موج جدایی ها از فرقه منفور رجوی: اعلام جدایی رسمی هادی ثانی خانی از فرقه رجوی در آلبانی / تبریک به خانواده «ثانی خانی» / قاچاقچی فرقه برای فرستادن هر نفر به اشرف ۲۰۰۰ یورو دریافت می کرد

هادی ثانی خانی از اعضای گرفتار در فرقه منفور رجوی پس از ۱۵ سال با انتشار بیانیه ای رسمی از این فرقه اعلام جدایی کرد.

به گزارش پایگاه خبری-تحلیلی فراق به نقل از نجات یافتگان در آلبانی متن این بیانیه به شرح زیر است:

اینجانب هادی ثانی خانی در بهمن ۱۳۸۱ وارد تشکیلات فرقه رجوی شدم و نزدیک به ۱۵ سال  در تشکیلات این  فرقه بودم . قبل از توضیح علت جدایی مختصری از زندگی شخصی خود قبل از ورودم به تشکیلات مجاهدین را برای شما عزیزان شرح می دهم.

من ازبچه گی علاقه زیادی به فوتبال داشتم وبرای رسیدن به اهدافم از هیچ زحمتی فروگذار نمی کردم که دراین راه هم به موفقیت هایی رسیدم و در تیم های باشگاهی مختلفی هم بازی کردم که آخرین آنها تیم امید سایپا از بهترین تیمهای ایران بود که به کاپیتانی این تیم هم رسیدم که عکسهایی هم از آن زمان وجود دارد که ضمیمه این اعلام جدایی می باشد تا مریم رجوی نگوید که هادی ثانی خانی را ما از خیابان و یا از زیر پل نجات دادیم. بله این ادامه داشت که به مشکل سربازی خوردم که یا باید به یک تیم فوتبال ارتشی می رفتم که فوتبال خودم را ادامه بدهم یا اینکه خدمت سربازیم را بخرم چون آرزوی هرجوانی بودن در باشگاه جوانان یا امید سایپا بود.  با کمک پدرم خدمت سربازیم را خریدم تا از این بابت خیالم راحت شود تا اینکه در یکی از روزها که همسایه ای داشتیم به من خیلی اصرار می کرد که الان که مشکل پاسپورت نداری و  بازی های باشگاهی تهران هم تعطیل است به مسافرت برویم. او به من گفت من به ترکیه می روم و تو هم می توانی بعد از چند روز به من ملحق شوی هم خستگی باشگاهی از تنت برود و هم کشور ترکیه زیباست تفریحی کرده باشی. این همسایه که بعد ها فهمیدم که نفر قاچاقچی فرقه رجوی است و برای فرستادن هر نفر به مقر فرقه در عراق مبلغ ۲۰۰۰ یورو دریافت می کند.

من بی خبر از همه چیز به ترکیه رسیدیم. از همان روز اول فیلم هایی که فرقه برای فریب و مغزشویی تولید کرده بود، برای ما نشان می دادند. آنها می خواستند من را اغفال کنند و می گفتند  که تو جوانی باید به این سازمان بپیوندی که من مخالفت می کردم و طرح می کردم که می خواهم فوتبالم را ادامه بدهم . سپس آنها من را به یک زنی که اسمش اگر اشتباه نکنم محبوبه بود و از آلمان تماس می گرفت، وصل کردند.  این زن نزدیک به یک هفته با من صحبت می کرد تا من را قانع کند و در آخر برای من شرط گذاشت که اگر رفتی عراق و خوشت نیامد میتوانی از طریق سازمان که خیلی قدرت دارد به کشوری که دوست داری بروی و ادامه فوتبالت را بدهی که خیلی ها هم که به آنجا رفتند بعد از مدتی که نخواستند الان در کشورهای اروپایی هستند والان برای سازمان کار می کنند .متاسفانه این جمله مثل مته در ذهن من رخنه کرد که چند روزی می روم و بعد اعلام می کنم نمی توانم در عراق بمانم و بعد به کشود مورد علاقه ام می روم و فوتبالم را ادامه می دهم. بله به همین سادگی، در واقع با این فریب کاری و دروغگویی ،  یک هو سر از عراق در آوردم به محض رسیدن به آنجا به خدا قسم احساس کردم که به جهنم وارد شدم . بعد از سوالات و خوش آمد گویی به اتاق هایی ما را بردند که تلویزیونی داشت گفتم می خواهم برنامه های تلویزیون را ببینم ، گفتند ما تلویزیون نداریم فقط برنامه های سازمان وجود دارد ، آن هم با ویدئو . گفتم همه را دیدم می خواهم برنامه عادی تلویزیون عراق را ببینم. گفتند مرز سرخ است ، گفتم مرزسرخ یعنی چی؟ گفت تیز بگویم ما چون در اینجا زن و زندگی نداریم نمی خواهیم با دیدن جنس مخالف آدمها ذهنشان بقولی منحرف بشود که خنده ام گرفت گفتم الان با یک جنس مخالف که خانم یا به قول شما خواهر بود حرف زدم گفت بیشتراز این سوال نکن.

