۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » یادداشت
  • شناسه : 21026
  • ۰۳ تیر ۱۳۹۸ - ۱۲:۲۳
  • ارسال توسط :

اختصاصی فراق: بعد از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی ایران درسال ۱۳۵۷، فضای سیاسی و اجتماعی در ایران شور و حال تازه ای گرفته بود و مردم درفعالیت ها و تکاپوی جدیدی وارد شده  بودند.

در نگاه همه برق امید و شادی موج می زد،  در این میان جوانانی که در کوچه ها و خیابانها و محله ها  سعی در حفظ انقلاب  نوپای خود داشتند، از همه پر شورتر و پر انرژی تر بودند. به هر کسی که  می رسیدی از امیدها و آرزوهای نو سخن می گفت. از ایران جدید با آینده ای که برای آن تصور می شد و از افتخار وعزت انقلابی و اسلامی صحبت می شد. همه از شور و عشق و محبت سرشار بودند واز کینه، نفرت، جنگ و عداوت خبری نبود. در آن روزها سازمان ها و گروه های سیاسی بسیاری نیز شروع به عرض اندام نمودند،  در این بین  چند سازمان  که سابقه بیشتری نسبت به بقیه داشتند به مانند سازمان مجاهدین خلق، سازمان  چریک های فدایی، نهضت آزادی ، جبهه ملی و حزب دمکرات پر رنگ تر از همه نمود پیدا کردند.سازمان مجاهدین با ظاهری  مذهبی و شعارهای اسلامی  توانست از فضای انقلاب و بافت مذهبی ایران نهایت استفاده را ببرد و با  اعلام کردن پایه های مواضعش بر اساس  محورهای برپایی عدالت اجتماعی، ایجاد برابری و برادری، جامعه بی طبقه توحیدی، آزادی جوانان ، پیشرفت جامعه  و حقوق برابر برای زنان  و مبارزه با امپریالیسم!  توانست بسیاری از نوجوانان وجوانان دارای گرایشات مذهبی را  جذب تشکیلات خود کند. بدین ترتیب در همان اوایل انقلاب هزاران نوجوان و جوان  بدون فرصت برای مطالعه کافی و شناخت  ماهیت  واقعی  سازمان های سیاسی ،  درفضای شور وشوق انقلابی و تحت تاثیر شرایط آن روزگار  جذب  شده و به آنان پیوستند.

در آن روز ها سازمانها و گروه های سیاسی که به تازگی اعضا و باقیمانده  شان  توسط همین مردم و به قول خودشان خلق به پا خاسته آزاد شده بودند به سرعت آزاد کنندگان خویش را فراموش کردند و در توهم روشنفکرانه  از  مردم  جدا  شدند و به جای آن به سرعت شروع به عرض اندام های کودکانه کردند.

ازهمان ماه های اول انقلاب، سازمان مجاهدین و  مرکزیت آن  به خصوص مسعود رجوی بنای ناسازگاری با انقلاب مردم ایران را گذاشت و مقابله با آن را در دستور کار خود و هواداران  قرار داد  و در این مسیر نیز از هیچ کاری فروگذار نکرد. هر روز که جلوترمی رفتیم با پیچیدگی های خاصی، نیروها  و فضای سیاسی کشور را بیشترو بیشتر درگیر قدرت طلبی هایش  می کرد، شاید به خاطر می آورید که مسعود رجوی در اولین قدم، خواستار انحلال ارتش ایران شد. و در قدم های بعد با نفوذ در ارگان های دولتی، جمع آوری اطلاعات و سلاح،  رأی ندادن به قانون اساسی و ایجاد آشوب های مختلف حکومت وقت را  به چالش کشید و سپس با برگزاری میتینگ ها و سخنرانی و اطلاعیه های مختلف سران کشور را مستمرتهدید می نمود و در آخر با دست بردن به سلاح و گشودن باب جنگ مسلحانه و انجام سلسله انفجارات و ترور سران کشور، راهی بی بازگشت را در مقابل همگان قرار داد.در سال ۱۳۶۰ در  شرایطی مبارزه مسلحانه از طرف سازمان مجاهدین اعلام شد  که  ایران درگیر یک جنگ ناخواسته و نفس گیربا دشمن خارجی (دولت صدام)  بود و هر روز جوانان زیادی قربانی این جنگ می شدند ( البته   به این هم اکتفا نشد و در سال ۱۳۶۵ سازمان مجاهدین با مذاکره و پیوستن به جبهه مقابل ایران و رفتن در دامن صدام حسین دایره خیانت خود را کامل کرد و در حقیقت بابی جدید را برای قربانی کردن جوانان ایران باز نمود.)

