۞ قران کریم :
إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا / منافقین در فروترین طبقات آتش هستند و هرگز برایشان یاوری نمی یابی. (نسا/145)

موقعیت شما : صفحه اصلی » یادداشت
  • شناسه : 21134
  • ۱۵ تیر ۱۳۹۸ - ۱۱:۲۴
  • ارسال توسط :

سال ۱۳۶۱

در سال ۶۰  رجوی اعلام طرح سرنگونی شش ماهه کرده بود و درطی سال های ۶۰ و ۶۱ با تمام قوا   و مسلحانه به جنگ برخاسته بود،  نه تنها حکومت  سر نگون نشد بلکه به زودی جانشین سازی  سران ترور شده  نیز انجام شد.  جنگ با دشمن خارجی نیز کماکان ادامه داشت. سازمان پس از آن تحلیل دیگری ارائه داد و عدم سقوط حکومت ایران را به دلیل  حمایت  کشورهای بزرگی! چون  سوریه و  واردکردن سلاح های اسرائیلی ! خواند.

در رابطه با وضعیت ایران در جنگ  با عراق  اگر چه شما خوانندگان بهتر  اطلا ع دارید بر اساس شواهد و مستندات رسمی  در زمان  جنگ ایران  و عراق بسیاری  از کشورهای غربی و عربی تا حدود  ۵۰ کشور حامی  مالی و تسلیحاتی دولت و ارتش صدام بودند و سالانه هزاران سلاح و توپ و تانک خارجی  و کمک های مالی روانه کشور عراق می شد به طوریکه ارتش صدام در عرض چند سال پنج برابر گشته و به یکی از قدرتمندترین ارتش های خاورمیانه تبدیل شده بود.

همین موضوع نیز باعث غره شدن صدام و حمله اش به کویت و نهایتا باعث وحشت آمریکا از ارتش قدرتمند عراق شده بود که طرح انهدام  و حمله به آن را عملی نمود. (کتاب ویرانی دروازه های  شرقی)  این در حالی بود که ارتش ایران فقط به دلیل استقلال دولت در محاصره کامل قرار داشته و حتی  از ارسال قطعات یدکی هواپیما به ایران خودداری می شد. سوریه نیز کشور قدرتمندی نبوده و یکی از معدود کشورهای مستقل خاورمیانه بود که هرچند کمک های محدودی می توانست به ایران بکند که برای کشوری که درمعرض یک تهاجم و اشغال  خارجی قرار گرفته یک موضوع  مشروع و ضروری بود.  بااین حال حکومت ایران تنها با تکیه بر فداکاری  جوانان و مردم خود توانست در مقابل این جنگ ناعادلانه بایستد.

در رابطه با اسرائیل نیز نیازی به توضیح نیست چرا که خصومت دولت اسرائیل با ایران  نیز امروزه بر برهیچکس پوشیده نیست. خط ترور های کور و به کشتن دادن مردم بیگناه و جوانان از دو طرف در طی سال ۶۱ ادامه داشت در حالی که رجوی در پاریس و درمحلی امن سکنی گزیده بود.

ازدواج رجوی با دختر بنی صدر

به فاصله هفت ماه پس از کشته شدن اشرف ربیعی همسر مسعود رجوی در ایران، وی  در تاریخ ۲۰ مهر ﻣﺎه ۱۳۶۱ با فیروزه بنی صدر در فرانسه ازدواج کرد.

فیروزه بنی صدر به هنگام ازدواج با مسعود رجوی۳۵ساله، ۱۶تا۱۷ سال بیشتر نداشت و اغلب این ازدواج نابهنگام را آن زمان ازدواجی سیاسی به دلیل منافع رجوی تعبیرنمودند  و گفته می شد در مراحل نخست حضور رجوی در خارج از کشور وی به شدت نیازمند حمایت بنی صدر بود که در بین مقامات فرانسوی وجهه داشت.

