اختصاصی فراق: پایگاه خبری «دیسیدنت» (The Dissident) با انتشار یادداشتی به اعتراف روزنامه صهیونیستی در دست داشتن آمریکا و رژیم کودک کش در توطئه دی ماه سال گذشته ایران پرداخت و نوشت: «روزنامه یدعیوت آحارونوت(Ynet)، آخرین میخ را بر تابوت روایت دروغین سیا و موساد درباره توطئه قبل از جنگ در ایران کوبید»

به گزارش فراق، در یادداشت این پایگاه خبری-تحلیلی آمده است: روزنامه صهیونی «یدعیوت آحارونوت» با پذیرش این حقیقت که موساد زمینهساز شورشهای خشونتآمیز پیش از جنگ رژیم صهیونی و آمریکا علیه ایران بوده، آخرین میخ را بر تابوت روایت دروغین سیا و موساد کوبید. شورشهایی که در رسانههای جریاناصلی به دروغ به عنوان اعتراضات خودجوش و مسالمتآمیز معرفی میشدند.
این روزنامه در گزارش تحقیقی خود نوشت: «دیوید بارنیا در سال ۲۰۲۱ به عنوان رئیس موساد منصوب شد. ایران سالها بود که عرصه اصلی عملیات این سازمان محسوب میشد. بارنیا دستور تغییر چشمگیری در حوزهای داد که تا پیش از آن حاشیهای بود – حوزه نفوذگذاری و تأثیرگذاری بر مردم عادی ایران. تحت مدیریت او، این حوزه به محور اصلی مبارزه با ایران تبدیل شد.»
در ادامه این گزارش آمده است: «یک رژیم را میتوان از بالا سرنگون کرد، با تکیه بر مقامات ارشد آن، یا از پایین، با ایجاد اعتراضات گسترده مردمی و مقاومت مسلحانه اقلیتها. اسرائیل هر دو گزینه را همزمان انتخاب کرده است.»
روزنامه صهیونی همچنین فاش کرده که موساد یک «ماشین زهرآگین» در داخل ایران کار گذاشته که هدف آن تحریک به منظور شورشها بوده است. رسانه صهیونی در این خصوص نوشت: «اسرائیل ماشین زهرآگین خود را راه انداخته است. این سازمان چهار سال پیش این کار را آغاز کرد و دو سال و نیم پیش به بلوغ عملیاتی رسید. این یک سامانه جنگی است که اگر با تمام قدرت فعال شود، میتواند فراتر از مرزهای یک شبکه اجتماعی، مرگبار باشد.» این «ماشین زهرآگین» توسط موساد برای برافروختن آتش شورشهای ژانویه ایران به کار گرفته شد.
در ادامه یادداشت آمده است: پیشتر برنامه رژیم غاصب صهیونی برای جنگ در ژوئن ۲۰۲۶ بود، اما پس از اینکه موساد شورشهای ژانویه را به راه انداخت، نتانیاهو به ارتش رژیم و موساد دستور میدهد تا زمان عملیات را جلو بیندازند.
این گزارش میافزاید: «در ۱۱ فوریه، نتانیاهو به کاخ سفید میرود. در جلسهای که در اطاق وضعیت (Situation Room) برگزار میشود، بارنیا، رئیس موساد، از طریق مانیتور کنفرانس رمزگذاری شده در حالی که از اسرائیل صحبت میکند، ظاهر میشود. بارنیا همه ابعاد نقشه را به ترامپ ارائه میدهد. جو مثبت است… نتانیاهو با این احساس به خانه بازمیگردد که ترامپ و او همراهی کامل دارند و هیچ شکافی بین آنها نیست. چراغ سبز برای همه بخشهای این طرح داده شده است.»
