تاریخ : یکشنبه, ۲ آبان , ۱۴۰۰ Sunday, 24 October , 2021

روزهای آخر رجوی / درماندگی فرقه رجوی در باتلاق بحران ها

  • کد خبر : 10480
  • 06 سپتامبر 2017 - 11:05

بعد از گذشت یک و نیم سال از آخرین پیام مرحوم اول مسعود رجوی به اعضای درمانده و باقیمانده اش، سران فرقه چنان در باتلاق بحران های درونی خود گرفتار شده اند که نه راه پیش و نه راه پس دارند. عدم حضور مسعود رجوی در تشکیلات فرقه کاملا محسوس است. مسعود رجوی، برای حل بحران های درونی خود همواره راهی برای برون رفت پیدا می کرد. برای حل بحران شکست نظامی و استراتژیک خود در „عملیات فروغ جاویدان“ پدیده ای به نام انقلاب ایدئولوژیک را ابداع کرد که به وسیله آن توانست سالیان دراز اعضای خود را سرکوب کرده و بحران های داخلی را کنترل نماید. تقریبا سالی یکبار مسعود رجوی „بند“ جدیدی به انقلاب ایدئولوژیک خود اضافه می کرد و زیر نام این بند از انقلاب ایدئولوژیک، اعضای خود را سرکوب می کرد. این روز ها، یادآور جلسات سرکوب گرانه بندی به نام „طعمه“ است. درست ۱۶ سال پیش مسعود رجوی برای فرار از بحران شکست نظامی خود در پروژه „راهگشایی“ اقدام به برگزاری این جلسات کرد.

مسعود رجوی برای راه اندازی مجدد „جرقه و جنگ“ بین ایران و عراق از سال ۱۳۷۲ تا سال ۱۳۸۰ عملیات های تروریستی به نام „راهگشایی“ به راه انداخت که با حمله به مرزبانان ایرانی و شلیک خمپاره در داخل شهرهای ایران، قصد داشت تا به این هدف خود برسد. اما در سال ۱۳۸۰ (۲۰۰۱) این دوره خونین بعد از موشک باران قرارگاه های مجاهدین در ۲۹ فروردین سال ۱۳۸۰ به پایان رسید. دو روز بعد از موشک باران، مجاهدین طی حمله های گسترده ای تلاش کردند تا انتقام این موشک باران را بگیرند. ولی این آخرین دوره حمله های مجاهدین به مرزبانان ایرانی بود که بلافاصله خاتمه یافت. موج اعتراض ها در درون تشکیلات مجاهدین رو به گسترش بود. سئوال اصلی این بود که قرار بود عملیات های راهگشایی، موجب باز شدن مرزها شود تا نیروها به مجاهدین بپیوندند. ولی عملا بجز تعدادی جنایتکار فراری هیچ فرد سیاسی به مجاهدین نه پیوست و با اینکه ایران به خاک عراق حمله موشکی کرد، ولی جرقه و جنگی که مسعود رجوی استراتژی خود را روی آن سوار کرده بود، جواب نداد. زمزمه های اعتراضی در درون تشکیلات مجاهدین شنیده می شد که تمامی استراتژی های مسعود رجوی تا به حال اشتباه از آب در آمده است و در عراق ماندن، کار اشتباهی است. باید به خارج رفته و مبارزه سیاسی را شروع کنیم.

به دستور مسعود رجوی و تحت نظارت مهوش سپهری، نشست های سرکوب گرانه “دیگ” شروع شد. در وهله اول، این نشست ها برای رده های بالایی سازمان گذاشته شد. این روش همیشگی سازمان بود. ابتدا مسئولین و رده های بالای سازمان را در این نشست ها زخمی و هار و وحشی می کردند، تا بعدا آنها را به جان رده های پایین سازمان بیندازند.