دﻓﺘﺮ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺳﺎزﻣﺎن ﻧﯿﺰ در ﭘﯿﺎﻣﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﺖ ازدواج ﻣﺴﻌﻮد رﺟﻮی و ﺧﺎﻧﻢ ﻓﯿﺮوزه ﺑﻨﯽ ﺻﺪر در ﻧﺸﺮﯾﻪ اﺗﺤﺎدﯾﻪ اﻧﺠﻤﻦ ھﺎی داﻧﺸﺠﻮﯾﺎن ﺧﺎرج از ﮐﺸﻮرـﺷﻤﺎره ۵٩ ـ ﺑﻪ ﺗﺎرﯾﺦ ٣٠ مهر١٣۶١ ﻧﻮﺷﺖ:« دﻓﺘﺮ ﺳﯿﺎﺳﯽ و ﮐﻤﯿﺘﻪ ﻣﺮﮐﺰی ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﺠـﺎھﺪﯾﻦ ﺧـﻠﻖ اﯾﺮان ﺑﺎ ﺧـﻮﺷﻮﻗﺘـﯽ و ﺳﺮوراﻧﻘﻼﺑﯽ ازدواج ﺑﺮادر ﻣﺠﺎھﺪ ﻣﺴﻌﻮد رﺟﻮی ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﻓﯿﺮوزه ﺑﻨﯽ ﺻﺪر( دﺧﺘﺮ آﻗﺎیﺑﻨﯽ ﺻﺪر) را ﺑﻪ اطﻼع ﻣﯽ رﺳﺎﻧﺪ. اﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﺮﺣﺴﺐ ﯾﮑﯽ از ﻣﻮاد ﺟﻤﻊ ﺑﻨﺪی ﺳﺎﻟﯿﺎﻧﻪ ﺳﺎزﻣﺎن در ﭘﺎﯾﺎن بهار (۶١) ﮐﻪ ﺿﺮورت اﻧﻘﻼﺑﯽ ازدواج ھﺎی ﻣﺨﺘﺎراﻧﻪ ﺧﻮاھﺮان و ﺑﺮادران ﻣﺎ را ﭼﻪ در داﺧﻞ و ﭼﻪ در ﺧﺎرج ﮐﺸﻮر ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻧﻤﻮده اﺳﺖ، اﺗﺨﺎذ ﺷﺪه و از ﺳﻨﻦ ﻣﺘﻌﺎﻟﯽ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ اﮐﺮم، اﺋﻤﻪ اطهار و ھﻤﻪ اﻧﻘﻼﺑﯿﻮﻧـﯽ الهامﻣﯽ ﮔﯿﺮد ﮐﻪ در ﮔـﺮﻣـﺎﮔـﺮم ﺣـﺎدﺗﺮﯾﻦ ﻣﺒﺎرزات اﺟﺘﻤﺎﻋـﯽ و ﺳﯿﺎﺳـﯽ، ﺑﻪ ﭘﯿﻮﻧﺪ زﻧﺎﺷﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﻣﺜﺎﺑﻪ اﻣﺮی ﺿﺮوری و ﻣﻘﺪس و در ﻣﺘﻦ ﻣﺒﺎرزه اﻧﻘﻼﺑﯽ و اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژﯾﮑﯽ ﺧﻮد ﻧﮕﺮﯾﺴﺘﻪاﻧﺪ.

ھﻤﺎﻧﻄﻮر ﮐﻪ ﻣﻼﺣﻈﻪ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﯿﺪ ، ﻣﺸﺨﺺ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ زﻣﺎﻧﯽ ﭘﯿﻮﻧﺪ زﻧﺎﺷﻮﯾﯽ ( از ﺟﻤﻠﻪ ازدواج ﻣﺴﻌﻮد رﺟﻮی و ﺧﺎﻧﻢ ﻓﯿﺮوزه ﺑﻨﯽ ﺻﺪر) اﻣﺮی ﺿﺮوری و ﻣﻘﺪس در ﮔﺮﻣﺎﮔﺮم ﻣﺒﺎرزه اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﺳﯿﺎﺳﯽ از ﺳﻮی ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ و اﺋﻤﻪ اطهار ﻣﺤﺴﻮب ﻣﯽ ﺷﻮد وﻟﯽ ﭼﻨﺪی ﺑﻌﺪ ﻧﻪ  تنها ﭘﯿﻮﻧﺪ زﻧﺎﺷﻮﯾﯽ ﺣﺮام ﻣﯽ ﺷﻮد، ﺑﻠﮑﻪ اﯾﻦ ﺑﺎر طﻼق اﻣﺮی ﺿﺮوری و ﻣﻘﺪس در ﻣﺘﻦ ﻣﺒﺎرزه اﻧﻘﻼﺑﯽ و اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژﯾﮑﯽ از طﺮف ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ و اﺋﻤﻪ ﻣﺤﺴﻮب ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ ﮐﻮدﮐﺎن ﺑﯽ ﮔﻨﺎه ﻧﯿﺰ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ اﯾﻦ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺷﻮﻧﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦرھﺒﺮی ﻓﺮﻗﻪ ﺑﺤﺚ «طﻼق ھﺎی اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژﯾﮏ» را در ۲۶ ﻣهرﻣﺎه ﺳﺎل ۱۳۶۸ ﺑﺮای اﻋﻀﺎی ﻣﺠﺎھﺪﯾﻦ، و در ﺗﮑﺎﻣﻞ ازدواج اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژﯾﮏ ﺧﻮد و ﻣﺮﯾﻢ ﻋﻀﺪاﻧﻠﻮ در ﺳﺎل ۱۳۶۴آﻏﺎز ﮐﺮد.

