۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » یادداشت
  • شناسه : 25656
  • 27 می 2020 - 13:40
  • ارسال توسط :

فراق: روزهای اخیر در فضای مجازی مطلبی در ارتباط با مجاهدین خلق نظرم را به خود جلب کرد. با دیدن تیتر جنجالی و عجیب برآن شدم تا محتوای فایل را مشاهده کنم. فایل مربوط می شد به درافشانی های اخیر شخصی به نام «پرویز خزایی» در گفتگویی تلویزیونی در خصوص فعالیتهای ضدسازمانی اصغر یغمایی (عضو جداشده سازمان) و فرزند ایشان که در تکاپوی ملاقات با مادر گرفتار خود است. اظهاراتی که صدر تا ذیل آن جز مشتی لاطائلات بی مصرف زاییده ذهنی مشوش و مستهلک نبود. 

در طول سال هایی که در ارتباط با فعالیت های این گروه در حد فهم و مقدورات خود قلم زده ام -جز در یک مورد- تلاش کرده ام تاحد امکان از نوشتن در مورد افراد سازمان و مسائل فردی شان اجتناب کنم بیشتر از آن جهت که نقد روندها و عملکرد و ساختار کلی سازمان را مفیدتر دانسته و پرداختن به افراد و مسائل جزئی تر درون سازمان عمدتا از عهده کسانی برمی آید که یا خود حضور در چنان فضایی را تجربه یا بواسطه حضور بستگان، درک و آشنایی بهتری از شرایط و افراد دارند. (و البته نباید از حق گذشت که در حال حاضر بخش عمده ضربات به جایگاه و پرستیژ سازمان از سوی اعضای جداشده و خانواده ها وارد می گردد).

دیگر آنکه به نظر اینجانب پس از حذف رهبران اولیه سازمان در دوران شاه و مرگ چهره های تاثیرگذاری مثل موسی خیابانی، مجاهدین خلق در مواضع و عملکرد مسعود و مریم رجوی خلاصه می شود. قابلیت های این دو در مدیریت تشکیلاتی و تسلط کامل (فیزیکی و روانی) بر اعضای سازمان به مدت چنددهه قابل کتمان نیست. مابقی اعضای کادر رهبری در واقع مشتی مجیزگوی و مترسک سرجالیز هستند که عمدتا به دلیل توانایی سبقت از دیگران در بله قربان گویی و اجرای منویات رجویها و یا با توجه به فاکتورهای جنسیتی و مواردی از این دست چند صباحی به کادر رهبری فرقه رجوی افزوده شده اند و لذا بنظر بنده مواضع یا عملکرد سیاسی شان چندان ارزش بررسی ندارد.

اما اظهار فضل خزایی که خود را نماینده شورای ملی مقاومت در اسکاندیناوی معرفی می کند و مدعی است که هم تاریخ را به خوبی خوانده هم روانشناسی و هم جامعه شناسی (یا به تعبیر خودش سوشیولوژی) از آن رو قابل تامل است که با شعارها و مواضع فرقه در سالهای اخیر کاملا مغایرت داشته و بنوعی بیانگر ماهیت و وزن و قامت فکری رهبران و مروجان یک سازمان سیاسی مدعی حاکمیت در کشوری همچون ایران است.

این مواضع به قدری متعفن، شنیع و بی مغز بود که پذیرش این مساله که چنین فردی در عالم واقع حقوق خوانده و تجربه فعالیت دیپلماتیک در کشورهای نورودیک در همین دوران جمهوری اسلامی را داشته، دشوار می سازد. او نیز همچون همه حامیان و سخنوران فرقه تلاش می کند که به ایجاد فضای دوقطبی حاکمیت جمهوری اسلامی ایران-مجاهدین خلق دامن بزند و منتقدان خود را از هر طیف و نحله فکری-تشکیلاتی مزدور و گماشته و نیروی وزارت معرفی کند.

در طول مصاحبه مدالی به کت خود آویزان کرده و می گوید این مدالی است که از سوی گونار سونستبی (از قهرمانان ملی نروژ) به او به مناسبت عضویت در مقاومت اعطا شده است. بد نیست جهت آشنایی بیشتر با افکار و بینش عمیق! پرویز خزایی بخش هایی از صحبتهای وی عینا آورده شود. 

