خرداد ۱۳۸۲، وقتی پلیس فرانسه مریم قجر را به اتهام پولشویی و طراحی عملیات تروریستی بازداشت کرد، سرکرده در گور منافقین داستانی رقم زد که آثار آن هنوز هم روی دهها تن از کلهپوچهای نفاق مانده است.

بیمغزهای تحت کنترل رجوی، یکی پس از دیگری بدن خود را به شعله کشیدند تا فشار افکار عمومی، دولت پاریس را به آزادی زنیکه هرزه رجوی مجبور کند.
خودسوزیهایی که در نگاه رجوی، موش در گور منافقین، نمایشی از فداکاری تعریف شد، اما پشت صحنه ماجرا پرسشی بیپاسخ را جا گذاشت: اگر خودسوزی برای مریم اوج اعتقاد و وظیفه سازمانی بود، چرا مسعود رجوی خودش کبریت به دست نگرفت؟
رجوی که در نشستهای داخلی، اعضای مردد را «بیغیرت» میخواند و آشکارا الگوی اعضای پ.ک.ک را پیش میکشید که برای اوجالان خودسوزی کرده بودند، بهروشنی نشان داد که اعضای تحت فرمان او جز الاغهای بیمغز نیستند.
او طلب آتش از اعضای طویله منافقین داشت، بیآنکه لحظهای برای خودش خطری ایجاد کند. طویلهای که اعضایش چنان مسحور شده بودند که بدنشان را سپر بلای همسر هرزهِ سرکرده، کردند درحالیکه خود موش تنها نظارهگر سوختن صورت و لباسهای زیرِ مهرهها بود.
حقیقت ماجرا اینجاست که مسعود رجوی خیلی خوب میدانست خودسوزی مسیر میانبُری برای آزادی مریم قجر وحشی است.
انتهای پیام

































