کارشناس حقوقی و یکی از اعضای جداشده مجاهدین خلق گفت: منافقین در حوادث ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ نقش مستقیم در ایجاد آشوب، آتشزدن بانکها و ادارات و حمله به نیروهای امنیتی داشته است. این اقدامات منجر به کشته و زخمی شدن مردم بیگناه شد.

به گزارش فراق، صمد اسکندری در جلسه ۵۳ دادگاه محاکمه منافقین در جایگاه حاضر شد و اظهار کرد: سازمان با هدایت رجوی و ارتباط با آمریکا و اسرائیل، بهصورت سازمانیافته و غیرمستقیم اغتشاشات را هدایت میکرد. در ناآرامیهای سالهای اخیر نیز همان الگو و سناریو تکرار شده است. سازمان پایگاه مردمی ندارد و تبلیغات داخلی آن کاذب است. پس از جدایی در سال ۱۳۸۴ که فرار کردم و به ایران آمدم متوجه شده اکثر مردم حتی نام سازمان را نمیشناسند.
اسکندری گفت: وقایع اخیر، برای من یادآور همان آشوبها و فتنههای ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ بود، سیاستی که بر اساس آن، سازمان تلاش داشت به اربابان خارجی خود، از جمله آمریکا و اسرائیل، نشان دهد که دارای نیروی عملیاتی است. اگرچه فرماندهی و هدایت این اقدامات اغلب بهصورت غیرمستقیم انجام میشد، اما نقش رهبری سازمان در تحریک و سازماندهی این حوادث کاملاً روشن است و جان مردم برای آنان اهمیتی نداشت.
این عضو جدا شده اظهار کرد: مسعود رجوی در سال ۶۳ یک دفتر سیاسی با محوریت مهدی ابریشمچی با نام مستعار شریف تاسیس کرد. پس از ارتباط نامشروعی که با همسر مهدی ابریشمچی برقرار کرد و توانست او را به همسری خود درآورد، اعتراضاتی در سطوح بالایی سازمان شکل گرفت و رجوی مجبور شد مرکزیتی را برای سازمان در نظر بگیرد.
وی افزود: حسینیه اعظم زنجان در کشور شناخته شده است، خانواده سعید محسن که یکی از پایهگذاران سازمان منافقین بود، در زنجان زندگی میکنند، هنوز یک خانواده سنتی و مذهبی هستند که با کارهای پسرشان مخالفند. من در حسینیه اعظم زنجان با یکی از اعضای خانواده او صحبت کردم و میگفت که تا پای جان پابند جمهوری اسلامی هستیم.
این عضو جدا شده از مجاهدین خلق بیان کرد: رجوی در ادامه بحث مرکزیت را مطرح کرد و برخی افراد را که به آنها اعتماد کامل داشتند به مرکزیت سازمان در میآورد. افراد اصلی این مرکزیت، مهدی ابریشمچی، عباس داوری، محمد سیدالمحدثین، ابراهیم ذاکری، مهدی تقوی، محمود عطایی، ابوالقاسم رضایی، عذرا علوی، فهیمه اروانی، مهوش سپهری، زهره اخیانی، دیهیم، سهیلا صبری و محبوبه جمشیدی بودند.
اسکندری ادامه داد: در بین اسامی متهمانی که در دادگاه مطرح شد، اسامی برخی جنایتکاران وجود ندارد. محبوبه جمشیدی با نام مستعار آذر فرمانده قرارگاه تاکتیکی فائزه در کوک بود که به دلیل نزدیکی با مرز مهران، تیمهای ترور را فعالانه آموزش میداد و خودش شخصا این تیمها را رهبری میکرد و افراد را برای ترور شخصیتها به داخل کشور اعزام میکرد. من خودم شاهد بودم که محبوبه نفرات را برای انجام عملیات تروریستی توجیه میکرد، آموزش میداد و به داخل کشور میفرستاد. نام او در بین اسامی متهمان دادگاه نیست.
این عضو جدا شده سازمان مجاهدین گفت: بنده با توجه به شناختی که به ساختار سازمان مجاهدین و رسانه دارم، درباره نحوه تصویر سازی و نقش کادر مرکزی شورای رهبری و کمکهای نظامی میخواهم صحبت کنم.
وی گفت: شاید قدری عجیب باشد، اما زمانی که من در زمان شاه کودک بودم، سریال تلویزیونی ملیجک دربار پخش میشد. شخصیت و هویت رجوی خیلی شبیه این ملیجک دربار است، چراکه در زمانی که در زندان ساواک بود، از آنجاکه احساس خطر اعدام میکرد، همه همفکرهای خود را فروخت و مکانهایی که آنها مخفی شده بودند را به ساواک لو داد تا خودش زنده بماند.