خزایی با اتکا به قوه تاریخ دانی اش افاضه می کند که «… ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻘﺎﻭﻣﺘﻬﺎ، ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﻣﺠﺎﻫﺪﯾﻦ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻣﺜﻞ ﺟﻨﺒﺶ ﺿﺪﺁﭘﺎﺭﺗﺎﯾﺪ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎﯼ ﺟﻨﻮﺑﯽ، ﻣﺜﻞ ﺟﻨﺒﺶ ﻣﻬﺎﺗﻤﺎ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﺩﺭﻫﻨﺪ ﻣﺜﻞ ﻧﻬﻀﺖ «ﺳﺎﻟﻮﺍﺩﻭﺭ ﺁﻟﻨﺪﻩ» ﺩﺭ ﺷﯿﻠﯽ ﻭ … ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﺍﺯ ﺻﺪﺭ ﻣﺸﺮﻭﻃﯿﺖ ﺗﺎ ﺍﻻﻥ،ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﭘﻮﺷﺶ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻣﯽﺁﻣﺪﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﻌﺪ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺑه ﺻﻮﺭﺕ ﻋﻤﻠﯽ ﯾﺎ ﻓﮑﺮﯼ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﺿﺮﺑﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﯿ ﮑﺮد. ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺟﺰﻭ ﺧﺎﺋﻨﺎﻥ ﺟﻨﺒﺶﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﻋﺰﯾﺰ ﺗﻨﻔﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ این ﮔﻮﻧﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻫﺴﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻨﻔﺮ ﺍﺯ ﺩﺷﻤﻦ ﻫﺴﺖ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻣﻮﺯﻩﻫﺎﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺳﺮ ﺑﺰﻧﯿﺪ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺩﯾﺪ که ﻣﺮﺩﻡ ﺳﺮ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺗﺮﺍﺷﯿﺪﻧﺪ، ﺩﺭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑه ﺻﻮﺭﺕ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻒ می ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺩﺭﻓﺮﺍﻧﺴﻪ، ﺩﺭﻧﺮﻭﮊ، ﺩﺭ ﺩﺍﻧﻤﺎﺭﮎ ﻭ … ﻋﮑﺲ ﭼﻨﯿﻦ ﺻﺤﻨﻪﻫﺎﯾﯽ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻫﺴﺖ.

ﺑﻪ ﺧﺼﻮﺹ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﻮﺷﺶ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺩﺍﺧﻞ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ می ﺷﺪﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﻌﺪﺍ ﺧﺴﺘﻪ می ﺷﺪﻧﺪ ﻭ می ﺭﻓﺘﻨﺪ، ﭼﻨﯿﻦ ﭘﺪﯾﺪﻩﺍﯼ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻣﻘﺎﻭمت ها ﺍﻣﺮﯼ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺍﺳﺖ. ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﺴﺘﻪ می ﺷﺪﻧﺪ ﻣﯽﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ می ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﻣﺎ ﺭﻓﺘﯿﻢ، ﺩﺭﺣﻘﯿﻘﺖ می ﺑﺮﯾﺪﻧﺪ. ﻭﻟﯽ ﺑﺮﯾﺪﻩ ﻣﻮﺫﯼ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ، ﺿﺮﺭﺩﻫﻨﺪﻩ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ. ﯾﮑﺴﺮﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﯽﺭﻓﺘﻨﺪ ﭘﺸﺖ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﮐﺎﺭ ‌ ﮐﻨﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﯾﮏ ﺑﺨﺶ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﻫﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺷﻤﻦ ﻣﯽ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪ. ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺧﺎﺋﻨﺎﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﺸﺮﯾﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺩﺭﯾﮏ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ، ﺍﻣﺎ ﻧﮑﺸﯿﺪﻩﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﭼﻨﯿﻦ ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ می ﺯﻧﻨﺪ، ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺤﺜﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ ﺩﺍﺭﻧﺪ می ﮐﻨﻨﺪ، ‌ ﻣﺜﻼ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ، ﮐﻪ ﻣﺜﻼ ‏ﻣﻦ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺒﯿﻨﻢ‏… ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﯾﮏ ﻧﮑﺘﻪ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﺭﺩﺩﻝ ﺍﺳﺖ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎً ﺩﺭﻃﻮﻝ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺧﺪﻣﺖ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻫﺴﺘﻢ ﻣﻦ ﺑﻌﻀﺎ ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻣﻦ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻫﻢ ﻣﯽﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﺜﻼً ﻫﻤﯿﻦﻃﻮﺭﯼ ﮐﻤﮏ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ٬ ﺑﺮﯾﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﯿﺪ ﺧﺎﺭﺝ، ﻧﻔﺮ ﻧﺎﻣﻪ ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺮﯾﺪﻩﺍﻡ، ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﺤﺒﺖ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ؟