روزنامه نیویورک تایمز پیش از این گزارش داده بود: «همان طور که آمریکا و اسرائیل خود را برای جنگ با ایران آماده میکردند، رئیس موساد نزد نتانیاهو، رفت و طرحی را ارائه کرد. در عرض چند روز از شروع جنگ، به گفته دیوید بارنیا، رئیس موساد، سازمان تحت امر او قادر خواهد بود مخالفان ایرانی را بسیج کند – شورشها و اقدامات یاغیگرانهای را برافروزد که حتی میتواند به سقوط دولت ایران منجر شود. بارنیا این پیشنهاد را در جریان سفر خود به واشنگتن در اواسط ژانویه به مقامات ارشد دولت ترامپ نیز ارائه کرد. نتانیاهو این طرح را پذیرفت. با وجود تردیدهایی که مقامات ارشد آمریکایی و برخی مقامات دیگر سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل درباره عملی بودن آن داشتند، هم نتانیاهو و هم ترامپ دیدگاهی خوشبینانه را پذیرفتند. آنها فکر میکردند که …. [شهادت] رهبر ایران در ابتدای درگیری، و به دنبال آن یک سری عملیات اطلاعاتی با هدف تشویق تغییر… [شهادت]، میتواند به قیام مردمی گستردهای منجر شود که به پایان سریع جنگ بیانجامد.»
گزارش تحقیقی یدعیوت آحارونوت صراحتاً اعتراف میکند که «پشت این توطئه، تلاش عظیمی بوده که رژیم صهیونی انجام داده است» و یک بار برای همیشه تأیید میکند که موساد پشت اقدامات خشونتآمیز ژانویه ایران بوده است.
به گزارش فراق، یکی از پایدارترین خطاهای راهبردی دشمنان ایران، ناتوانی آنان در فهم «ایرانِ واقعی» است؛ خطایی که نهتنها در تحلیلها، بلکه در تصمیمهای کلان سیاسی، امنیتی و نظامی آنان بهطور مستمر تکرار شده و هر بار هزینههای سنگینی را به خودشان تحمیل کرده است.
مرور تجربههای چهار دهه گذشته نشان میدهد که دشمنان ملت ایران، علیرغم برخورداری از شبکههای گسترده اطلاعاتی و اتاقهای فکر فعال، همچنان در برآورد ظرفیتهای این کشور و جامعه ایرانی دچار توهّم و سوءمحاسبهاند.
ماهیت این اشتباه محاسباتی، در نرسیدن دشمن به «هدف نهایی» نهفته است. تصمیمهای خصمانه، صرفاً برای ایجاد مزاحمت یا تحمیل خسارتهای مقطعی اتخاذ نمیشوند؛ هر اقدام، بخشی از یک طراحی بزرگتر است که معمولاً به تغییر رفتار بنیادین، فروپاشی انسجام داخلی یا حتی ساقطکردن نظام سیاسی منتهی میشود. هرگاه این هدف محقق نشود، حتی اگر در مسیر آن آسیبهایی وارد شده باشد، باید گفت محاسبات دشمن از اساس غلط بوده است.
از نخستین سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، این الگوی شکست تکرار شده است. عملیات نظامی مستقیم، جنگ تحمیلی، تروریسم سازمانیافته، تحریمهای موسوم به «فلجکننده»، فتنههای سیاسی و جنگهای ترکیبی، همگی با این پیشفرض طراحی شدند که جامعه ایران تابآوری لازم را ندارد و در نقطهای معین فروخواهد پاشید. اما در هر مقطع، نتیجه برخلاف انتظار دشمن رقم خورد: اهداف اصلی محقق نشد و آنچه باقی ماند، فرسایش اعتبار و اقتدار تصمیمسازان متخاصم بود.
در نمونههای جدیدتر، طراحیهای بلندمدت برای ناامنسازی و برهمزدن ثبات کشور، بار دیگر همین خطای تکراری را آشکار کرد. اقدامات نظامی، ترور فرماندهان و دانشمندان، عملیات روانی گسترده و فعالسازی شبکه مزدوران داخلی، نه هدف نهایی بلکه مقدمهای برای آن بود؛ مقدمهای که قرار بود جامعه را دچار شکاف، آشوب و ازهمگسیختگی کند و راه را برای فروپاشی هموار سازد. اما محاسبه اصلی دشمن، باز هم به بنبست خورد: جامعه ایران نهتنها فرو نریخت، بلکه انسجام، همبستگی و مقاومت خود را با وضوح بیشتری به نمایش گذاشت.