سازمان مجاهدین از خرداد سال۱۳۶۰با اعلام مبارزه مسلحانه  به طور رسمی در مقابل انقلاب نوپای  ایران  ایستاد. درحالیکه این رودرویی را از همان بدو پیروزی انقلاب  در سال۱۳۵۷ بصورت پنهانی  آغاز کرده بود  و در درون تشکیلات و رده های بالای موضوع  اصلی تحلیل های درونی بود!  حال که  به گذشته می نگرم به خوبی روشن است که واقعا امکانش بود که  سازمان مجاهدین به مانند یک حامی و یک اهل خانه در کنار انقلاب نوپای ایران  باشد و مشکلاتش را به طورمسالمت آمیز و از طریق راه حل های سیاسی حل وفصل نماید. اما تنها و تنها بدلیل ماهیت  فرقه گونه و شخصیت  و کاراکتر قدرت طلب و دیکتاتور شخص رجوی، کار به قهر، جدال، جنگ و کشتار کشیده شد. بعدها به طور روشن و رسمی رجوی اعلام نمود که  رهبری انقلاب ایران حق او بوده است!

او در همان سال۶۰ وقتی که شرایط سخت و دشوار شد، اعضا و هوادارانش را در میان آتش و خون و آشوبی که بپا کرد رها نموده و به کشور فرانسه گریخت. او  هیچ زمان در کنار نیروهایش باقی نماند. و احساس مسئولیتی در قبال به خطر انداختن و به کشتن دادن نیروهایش نداشت و همواره در سر بزنگاه ها فرار را بر قرار ترجیح می داد.

یکی از جار و جنجال هایی که در همان سال های اول انقلاب ، سازمان مجاهدین به راه انداخته بود، بحث حجاب زنان بود. که  می گفت با این امر مخالف است ونبایستی این حکم داده می شد، اما در درون سازمان مجاهدین ، از همان ابتدا به همه خانم ها  چه مذهبی و چه غیر مذهبی حکم شده بود که روسری داشته باشند و حجاب  نه تنها برای همه زنان  مسلمان عضو سازمان اجباری بود بلکه برای سایر ادیان که به سازمان می پیوستند نیز اجباری بود.

حکم بود که  زنان باید در محل های جداگانه و ایزوله باشند ، حتی در ماشینی که آنها سوار می شدند هیچ مردی نباید سوار می شد، در محل کار و آموزش ، در سالن های غذاخوری و در جلسات بین مردان و زنان جدا سازی کامل اعمال واجرا می شد.

رجوی داد از نبود آزادی در ایران  را سر می داد اما در درون کمپ  های فرقه  افراد حتی اجازه صحبت با همدیگر را نداشتند، حق استفاده آزادانه از وسایل ارتباط جمعی را نداشتند، حتی حق آزادانه فکر کردن را هم نداشتند.در کمپ اشرف برای مدت بیش از ۲۵ سال از تلویزیون ورادیو، ماهواره و روزنامه و تلفن و تردد به شهرخبری نبود.

اثری از اداره پست و تلفن نبود، در آنجا هیچ مرجع قانونی وجود نداشت وسالیان  سال کودکی  زاده نمی شد خانواده ای وجود نداشت و زنان و مردان حق دوست داشتن،  ازدواج و تشکیل خانواده نداشتند.