اسکندری ادامه داد: وقتی در قیام ضد سلطنتی از زندان بیرون آمد؛ به خاطر اینکه بتواند حاکمیت را غصب کند، دست به وقایع تاریخ حماسی خرداد و جنگ مسلحانه زد. وقتی هم که با لباس زنانه به پاریس فرار کرد به اربابان خارجی خود در فرانسه دم تکان میداد، تا بتواند با نوکری آنها جایگاهی به عنوان آلترناتیو سیاسی ایجاد کند. وقتی عرصه برایش تنگ آمد و داستان آفریقای جنوبی پیش آمد و دولت آنها را به هر دلیلی طرد و به کشورهای آفریقایی فرستاد، احساس خطر کرد و با نخست وزیر عراق در پاریس مخفیانه دیدار کرد و با این فرد قرارداد صلح امضا کرد.
وی گفت: رجوی وقتی احساس میکند که یک ارباب از دست میرود تلاش میکند با نخست وزیر عراق مخفیانه صلحنامه امضا کند و بعد از آن به عراق میآید. اینها معتقد بودند که جنگ تحمیلی نیست و آن را جمهوری اسلامی به راه انداخته است و جنگ عادلانه نیست. رجوی اینطور القا میکرد.
وی گفت: استراتژی آنها برای بقا ایجاد جنگ و صدور تروریسم بود. یکی از سیاستهای رجوی این بود که جمهوری اسلامی باید برود و با صدور بحران همان جنگ، تروریسم و سرکوب داخلی باید این حرکت رخ میداد. مبنای این صلح نامه اش با نخست وزیر عراق این بود که عراق آغازگر جنگ نبوده برخلاف اینکه شورای عالی امنیت در قطعنامه اش به این موضوع اشاره کرده بود. البته رجوی با این کار به جاسوسی و خیانت خود مشروعیت میبخشید.
قاضی گفت: حتی اگر کسی نماینده مردم ایران باشد یا نباشد باید با دشمن مردم ایران صلح نامه بنویسد؟
اسکندری گفت: بله. رجوی این کار را به راحتی مثل آب خوردن انجام میداد. مثال میزنم، رجوی با بنی صدر به فرانسه فرار کرد. وقتی مسعود رجوی به عراق رفت و به پایگاههای نظامی رفت و شروع به عملیاتهای نظامی کردند، بنی صدر به عنوان کسی که مخالف این مملکت بود موضع گیری کرد و گفت: من هم مخالف جمهوری اسلامی هستم ولی انجام کار نظامی علیه مملکت خیانت است.
وی گفت: فایلی صوتی از بنی صدر موجود است که در آن گفت که رجوی مثل همان ملیجک دربار است. وقتی صدام سرنگون شد، هراسان به آغوش آمریکا رفت. ما شاهد بودیم برنامههایی به عنوان شام جمیل برگزار میکردند که قبل از اینکه اعضا حاضر باشند، امریکاییها حضور داشتند.
اسکندری گفت: آنها میگفتند عراق را که از دست دادیم به آغوش آمریکا برویم. بعد از آن هم در سال ۹۵ از آنجایی که مقر سفارت نحس رژیم صهیونیستی در آلبانی قرار دارد مخفیانه با سفارت این رژیم در ارتباط بودند. رجوی چنین شخصیتی دارد و او مردی هزار چهره بود.
این شاهد عینی یادآور شد: شورای رهبری واقعا یک نهاد فرمالیته بود؛ چرا که در ابتدای دهه هفتاد صدام حسین از شکستهای منافقین در عملیاتهای نظامی در کشور و عواقب کشتار مردم غیرنظامی توسط سازمان میترسید و بیم آن را داشت که ایران بخواهد این عملیاتها را پاسخ دهد و در آن زمان مهدی ابریشمچی، مسئول روابط بود و اطلاعات نظامی، موقعیت شهرها و سایر اطلاعات حساس کشور را در اختیار رژیم بعث قرار میداد.
وی ادامه داد: فرمانده استخبارات عراق با مهدی ابریشمچی ارتباط مستقیم داشت و از او اطلاعات میگرفت. به عقیده من ابریشمچی گناهکارتر و منافقتر از رجوی است. او جنایتهای زیادی را علیه مردم ایران و حتی اعضای سازمان انجام داد. ابریشمچی مسئول شکنجه و سر به نیست کردن افراد مخالف و معترض در سازمان بود.