نکته راهبردی اینجاست که دشمن همواره روی واکنش مردم حساب ویژه باز کرده است. فرض بنیادین آنها این بوده که فشار بیرونی، در نهایت به انفجار درونی منجر میشود. اما در بزنگاهها، رفتار جامعه ایرانی معادله را برهم زده است. آنچه در میدان عمل رخ داده، نه شورش و واگرایی، بلکه همدلی، ایستادگی و تقویت پیوندهای اجتماعی بوده است. همین واقعیت، مهمترین دلیل شکست مزدوران و شبکههای وابسته به دشمن در داخل کشور است؛ شبکههایی که با تصور همراهی اجتماعی وارد میدان شدند، اما خود را در برابر ارادهای ملی و یکپارچه یافتند.
ریشه این ناکامی را باید فراتر از محاسبات صرفاً مادی جستوجو کرد. دشمن، ایران را با الگوهایی میسنجد که در دیگر کشورها جواب دادهاند؛ الگوهایی مبتنی بر فروکاستن جامعه به متغیرهای اقتصادی، نظامی یا رسانهای. اما ایران، واجد مؤلفههایی است که در این دستگاه محاسباتی یا تعریف نشدهاند یا بهشدت دستکم گرفته میشوند: پیشینه تمدنی عمیق، هویت فرهنگی ریشهدار، پیوند تاریخی دین و زندگی اجتماعی، سرمایه اجتماعی نهفته در باورهای دینی، و نیروهای مسلحی که برخاسته از متن مردماند، نه جدا از آنان.
در کنار همه اینها، رهبری نقش کانونی در تبدیل این ظرفیتهای پراکنده به یک قدرت منسجم ایفا میکند. شناخت دقیق میدان، اعتماد واقعی به مردم، درک عمیق از هویت ایرانی اسلامی و هدایت هوشمندانه در شرایط پیچیده، موجب شده است که جامعه در لحظات بحرانی بهجای فروپاشی، به انسجام برسد. این همان نقطهای است که طراحیهای دشمن، علیرغم پیچیدگی و سرمایهگذاری سنگین، از کار میافتد.
از منظر راهبردی، شکست دشمن فقط به معنای ناکامی در تحقق یک عملیات یا پروژه نیست؛ بلکه بهمعنای بیاعتبار شدن دستگاه محاسباتی اوست. وقتی قدرتهایی با تمام توان نظامی، رسانهای و سیاسی وارد میدان میشوند و در نهایت ناچار به عقبنشینی و توقف میشوند، پیام آن فراتر از یک صحنه نظامی است: افول بازدارندگی روانی دشمن و فروریختن هیمنهای که سالها برای ساخت آن هزینه شده بود.
در چنین شرایطی، مفهوم «سرافرازی ملی» معنا پیدا میکند. سرافرازی نه به معنای نبود خسارت، بلکه به معنای ایستادگی در برابر پروژهای است که قرار بود موجودیت و آینده کشور را هدف قرار دهد و در این هدف ناکام بماند. این درک، خود بخشی از قدرت ملی است؛ قدرتی که اگر بهدرستی تبیین و در حافظه جمعی تثبیت شود، میتواند محاسبات آینده دشمن را نیز پیچیدهتر و پرهزینهتر کند.
جمعبندی آنکه دشمنان ایران همچنان میکوشند با شبیهسازیهای نادرست، این کشور را به نمونههایی تقلیل دهند که در آنها پروژههای براندازانه به نتیجه رسیده است. اما واقعیت این است که ایران، با مختصاتی منحصربهفرد بارها و بارها طراحیهای خصمانه را خنثی کرده است. تا زمانی که این هویت، این پیوند اجتماعی و این مقاومت ملی حفظ شود که به یاری خداوند همیشگی خواهد بود، دشمنان و عواملشان محکوم به شکستاند و خطای راهبردی آنان همچنان تکرار خواهد شد.
انتهای پیام

