  • هادی افشار در یکی از مقالات منتشره در باره حضور سازمان در جبهه های جنگ این چنین افشاگری نموده:
  • «در نشست های درونی افسوس این را می خوردیم که چرا بعد از سقوط شاه چند پادگان را به تصّرف در نیاوردیم تا به عنوان ظرف بسیج نیروها از همان آغاز کار، تعادل قوای نظامی را بسمت خود بچرخانیم
  • ـ در آغاز جنگ عراق و ایران، خط استفاده از موقعیت جنگی برای آزاد سازی زمین و سر پل را داشتیم تا از این طریق بتوانیم مناطق بیشتری را به اشغال در آورده و ایران را از چنگ حکومت آزاد کنیم! تلاش زیادی کردیم تا نفرات بومی و وارداتی از سایر شهرها را به ویژه در آبادان و اهواز سازماندهی نظامی کنیم (من از مسئولین این کار بودم»

هم چنین در بخش هایی از مقالات  هادی افشار در باره سال ۱۳۶۱ چنین آمده است:

…« تشکیلات، بعد از سال ۱۳۶۱ به دو قسمت تقسیم شده بود:

یک قسمت باصطلاح تشکیلات «منطقه» که منظور نیروهای جان به در برده ای بودند که در کردستان عراق به «پیشمرگه بازی» مشغول بودند و هر از گاهی نیز یک تیم عملیاتی بداخل ایران اعزام میشد(دقیق نمی دانم اما فکر نمی کنم از ۵ـ۶ بار تجاوز کرده باشد) که عموما کشته یا دستگیر می شدند و اوج آن عملیات «تنها آلترناتیو مسلح» شلیک دو آرپی جی به ساختمان دادستانی بود. در تعلیمات قدیم سازمان گفته می شد: «استراتژی قابل تجربه کردن نیست» یعنی چون با مردم و جامعه طرف هستیم امکان خطا و اشتباه در این مقوله وجود ندارد و هر اشتباهی یک دوره تاریخی همه چیز را به عقب می اندازد.

ـ انقلاب و سرنگونی (یعنی بیش از استراتژی!) از طریق خطوط تلفن!  به دنبال، درکنار و سپس به عنوان خط اصلی تلاش شد تا از طریق تماسهای تلفنی با هواداران و یا مردم آنها را به قیام وانقلاب بکشانیم. شاید شنیده باشید که در حومه پاریس ساختمان بزرگی با ۸۰۰ خط تلفن اجاره شد که نهایتا منجر به دخالت پلیس شد. نهایت این خط، تشکیل ۲۱ستاد فرماندهی استانهای داخل کشور (البته در ساختمانهایی در پاریس و بغداد) بود. قرار بود عملیات نظامی هم راه بیندازند که به نتیجه ای نرسید.

رابطه با حکومت عراق و صدام از سالهای قبل بشکل کاملا محدود و مخفی شروع شده بود و روند وابستگی و آویختن به آن شروع و از سال ۶۱ با شتاب به پیش می رفت، در مناسبات تشکیلاتی اجازه طرح و بروز به این سوألات داده نمی شد و فقط به صورت یک طرفه بر درستی آن تاکید می شد (نمونه جمع بندی اولین سال مقاومت). از طرف دیگر تلاش مذبوحانه ای صورت می گرفت تا آب رفته به جوی باز آید، برای سرخ نگه داشتن صورت تلاش می شد از طریق سیم تلفن، تیم عملیاتی ساخته شود و توده مردم بسیج شده و حکومت را سرنگون کنند  و یا طی چند ماه آینده با آماده شدن همه زمینه ها، همانند «لنین» به سرزمین مادری باز گردیم!