این کارشناس حقوقی گفت: چون صدام میترسید که ایران این عملیاتهای منافقین را جبران کند، سالها اجازه عملیات به آنها نمیداد و منزوی شده بودند. برای همین رجوی شگرد جدیدی را پیاده کرد و آن تشکیل شورای رهبری با حضور زنان بود. استراتژی سازمان این بود که رجوی همه کاره سازمان بود. چون سازمان نیاز به یک آرایش جدید داشت که اعضا را سرگرم کند و اعضا فرصت تفکر و فکر کردن به اهداف و قولهایی که داده بودند نداشته باشند برای همین شورای مرکزی را تاسیس کردند. چرا از زنان در این مرکزیت استفاده شد؟ چون بیشتر این زنان سابقه چندانی در عضویت سازمان نداشتند و به نوعی حضور آنها فرمالیته بود.
وی تصریح کرد: برای بسیاری از اعضای سازمان سوال بود که چرا مریم قجر باید در راس سازمان قرار بگیرد؟ رجوی هم دقیقا همین را میخواست. او میخواست ذهن اعضا را به این حواشی منحرف کند تا فرصت فکر کردن نداشته باشند و کاری به خود مسعود نداشته باشند.
وی ادامه داد: متأسفانه زنان در این ساختار بسیار آسیب دیدند و بیشتر از سایر نقاط دنیا مورد ظلم قرار گرفتند، زیرا به باورهایشان خیانت شد، مسعود رجوی با رقص رهایی و با عنوان شورای رهبری چه بلاهایی بر سر این زنان و فرزندانشان آورد؛ همه باورها، دنیا، جسم و روح آنها تسخیر شد و به نابودی کشیده شدند. رجوی با سرکار گذاشتن این زنان، به نوعی دل آنها را به دست میآورد.
وی گفت: وقتی میخواستم عکس مادر، پدر یا خواهر ببینم، باید گزارش میدادم و این ممنوع بود. یک بار مادرم را در خواب دیدم ناخواسته این را به فرمانده گفتم، دلم برای مادرم تنگ شده بود. سه روز بعد گفتند این را بیا و بگو مادرت بین تو و و رهبری حائل شده است.
وی گفت: سازمان مجاهدین تصویری از فساد و خیانت بود؛ خیانت به خدا، خیانت به مردم و خیانت به کشور. واقعیت این است که همه این افراد باید پاسخگو باشند. من خودم معترض هستم؛ افرادی مانند محبوب جمشیدآذر، قدرت حیدری، رحمان حیدری و دیگرانی که نامشان مطرح است، مرتکب جنایت شدهاند و باید محاکمه شوند و اسامی آنها در این لیست نیست.
اسکندری گفت: در اتفاقات اخیر، گروه منافقین بدترین خیانتها را انجام دادند و حتی شعار تجزیه کشور را مطرح کردند. همین حالا هم که پایشان به ایران نرسیده، در خارج از کشور با سایر گروهها درگیر هستند؛ اگر وارد ایران شوند، معلوم نیست چه خواهند کرد. اینها خائناند و من وظیفه خودم میدانم هرجا تریبونی باشد، ماهیت این جریانهای فاسد و خشونتطلب را افشا کنم.
وی گفت: در خصوص روابط و ساختار داخلیشان نیز باید گفت تصمیمها یکطرفه بود. فرمانده دستور میداد و نیروها فقط اجرا میکردند. طرح عملیاتها از بالا ابلاغ میشد؛ مثلاً میگفتند فلان عملیات انجام شود و نیروها بدون اختیار عمل میکردند. برخی فرماندهان مستقیماً به رجوی وصل بودند و از خود ارادهای نداشتند.
صمد اسکندری بیان کرد: مسعود رجوی به عنوان فرمانده کل ارتش دستور میداد و این دستور کورکورانه باید ابلاغ میشد. یک شاخهای یا یک هرمی بود که مجبور بودند در قرارگاه خودشان این دستورات را به فرماندهان و دسته اعلام کنند. این دستور نهایتاً سرریز میشد به تیمهای عملیاتی که آماده کرده بودند؛ یعنی تیمها دست چین شده بودند. تمامی اینها توسط سلسله مراتبی که چیده شده بود صورت میپذیرفت و تنظیم رابطه کاملا مشخص بود و در این رابطه هیچ تعارفی هم نداشت.