یادم است که گفتم می خواهم با همان خانمی که از من سوال جواب می کرد صحبت کنم که خانمی بود به نامه فهمیه اروانی که مسئول اول سازمان بود که در آن زمان مسئولیت پذیرش یعنی جذب نیرو را به عهده داشت . موقعی که پیش او رفتم گفتم من نمی خواهم اینجا بمانم که حرفهایم را گوش کرد گفت ببین تیز بگویم آمدن به سازمان به خاطر رعفت رهبری سازمان است که شما ها را از منجلاب ایران جمع کند، آمدن آسان است ولی رفتنش سخت . گفتم باشه خودتان گفتید نخواستید می روی به یک کشور دیگه . فهیمه اروانی خندید و گفت ما همچین چیزی نداریم مگر ما سرپل رفتن نفرات از ایران به اروپا هستیم؟ . گفتم درهر صورت من می خواهم بروم ازفضای اینجا و توپ وتانک وحشت دارم می خواستم بهانه ای بیاورم تا فکرکنند که بی عرضه هستم ولی جواب آخرش به من این بود میخواهی بروی گفتم بله.

گفت: دو راه داری:

اول اینکه دوسال در یک مکانی بنگال است زندانی می شوی تا اطلاعاتت پاک شود تا بروی چون معلوم نیست شاید تو مزدور باشی . گفتم اصلا من جایی را ندیدم که بخواهم اطلاعاتی داشته باشم گفت همین که می گویم. گفتم راه دوم شما ؟ گفت تحویل به استخبارات یعنی اطلاعات عراق می دهیم تا آنها تو را تعیین تکلیف کنند . گفتم من را برمی گردانند ایران. او گفت تو را به خاطر ورود غیر قانونی از مرز سالها زندانی می کنند شانس بیاوری نکشنت.

بله این شد که سازمانی که سردرش فدا و صداقت است من را به این صورت و به اجبار نگه داشتند. خدا شاهد است این را از ته دل می گویم در این مدتی که من دراین فرقه بودم جز بی اعتمادی، سرکوب، تهمت و  دشنام و شرکت در نشست های اجباری مغزشویی  چیز دیگری ندیدم . بله هر سال هم که می شد از ما به زور تعهد ماندن می گرفتند که همیشه من می گفتم می خواهم بروم ولی هر بار با نشستهای مستمر که شاید هفته ها طول می کشید من را پشیمان می کردند.