نشست های “دیگ” به چه معنی است؟! دیگ، همان ظرف پخت غذا است که مواد غذایی را داخل آن می ریزند و بر روی حرارت قرار می دهند تا بپزد. این همان کاری است که در نشست ها با افراد می کنند. فردی که به اصطلاح “سوژه” است، زیر ضرب توهین و فحاشی و ضرب و شتم ده ها نفر مانند گوشتی می شود که درون دیگ و آب جوش ساعتها پخته و کاملا نرم و از هم پاشیده شده است و عصاره وجودش کاملا کشیده شده و تغییر شکل و ماهیت داده و سازمان او را مانند سگ هار و زخمی، تحت کنترل خودش می گیرد. به هر شکلی که نیاز دارد از او استفاده می کند.

این دوره از نشست های دیگ، درون قرارگاه های فرقه زیاد به درازا نکشید. زیرا با مقاومت زیادی از طرف اعضاء روبرو شد. به همین دلیل، به دستور مسعود رجوی، همه به قرارگاه یا بهتر بگویم به شکنجه گاه باقرزاده فراخوانده شدند و آنجا بود که سیاه ترین ورق از دوران جنایت و خیانت مسعود رجوی، نوشته شد. یک دوره طولانی چند ماهه نشست های سرکوب گرانه به شکلی بسیار وحشیانه برگزار شد. مسعود رجوی، نام این دوره از سرکوب و شکنجه اعضا را “طعمه” گذاشت.

اما این روزها مریم رجوی در بحران های داخلی خود گیر کرده است و هر چه که تلاش می کند، بیشتر و بیشتر در این باتلاق فرو می رود. ریزش اعضای فرقه در آلبانی شدت بی سابقه ای گرفته است از همین رو مریم رجوی تلاش می کند که تا با برگزاری جلسات شستشوی مغزی، اعضای درمانده فرقه را بیشتر و بیشتر در اسارت خود نگه دارد. درماندگی مریم رجوی تا آنجا است که برای نگه داشتن نیروهای درمانده خود به آنها هر باجی می دهد تا آنها „مرز سرخ“ خروج از سازمان را نگه دارند. از آنجایی که منافقین به هیچ پرنسیب و اخلاقی پایه بند نیستند و حتی آنها به افکار عقب مانده خود نیز پایبند نیستند و همواره با جهت باد تغییر جهت می دهند، یادم است که مرحوم اول مسعود رجوی، همواره تاکید می کرد „مرز سرخ مجاهد سلاح او است و مجاهد بدن سلاح نداریم“. او حتی در همین نشست های „طعمه“ در سال ۲۰۰۱ با تاکید به مرز سرخ سلاح گفت، حتی مجاهدی که در کشورهای اروپایی و آمریکایی است او به عنوان ماموریت به آنجا رفته است و به نام او یک سلاح در اینجا (عراق) ثبت شده است.

در سال ۲۰۰۳ بعد از این که آمریکایی ها فرقه را خلع سلاح کردند، یکی از سوال های اساسی اعضای فرقه این بود که مگر مرز سرخ مجاهد سلاح او نبود؟ چرا ما بدون کوچکترین مقاومتی سلاح های خود را دو دستی به آمریکایی ها تقدیم کردیم؟ مسعود رجوی، مثل همیشه با رد کردن حرف های سابقش گفت، هیچ وقت مرز سرخ مجاهد سلاح او نبود. مجاهدین تا به امروز بارها و بارها مرز سرخ شان را بر اساس نرخ روز عوض کرده اند. بدبختی و درماندگی مریم رجوی، چنان عمیق است که هر گونه باجی را به اعضای خود می دهد تا آنها را چند روزی بیشتر در اسارت خود نگه دارد. از طرفی، نبود مرحوم اول مسعود رجوی و از طرف دیگر فساد و پوسیدگی و درماندگی مجاهدین چنان عمیق است که دیگر راه برون رفتی برای آنها، نیست و هرچه آنها به آمریکا و یا جان مک کین و یا عربستان آویزان شوند در منجلابی که خود ساخته اند بیشتر و بیشتر فرو خواهند رفت.

یادداشت از کریم غلامی

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=10480

نوشته های مشابه