ﺩﺭﺣﺎلی که ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻭﻣﺘﻬﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺻﻼ ﭼﻨﯿﻦ ﺭﺳﻤﯽ ﻧﺒﻮﺩه است. ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻫﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻟﻬﺴﺘﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺑﺮﯾﺪ، ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺷﺮﻑ۱ ﯾﺎ ۲ ﯾﺎ۳ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﻏﺬﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯽﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ؟ ﺍﯾﻦ ﺟﻨﮕﻞ ﺍﺳﺖ، ﺑﺮﻭ! ﻧﻪ ﮐﻤﮑﯽ، ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻔﺮﺳﺘﻨﺪ ﯾﺎ ﻧﺎﺯﺵ ﮐﻨﻨﺪ. ﺍﯾﻨﻬﺎ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﮐﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩﺍﻡ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻋﻤﺮﻡ ﺭﺍ ‏(ﺩﻭ ﺳﻮﻡ ﻋﻤﺮﻡ‏) ﺭﺍ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﮔﺬﺭﺍﻧﯿﺪﻩﺍﻡ، ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ، ﺍﯾﻦ ﻣﺴﻌﻮﺩ ﺭﺟﻮﯼ ﮔﺮﺍﻣﯽ!! ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻢ ﺭﺟﻮﯼ، ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺳﻌﻪ ﺻﺪﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﻬﺎ؟ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﻮﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﻮﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ….».

خزایی در ادامه صحبتهای خود به استقلال مردم نروژ و فنلاند اشاره می کند و از فداکاریها و رشادتهای مردم در این راه داد سخن سرمی دهد. «… ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﺩﺭﻣﺴﯿﺮ ﻣﺒﺎﺭﺯﺍﺕ ﺭهایی بخش میلیونها ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺍﺻﻼً ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ هاﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪﻧﺪ. ﺍﻣﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﺜﻼ ﺩﺭ ﻓﻨﻼﻧﺪ ﯾﺎ ﺩﺭ ﺑﻠﮋﯾﮏ ﯾﺎ ﺩﺭ ﯾﻮﻧﺎﻥ ﯾﺎ ﻟﻬﺴﺘﺎﻥ ﯾﺎ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻣﯽ ﺟﻨﮕﺪ…».

در شگفتم که چگونه ممکن است کسی این چنین مدعی مطالعات میان رشته ای و تسلط بر تاریخ و فلسفه و جامعه شناسی باشد و این چنین فضای ذهنی محدود و متصلبی داشته باشد؟! عمده فکت های مورد استناد ابرتاریخدان و فیلسوف مجاهد! به وقایع و جنبش های نیمه اول قرن بیستم و دوران جنگ های جهانی بازمی گردد. این عالم جامع الاطراف گویا دقیقا در یک قرن پیش مانده و فضای جهانی پس از تشکیل ملل متحد و تلاش های جهانی برای برقراری صلح و استقرار دمکراسی و ارزشهای انسانی در کشورهای جهان را هنوز درنیافته است.

مگر می شود تا این حد از درک اقتضائات عصر حاضر و شرایط و ضروریات زمانه غافل ماند؟ آنهم در عصر پهبادها و موشک های قاره پیما که دیگر برقراری کمپ و اردو و آرایش جنگی از درون غارها و جنگل ها از حیز انتفاع ساقط گشته است. در روزگاری که مبارزه و ساقط ساختن حاکمیت ها نیازمند کسب مشروعیت مردمی و پایبندی به قواعد و الزامات دمکراسی و رعایت حقوق عامه هست.