وی افزود: رجوی شخصی درونگرا، خودگرا و خودمحور بود و در رابطه با دستوراتش میگفت حتی اگر غلط باشد یا حتی اگر خیلیها هم کشته شوند باید دستور انجام شود. مهدی تهرانی فرمانده عملیات بسیار بزرگ که در مقابل دستوری از او ایستاده بود را تبدیل کرد به یک فرد معتاد. من از اعضا شنیدم که معتادش کردند و بعد هم به صورت فجیعی مرد. چرا؟ چون در مقابل رجوی گفت انقلاب ایدولوژیکی را قبول ندارم و از دید من که از زمان شاه وارد فاز این سازمان شدم مریم رجوی شایستگی رهبر را ندارد. به او اجازه نمیدادند کنار ما بخوابد یا در سالن غذاخوری غذا بخورد، چون میترسیدند روی دیگران اثر بگذارد. او را در یک کانکس نگهداری میکردند. در مجموع اگر کسی کورکورانه از فرمان رجوی تبعیت نمیکرد محکوم به فنا بود.
اسکندری گفت: زلزله مهیب رودبار و منجیل در سال ۶۸ بود، بسیاری از ما درگیر این حادثه شدیم و نگران خانوادههایمان بودیم. حتی امکان تماس با خانوادههایمان نبود و پس از چند روز متوجه شدیم که همسایگان اعلام کردهاند اعضای خانواده مفقود شدهاند. بعداً متوجه شدیم که برخی فیلمهای تشکیلاتی برای نشان دادن وضعیت خانوادهها ضبط شده بود، بسیاری از کسانی که سال ۸۴ فرار کردند، واقعاً خانوادههایشان را از دست داده بودند.
وی گفت: تصمیمگیریها در سازمان مستقل نبود، تمامی دستورها بر اساس اراده شخص مسعود رجوی صادر میشد و فرماندهان و اعضا فقط مجبور به اطاعت بودند و اراده مستقل نداشتند. حتی تشکیل شورای رهبری هم تحت تأثیر اراده افراد نبود. رجوی هرگز توجه به نظرات مستقل اعضا نداشت، همه امور بر اساس تصمیمات متمرکز و دستورات بالا انجام میشد.
اسکندری در ادامه اظهارات خود اظهار کرد: قربانعلی ترابی و پرویز رحمتی توسط محمد سیدالمحدثین، متهم ردیف چهاردهم این پرونده، مورد محاکمه قرار میگرفتند و قاضی آن زمان نیز مهوش سپهری بود. به این افراد گفته میشد که باید بین مجاهد و پاسدار یکی را انتخاب کنند و در غیر این صورت عنوان میشد که اگر از ما نیستید و پاسدار هستید، شما را اعدام میکنند. این افراد همچنین با زندان ابوغریب تهدید میشدند.
وی افزود: مهدی ابریشمچی و محمد سیدالمحدثین این افراد را تا زندان انفرادی آنها در ضلع شرقی قرارگاه اشرف همراهی میکردند و این افراد شخصاً زندانیان را مورد شکنجه قرار میدادند.
اسکندری ادامه داد: محمد سیدالمحدثین، متهم ردیف چهاردهم، در عملیات مروارید بهصورت مستقیم دخیل بوده و حضور داشته است و در آن مقطع، ضمن بررسی شرایط، پیامهای مسعود رجوی را به فرماندهان منتقل میکرد.
این عضو جداشده مجاهدین در ادامه به تشریح ساختار ستاد سیاسی پرداخت و گفت: سازمان مجاهدین چندین ستاد از جمله ستاد سیاسی، ستاد اجتماعی، ستاد داخلی و شاخه نظامی تشکیل داده بود که مسئولیت ستاد سیاسی بر عهده محمد سیدالمحدثین بود و وظیفه برقراری روابط خارجی را نیز بر عهده داشت. به لحاظ سیاسی سازمان خود را اینگونه توجیه میکرد که با توجه به اینکه عملیات مرصاد پس از آتشبس صورت گرفت در آن زمان با صدور بیانیهای اعلام شد که این جنگ، جنگ ما نبوده بلکه جنگ حاکمیت جمهوری اسلامی بوده است و عملیاتی که انجام دادهاند، بهمنظور سرنگونی حاکمیت و رساندن مردم به خواستههای خود که آن را دموکراسی واقعی عنوان میکردند، صورت گرفته است.
وی افزود: مسعود رجوی در جلسهای به محمد سیدالمحدثین اعلام کرده بود که مسئولیت شما در آمریکا، اروپا و بهویژه در آلمان این است که آنها را متقاعد کنید تا از ما دفاع و حمایت کنند تا بتوانیم اهداف خود را پیش ببریم و باید این موضوع را توجیه کنید که این عملیات شکست نبوده بلکه پیروزی بوده است. سناتورهایی که اخیراً در میان آنها حضور پیدا میکنند، همگی به سرکردگی محمد سیدالمحدثین بوده و به آنها دلار پرداخت میشود تا از سازمان مجاهدین حمایت کنند.
انتهای پیام

































