خاطره گویی یک عضو جدا شده از فرقه رجوی:ما را در فرقه رجوی طلسم کرده بودند

 اینجانب مالک بیت مشعل یک عضو جدا شده از فرقه رجوی در آلبانی هستم.
یک خاطره از زندگی غار نشینی خودم را می خواهم برای شما تعریف کنم.

دراشرف نشست مسعود رجوی با لایه های به اصطلاح رده بالا گذاشته شد که مصادف با ماه رمضان بود. آن موقع اسم لایه «ما کا ۲» بود ولایه بالاتر از آن «ما کا ۱» و بعد «ام جی». به ما گفته شد که تمام لایه ها نشست دارند و تمام کارها باید به ما سپرده شود. نشستها شروع شد ومسؤولیتها تقسیم شد. من مسؤول تاسیسات و پست مهندسی بودم که کارش تامین آب والزامات کاری بود. تمام مسؤولین رفته بودند نشست وهرشب نشست داشتند. من هم مثل هرشب می بایست سری به منبع و پمپ آب می زدم و آب ذخیره می کردم.

آن موقع یک نفر را دیدم که در تاریکی یواشکی از این ساختمان به آن ساختمان می رود.

شک کردم وخواستم ببینم که چه کسی است؟ این نفر کارش این بود که یواشکی و بدون اینکه ما بفهمیم به مسؤولیتها سر بزند و افراد را زیر نظر بگیرد.

من این صحنه را که دیدم دیگر امان ندادم وگفتم اینجا چکارمی کنی؟ مگه نشست تمام شده؟ گفت نه نشست تمام نشده ولی آمدم سر بزنم یک وقت مشکلی نداشته باشید. درلحظه به او گفتم می خواهی مشکل حل بکنی یا همه را خبردار کنی؟  گفت: منظورت چیه؟ گفتم آخر مرد حسابی این طوری می آیی و افراد را زیر نظر می گیری این جواب اعتماد وزحمتهای ما است؟ گفت: تحلیل نکن، من را خواهر فلانی فرستاد و ذهنش درگیر بود. گفت برو سری بزن وگزارش بده خیالم راحت شود.

بعد ازاین اتفاق دیگر من احساس نفس کشیدن نداشتم . بعد از چند روز که نشست ها تمام شد نوبت به ما رسید. کلی هلهله و کلکله با رهبری نشست داشتیم. من اصلا به حرفهایش گوش نمی دادم وهر پنج دقیقه بیرون بیرون می رفتم.

چند شب بدین روش گذشت، یکی ازمسئولینم مرا صدا کرد و گفت یک سوال بکنم، گفتم بفرما، گفت که چرا ناراحتی و در نشست نیستی. گفتم چیزی نیست از بحث های سیاسی ونشست های طولانی بی حوصله می شوم.

چند شب بعد یکی از خواهرهای مسؤول صدایم زد و گفت جریان چیه؟ گزارش می دهند که تو درنشست نیستی وهمش بیرون می روی. من هم گفتم برای چه باید درنشست باشم وقتی که اعتمادی به لایه ی ما ندارید. این حرفها مثلا می خواهد چکار کند، بی اعتمادی شما را به لایه ما حل می کند؟

آخر چه لزومی دارد من به این بحثها که فقط حرف هستند گوش کنم. گفت جریان چیه ؟ من هم جریان را به او گفتم . گفت: او خیلی اشتباه کرده ، خود مسعود گفت بسپاریم به شما، این کارش اشتباه بود وانتقاد وارده است.

گفتم ببینید خواهر فلانی تنها چیزی که وجود نداره در این تشکیلات اعتماد است.
وی که  دید من رفتم سر اصل بالا گفت ذهنت را رو به رهبری باز نکن . گفتم باشه راست می گی .
به خدا قسم درطول این سال ها درنشستها وخارج از نشستها می دیدم که تمام بچه ها با تمام وجود صداقت داشتند ولی برعکس از این فرقه همیشه دروغ می شنیدیم.

بعد از بیرون آمدن ازاین فرقه دیدم که یک کلمه از سخنان اینها درست نبود.

آنها چنان ما را ذوب کرده بودند که با چشم خودمان هم حقیقت را می دیدیم ولی باز آگاه نمی شدیم.

نمی دانم چطوری توصیف کنم که چطوری ما را طلسم کرده بودند و یک چیز را در ذهن ما نشانده بودن تا به فکر خودمان نباشیم.

حالا دوستانی که اسیر و در بند فرقه هستید، بیشتر از این عمرخودتان را به پای این سازمان کثیف تلف نکنید و با اعلام جدایی یا فرار، خودتان را نجات بدهید و به آغوش خانواده های چشم انتظار بازگردید.

نوشته مالک بیت مشعل
انتهای پیام

 

feraghnews.ir

فراق ، صدای رسای خانواده های اسیران فرقه رجوی است. کانال: feraghnews@

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.