او از  زندان و شکنجه در ایران می گفت و من خود شاهدی زنده هستم  که ازجمله خودم و بسیاری دیگر از اعضا   ماه ها  در زندانهای رجوی شکنجه شدیم ، او به خاطر تضادهای لاینحل موجود در سازمان و موج اعلام جدایی و بن بست های استراتژیکی که  گریبان اش را گرفته بود برای نسق کشیدن از اعضا با ادعای  وجود افراد نفوذی ، حدود ۵۰۰ نفراز اعضای مرد و حدود ۲۰۰ تن از اعضای زن  را بدلیل نگرانی از فروپاشی تشکیلات ماه ها زندانی و شکنجه نمود البته تشکیل زندان و بازداشت در همه دوران ها در این فرقه وجود داشت.

سازمانی که از سال ۱۳۷۴ رسما خروج افراد از تشکیلات را ممنوع اعلام کرد و از آن پس هرآن کس که قصد خروج داشت در درون تشکیلات به  انواع مختلف  به بند کشیده می شد و یا به زندان مخوف ابوغریب عراق فرستاده می شد.  آنان در حالیکه در مجامع عمومی حقوق بشری خود را مدافع حقوق بشر می نامید اعضا را حدود۲۵ سال در کمپ اشرف بدون دسترسی به دنیای آزاد و خانواده  زندانی نمودند  و ده ها نفر را که  برای نجات خویش از قلعه مخوف اشرف  تلاش کردند کشتند.

 سال ۱۳۵۷الی ۱۳۶۰(مروری برفعالیت های سیاسی)

از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ بر اساس شواهد مستند و جریاناتی که بیش و کم از آن مطلع  شدیم.  رجوی  از همان ابتدا اعتقادی به انقلاب ایران نداشته و آن را قیام می نامید و در تمامی آموزش های سازمانی در سال های بعد این موضوع را  اموزش می دادند  که مسعود رجوی بایستی رهبر انقلاب ایران می شد و او تنها کسی است که شایستگی ریاست جمهوری و بدست گرفتن سکان رهبری ایران را داشته

درطی آن  سه سال مهمترین مواضعی که سازمان بر آنها اصرارمی کرد بر اساس محورهای زیر بود:

–   خواستار انحلال ارتش  ایران شدن

–   رد و بدل کردن اطلاعات سری  بصورت جاسوسی با کشور شوروی و عراق

–   جمع آوری اطلاعات و نفوذ یک سری اعضا در ارگان دولتی بصورت مخفیانه

–   قبول نداشتن قانون اساسی و مخالفت و رای ندادن به آن (با دستور به اعضا برای رای ندادن)

–   مخالفت با هر نوع قوانین و ساختارهای جدید از قبیل حکم حجاب اسلامی و.قصاص..

–   ایجاد متینگ های مختلف برای زیر سوال بردن حکومت با انواع و اقسام تهدیدهای مختلف و ایجاد آشوب در اوضاع سیاسی کشور

–   ایجاد تضاد و تفرقه بین رئیس جمهور وقت با سران نظام  ایران و کشاندن بنی صدر به سمت خود و در نتیجه  واداشتن او به  همکاری و فرار

–  نگهداری سلاح و مهمات برخلاف قانون کشور

–  به راه انداختن ارتش نیمه وقت ، رژه میلیشیا ، مخفی کردن سلاح

–  برگزاری تظاهرات های ضد دولتی با هدف براندازی و قدرت نمایی در شهرهای مختلف

–  اعلام مبارزه مسلحانه  وقیام برای سرنگونی انقلاب نوپای ایران

– نهایتا پیوستن وهمکاری  با عراق که در حال جنگ با ایران بود

تمام این موارد از سال ۱۳۵۸ به شکل قهرآمیز و با تهدید و تحقیر در  روزنامه های ارگان سازمان مجاهدین به چاپ می رسید و ازهمکاری و یا همراهی با دولت جدید  خبری نبود.

ادامه دارد

نوشته: مریم سنجابی

انتهای پیام

 

 

 

 

 

 

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.