نقطه اوج و شاهکار پرویز خزایی به این اظهارات او بازمی گردد: «… ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﻋﺰﯾﺰ ﯾﮏ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺍﺯ برﺧﻮﺭﺩ ﺭﺯﻣﻨﺪﮔﺎﻥ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻧﺮﻭﮊ ﺑﺎ ﺧﺎﺋﻨﯿﻦ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﻧﺮﻭﮊ ﭘﺨﺶ ﺷﺪ ﺩﺭﺳﺖ ﺭﻭﺩﺭﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺳﻌﻪ ﺻﺪﺭﯼ ﮐﻪ ﺁﻗﺎﯼ ﺭﺟﻮﯼ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺩ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﯾﺎ ﺑﻪ ﺻﻠﯿﺐ ﺳﺮﺥ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﻣﯽﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﻣﯽ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻣﺠﺎﻫﺪﯾﻦ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺯﺩﻧﺪ. ﯾﮏ ﻓﺮﺩ ۹۸ﺳﺎﻟﻪ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﺩﺭﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﻧﺮﻭﮊ ﺩﺍﺷﺖ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺶ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﺍﻭ ﺟﺰﻭ ﮐﺎﻧﻮﻧ ﻬﺎﯼ ﺷﻮﺭﺷﯽ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻧﺮﻭﮊ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﻣﯽﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﺭﺱ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺩﺭﺍﻣﻦ ﺟﻨﻮﺏ ﺍﺳﻠﻮ ﺑﺮﻭ ﯾﮏ ﻓﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﻫﺴﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﮑﺶ! ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﺳﯿﮑﻠﺖ ﺑﻪ ﻣﺤﻞ ﺭﻓﺘﻢ، ﺁﻧﺠﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺧﺎﻧﻪﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭﺁﻥ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺴﻨﯽ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺁﺷﭙﺰﯼ ﺍﺳﺖ. ﺷﮏ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﻢ، ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯼ ﺩﺍﺩ ﺑﯿﺪﺍﺩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺁﺩﺭﺱ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻩﺍﻧﺪ. ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﭘﻞ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺁﺩﺭﺱ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩﻩﺍﯾﺪ ﯾﮏ ﭘﯿﺮﺯﻧﯽ ﺁﻥ ﺟﺎ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﺳﺮﭘﻞ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ ﺍﻭ ﻫﻤﺎﻥ ﻓﺮﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻭﺭﺍ ﺑﮑﺸﯽ، ﺣﺮﻑ ﻫﻢ ﻧﺰﻥ! ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﺠﺎﻫﺪﯾﻦ ﺑﺎ ﺧﺎﺋﻨﯿﻦ. ﺍﯼ ﺷﺮﻡ ﺑﺮ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺑﺎﺩ! ﺷﺮﻡ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﺮ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺑﺎﺩ. ﺁﻥ ﻓﺮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺣﺮﻑ ﻫﻢ ﻧﺰﻥ! ﺑﺮﻭ ﻫﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺁﺩﺭﺱ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﺍﻭﺭﺍ ﺑﮑﺸﯽ. ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺩ ﮔﻔﺖ ‏ﻣﻦ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺑﻪ ﻣﺤﻞ ﺭﻓﺘﻢ، ﺷﯿﺸﻪ ﺩﺭﺏ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﻢ ﻭ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﺪﻡ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﻏﺬﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺍﻭﺭﺍ ﺯﺩﻡ ﻭ ﮐﺸﺘﻢ. ﻫﻤﯿﻦ ﻓﺮﺩ ﺩﺭﺍﺩﺍﻣﻪ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻝ ﮐﻪ ﻧﺮﻭﮊ ﺁﺯﺍﺩ ﺷﺪ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﮑﻨﺪ ﻣﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻩﺑﺎﺷﻢ؟ ﻣﯽﮔﻔﺖ ‏ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﻣﺴﺌﻮﻟﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻋﻘﺪﻩ ﺗﻮﯼ ﺩﻟﻢ ﻣﺎﻧﺪﻩ، ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﻦ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻧﺮﻭﮊ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺩ ‏[ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﻐﻤﺎﯾﯽ ﺷﺎﻋﺮ ﻭ ﻏﯿﺮﻩ ﺑﻮﺩﻩ‏] ﺑﺎ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ ﺧﯿﻠﯽ ﻋﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ، ﺍﻣﺎ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ ﺩﺷﻤﻦ ﺭﻓﺖ، ﻋﻠﯿﻪ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﻣﯽﻧﻮﺷﺖ ﺷﻌﺮ ﻣﯽﮔﻔﺖ ﻭ ﻏﯿﺮﻩ. ﻭ ﺑﻌﺪ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﻗﺘﻞ ﺍﻭﺭﺍ ﺩﺍﺩ. ﻫﻤﯿﻦ ﻧﺮﻭﮊﯾﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﯿﻦﻫﺎ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻧﻤﯽﮐﻨﻨﺪ ﯾﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺁﺩﻡ ﺑﮑﺸﯿﻢ، ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ‏ﺗﻮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺑﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺁﻥ ﻓﺮﺩ ﻣﯽﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﮔﺮ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻝ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯽﻣﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﺋﻦ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﺰﺍﯼ ﺍﻋﻤﺎﻟﺶ ﺭﺳﺎﻧﯿﺪﻩ ﺍﻡ. ﺣﺎﻻ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻤﮏ ﻣﺠﺎﻫﺪﯾﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦﮔﻮﻧﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﯿﺎﯾﻨﺪ، ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﺟﺎ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ، ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺷﺮﮐﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﻡ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﺎ ﺁﻭﺭﺩﯾﻢ، ﻧﺠﺎﺕ ﻣﯽﺩﺍﺩﯾﻢ ﺩﺭﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﺎﺑﺤﺎﻝ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟ ﺁﯾﺎ ﻟﻬﺴﺘﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩ؟ ﺁﯾﺎ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﮐﺮﺩﻩ؟ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﮐﺮﺩﻩ؟ ﺁﯾﺎ ﭼﺮﯾﮑﻬﺎﯼ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯼ ﻻﺗﯿﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ؟ ﻧﻪ ﺧﯿﺮ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﺟﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﺸﺮﯾﺖ، ﭼﻨﯿﻦ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺠﺎﻫﺪﯾﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﻧﺪ. ﺑﻘﯿﻪ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩﺭﺍ ﻭﻝ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺣﺘﯽ ﮐﺘﮑﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﯽﺯﺩﻧﺪ، ﺩﺭ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺣﺘﯽ ﺍﻋﺪﺍﻣﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﻫﺴﺖ ، ﻣﺜﻼ ﺩﺭ ﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎ ﺳﺮﻫﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺭﺻﺪ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﯾﺪ. ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﭼﺮﺍ ﺑﺮﯾﺪﯼ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﻦ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮﻭﻡ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺗﻮ ﭼﻮﻥ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻤﺎﻧﯽ! ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻧﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮﻭﻡ … ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻠﺶ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﻫﻔﺖ ﺗﯿﺮ ﺭﺍ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﻭ ﺟﻠﻮﯼ ﺑﻘﯿﻪ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﺗﻮﯼ ﻣﻐﺰﺵ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻦ ﺳﻌﻪ ﺻﺪﺭ ﺭﺍ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﻌﺪ ﯾﮑﺴﺮﯼ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﻭﺍﻧﯽ، ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﻭﻏﻬﺎ ﺭﺍ ﻋﻠﯿﻪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﺠﺎﻫﺪﯾﻦ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﻧﻨﮓ ﻭ ﺷﺮﻡ ﺑﺮﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﺩ …».