من را به وضعیتی می رساندند که تا جایی که فقط باید با قرص های اعصاب خودم را می خواباندم راهی هم نداشتم برای رفتن چندین بار هم قصد فرار از عراق را داشتم ولی که نه که ما را از بیرون ترسانده بودند. واقعا به خود می گفتم که اگر بیرون بروم دراین وضعیت جنگی عراق یا کشته می شوم یا به قول رهبری فرقه دولت ایران دماری از شما در می اورد که الان تمام کسانی که رفتند پشیمان هستند . به خدا نصف تمام نشستهایش این بود که این کس که بیرون رفت مرد یا خودکشی کرد بقیه هم درخواست برگشت دادند که ما قبول نمی کنیم . خوب  شما خودتان  را جای من بگذارید کسی که ۱۵ سال را درغار بوده این حرفها را به گوشش فرو می کنند چه فکرهایی می کند تا اینکه آمدیم به آلبانی که گفتم خوب شد بهترین فرصت برای فرار است . اول چند هفته ای را تحقیق می کنم بعد در یک روز مناسب فرار می کنم. والله اولش فکر می کردم که کشور اروپایی است و آزاد حداقل این اجازه را دارم که به بیرون بروم ولی از بدو ورود مسوولین تشکیلاتی سازمان اعلام کردند که حق ندارید بدون اجازه بیرون بروید اگر هم که می خواهید قبلش باید بگوید و یک مسئول هم باید با شما بیاید .

چند هفته ای گذشت که گفتم دوباره درخواست جدایی و خروج خودم را از سازمان مطرح کنم  و فرار نکنم که برای افراد دیگر دست بستگی ایجاد نکنند که بخاطر فرار ما ضوابط سخت برای آنها بگذارند دیدم . خیلی ها که می خواهند بروند یا بنگالی می شوند مدتی یا هفته ها برایش نشست می گذارند تا از لحاظ ذهنی فرد را خسته و فرسوده کنند .  تا اینکه با فرد دیگری  که از قبل برنامه فرار را چیده بودیم در یک روز بارانی فرار کردیم و خودمان را به کمیساریا معرفی کردیم که گفتند شما را به یک هتلی می بریم ولی مشکلات مالی شما طبق توافقی که فرقه با ژنو کرده ماهیانه در آن زمان اگر اشتباه نکنم به یورو ۳۳۰ یورو باید به شما بدهند . ما در تماس با فرقه درخواست حقوقمان را کردیم و تنها حرفی که شنیدیم این بود که شما مزدور هستید باید حقتان را از سفارت ایران بگیرید. گفتیم کمیساریا گفته شما باید به ما پول بدهید، تا یک ماه پولی به ما داده نشد یک ماهی را در هتلی که بودیم با همان صبحانه ای که فقط می دادند خودمان را سر می کردیم تا اینکه بعد از یک ماه فشار، فرقه ناچار شد که پول ما را بدهد ولی با هزاربرگه و امضا.  سه ماهی گذشت که به ما مارک مزدوری زدند و گفتند شما را در اطراف سفارت دیده اند. گفتیم کل تیرانا به اندازه یک کف دست است یعنی ما از آنجا ردشدیم ما را درسفارت دیدند گفتند دیگر به شما هیچ کمک مالی تعلق نمی گیرد. من بایک بیت شعر جوابشان را دادم

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم زبی آبی

ولی با خواری ذلت پی شبنم نمی گردم

فرقه ای که تا الان نزدیک به ۱۷ سال عمر مرا گرفت ۳ سال هم تحمل کردم ولی دریغ از اینکه بخواهند بگویند ما این همه سال او را به بردگی گرفتیم بگذار یک کمکی کنیم. سه  سال را در تنهایی گذراندم از طریق پدر عزیزم کمک هایی به من می شد اگر اشتباه نکنم توسط فرقه به من چهار مرتبه کمک شد ولی کمکی که باید در قبال آن مزدوری آنها را می کردم.

اشتباه من این بود که سه سال را تحمل کردم واعلام جدایی ننمودم که پشیمان هستم ولی الان با افتخار من از فرقه و تشکیلات کذایی فرقه اعلام جدایی می کنم و  تلاش خواهم کرد آنچه در این سالیان در زندان های فرقه رجوی بر من و دیگران گذشته است، جهت تجربه دیگران بیان کنم.
پایگاه خبری-تحلیلی فراق، جدایی آقای ثانی خانی را به خانواده تلاشگر وی به خصوص پدر ایشان تبریک عرض نموده و رهایی تمام اسیران دربند این فرقه منفور را آرزو می نماید.

انتهای پیام

feraghnews.ir

فراق ، صدای رسای خانواده های اسیران فرقه رجوی است. کانال: feraghnews@

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.