 سال ۱۳۶۲

خط ترور بسیجیان و اعضای سپاه  پاسداران و سایر نیروهای مذهبی  و قدرت نمایی ها در سال ۶۲  نیز کمابیش  ادامه داشت.

در این سال به دلیل اینکه تقریبا اکثر شیوه ها و طرح های سازمان لو رفته بود ۹۰ درصد تیم ها ضربه خورده و دستگیر شدند این خط نیز با شکست مواجه شد . خط عملیات و درگیری اکثرا  تلفنی از خارج به نیروها ابلاغ می شد  درحالی که سران تشکیلات می دانستند که تمام تلفن ها کنترل شده و از طریق تلفن تیم ها ضربه می خوردند ولی مسئولین  رده بالا سازمان که خود در امنیت قرار گرفته بودند  همچنان به این کار ادامه داده و آگاهانه باعث لو رفتن و ضربه خوردن  بسیاری از اعضأ و هواداران شدند.

چندین سال بعد، در نشستهای داخلی مجاهدین، علی زرکش جانشین  رجوی ، مسئول این خط اشتباه معرفی شده بود.

نهایتا  به دلیل گسترش  درگیری ها  تعدادی زیادی از اعضای سازمان دستگیر و اعدام شدند. تعداد قابل توجهی نیز از تشکیلات سازمان قطع شده  و تعداد زیادی هم جدا شدند.  اما همچنان هزاران هوادار و عضو  که از فاز سیاسی جذب شده بودند  باقیمانده بودند. پس از شکست خوردن  طرح سرنگونی شش ماهه  و دو ساله رجوی و ضربه خوردن بسیاری از تیم های عملیاتی و خانه های تیمی،  سازمان اعضایش را به مرز کردستان فراخواند و با همکاری دولت عراق پایگاه هایی نیز در شهرهای سلیمانیه و کرکوک گرفت  که آن زمان هنوز بطور رسمی و علنی حضور در عراق  اعلام نمی شد و از آن پایگاه ها بعنوان منطقه مرزی در کردستان نام می بردند.

درآن سالها  تعدادی از هواداران به کشورهای خارجی رفتند و در آنجا به انجمن های خارج  پیوستند و تعدادی هم به مرز کردستان و عراق رفتند.  تقریبا فعالیت های نیروهای سازمان به مناطق مرزی و خارج کشور منتقل شد.

علی زرکش نتیجه فاز «ترور پاسداران» را در جمعبندی سال ۱۳۶۲ بدین شرح اعلام نمود  «علی رغم کلیه طرحهای نظامی – پلیسی دشمن از ۳۰ خرداد ۱۳۶۱ تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۲،  ۲۸۰۰  نفر از مزدوران در شهرستانها ، کردستان ، و جنگل کشته شده اند.»

بعد ازاین  ترورها و مشخص شدن اینکه  حکومت ایران بدین ترتیب سرنگون شدنی نیست شکست تحلیل هاو خط ترور عیان شد.

از خرداد ۱۳۶۲ که بخشی از اعضا به منطقه مرزی و کردستان منتقل شده بودند  حملات پراکنده ای در مرز  انجام می شد که سازمان همچنان بتواند اعلام موجودیت نموده و خودش را  از تک و تاب نیندازد  و بعضا نیزبا  اعلام خبرهایی مدعی کشتن تعداد زیادی از پاسداران و نیروهای دولتی می شدند.

یک  نمونه  در مجاهد شماره ۱۵۷ – ۱۳۶۲/۴/۲   می باشد که نشریه مجاهد اعلام  کرد  نیروهای سازمان موفق به کشتن ۵۰۰ پاسدار در سردشت شدند. (بسیاری ازاین خبرها غلو آمیز بودند.)

پس از مدتی با مقاومت نیروهای دولتی و عقب راندن اعضای سازمان از مناطق مرزی کردستان این حمله و ترورها نیز فروکش کرد و سازمان وارد فاز دیگری  از انحراف شد و در بحبوبه جنگ ایران و عراق ساکن عراق و تحت سیطره دولت صدام قرار گرفت.

بخش هایی از کتاب سراب آزادی نوشته: مریم سنجابی

مروری بر عملکرد فرقه رجوی بعد از انقلاب تا خرداد۱۳۶۰ / ۱

مروری بر عملکرد فرقه رجوی بعد از انقلاب تا خرداد۱۳۶۰ / ۲

مروری بر عملکرد فرقه رجوی بعد از انقلاب تا خرداد۱۳۶۰ / ۳

انتهای پیام

 

 

 

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.