اینها بخشی از خزعبلات نخبه فکری مجاهدین خلق است که در سال ۲۰۲۰ در ترویج عقاید و گله مندی از مسلک و بزرگواری مسعود رجوی گرامی اش بیان می دارد و بر کوتاهی در اعدام انقلابی کسی که از عضویت در گروه نادم گشته یا رویکرد انتقادی به فعالیتهای آن دارد معترض است. و همچنان مبانی مقایسه و کیس های مورد مقایسه (گذشته از صحت و سقم ادعاها) حیرت زده ام می کند. البته خزایی خیلی سریع متوجه گاف خود شد و سعی کرد در یادداشتی اصطلاحا گند قبلی را ماستمالی کرده و تاحدودی فضا را بهبود بخشد که به نظرم بیشتر بر طنز کار افزود. آنجا که اعلام می کند مجاهدین خلق مخالف جدی مجازات اعدام بوده و به حضور خود در کنفرانس جهانی مقابله با مجازات اعدام در اسلو (به نمایندگی از شورای ملی مقاومت) اشاره می کند. کنفرانسی که وی به نمایندگی از شورای مثلا مقاومت در نکوهش مجازات اعدام سخنرانی هم می کند!

بله کسی که به ماجرای قتل پیرزن نروژی (فارغ از راست یا دروغ آن) به عنوان یک اقدام انقلابی می نگرد و مخالفان درونی و بریدگان سازمان را شایسته چنین سرنوشتی می داند در سالهای گذشته در اسلو علیه مجازات اعدام سخن رانده و سازمان متبوعش را اولین سازمان و تشکیلات منسجم و کثرت گرا دانشته که قبل از رسیدن به قدرت و تشکیل دولت موقت دوران گذار به صراحت مجازات اعدام را لغو کرده است! حال کدام را باور کنیم دم خروس را یا …؟

جهت انبساط خاطر بیشتر به موادی از طرح ده ماده ای مریم رجوی برای آینده ایران اشاره می شود: (مقایسه شود با اظهارات امثال خزایی)

ماده ۲- «در ایران فردا ما به کلیه آزادیهای فردی احترام می گذاریم و …»

ماده ۳- «ما در ایران آزاد شده فردا، از لغو حکم اعدام دفاع می کنیم و نسبت به آن متعهدیم»

ماده ۶- «ایران فردا کشور عدالت و قانون است. ما خواهان ایجاد یک نظام قضایی مدرن مبتنی بر احترام به اصل برائت، حق دفاع، حق دادخواهی، حق برخورداری از محاکمه علنی و استقلال کامل قضات هستیم…».    

یادداشت از: دکتر نواب محمدی

انتهای پیام / فراق

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.