تغییر چهرهها و ادبیات، هرگز به معنای تغییر ماهیت نیست. تجربه چهار دهه اخیر نشان داده است که برخی جریانها، هر بار با نام و ظاهری تازه، اما با همان منطق مخرب گذشته، بازتولید میشوند.

به گزارش فراق، مقایسه رفتار و عملکرد آشوبهای تروریستی دیماه ۱۴۰۴ با عملکرد گروهک تروریستی منافقین در سالهای آغازین انقلاب، بیش از آنکه یک تشبیه تاریخی باشد، بازخوانی یک الگوی ثابت تروریستی است.
این دو جریان، اگرچه در دو مقطع زمانی متفاوت ظهور کردند، اما در بنیان فکری، روش عمل و نوع دشمنسازی، بهطرز معناداری به یکدیگر شباهت دارند؛ شباهتی که تصادفی نیست، بلکه از ریشههای مشترک ایدئولوژی پوچگرایی حکایت میکند.
مردم؛ نخستین هدف تروریسم
یکی از مهمترین نقاط اشتراک این دو جریان، تعریف مردم بهعنوان دشمن است. منافقین در اوایل دهه ۶۰، تنها نیروهای امنیتی یا مسئولان را هدف قرار نمیدادند؛ بلکه شهروندان عادی، کسبه، کارگران و رهگذران نیز در فهرست ترور قرار داشتند. جرم این افراد، صرفاً زندگی عادی و امتناع از همراهی با تروریستها بود.
همین منطق در حوادث دیماه ۱۴۰۴ نیز تکرار شد. آشوبگران تروریست، هر فردی را که حاضر به پیوستن به خشونت خیابانی نبود، «مخالف مشروع» تلقی کرده و هدف حمله قرار میدادند. دامنه این خشونت حتی از این هم فراتر رفت؛ بهگونهای که برخی از افرادی که خود تحت تأثیر فضاسازی رسانهای به خیابان آمده بودند نیز، قربانی تیغ کور این جریان شدند. در این منطق، افزایش تعداد قربانیان، خود به یک هدف تبدیل شده بود.
خشونت عریان؛ ابزار جبران ضعف
سطح سبعیت و خشونت در هر دو جریان، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر بحران مشروعیت و ناتوانی ساختاری آنهاست. همانگونه که منافقین در دهه ۶۰ با عملیاتهای کور و بیرحمانه تلاش میکردند خلأ پایگاه مردمی خود را جبران کنند، تروریسم دیماه ۱۴۰۴ نیز با خشونت افسارگسیخته، بهدنبال ایجاد رعب عمومی بود.
هدف از این راهبرد، القای تصویری اغراقشده از نفوذ بود؛ نوعی «قدرتنمایی مصنوعی» که قرار بود ناتوانی واقعی این جریانها در بسیج اجتماعی را پنهان کند. تجربه تاریخی نشان داده است که این تاکتیک، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت فضای روانی ایجاد کند، اما در نهایت به انزوای کامل عاملان آن میانجامد.
توهم؛ موتور محرک تروریسم
توهم قدرت، توهم همراهی مردم و توهم فروپاشی سریع نظام سیاسی، از دیگر مؤلفههای مشترک این دو جریان است. منافقین تا سالها پس از طرد کامل از جامعه، همچنان در توهم «فتح قریبالوقوع» به سر میبردند؛ توهمی که سرانجام در عملیات مرصاد، به شکستی تاریخی انجامید.
در زمستان ۱۴۰۴ نیز همین خطای محاسباتی تکرار شد. حجم عظیم تبلیغات رسانههای معاند، حمایت آشکار مقامات آمریکایی و اروپایی و مواضع رسمی رژیم صهیونیستی، چنان تصویری غیرواقعی در ذهن آشوبگران ایجاد کرده بود که گمان میکردند با چند موج خشونت خیابانی و کشتار ناگهانی، میتوان ساختار سیاسی کشوری پهناور و ریشهدار را متزلزل کرد. انتشار آمارهای غیرواقعی و اغراقآمیز از قربانیان نیز محصول همین فضای توهمآلود بود.
پیوند ساختاری با دشمن خارجی
نقطه اشتراک تعیینکننده دیگر، وابستگی کامل به حمایت خارجی است. منافقین در بحبوحه جنگ تحمیلی، به دامان دشمنی پناه بردند که آشکارا تمامیت ارضی ایران را هدف قرار داده بود و با اتکا به همان حمایتها، اسلحه را بهسوی هموطنان خود گرفتند.
در دیماه ۱۴۰۴ نیز همین الگو تکرار شد. از واشنگتن تا برخی پایتختهای اروپایی و از رسانههای وابسته تا نهادهای امنیتی رژیم صهیونیستی، شبکهای هماهنگ از حمایت سیاسی، رسانهای و لجستیکی شکل گرفت. این همصدایی، بار دیگر نشان داد که تروریسم داخلی، بدون پشتوانه خارجی، توان بقا و اثرگذاری ندارد.
پروژهای ضدملی با هدف تضعیف ایران
در نهایت، هر دو جریان—چه منافقین دهه ۶۰ و چه تروریسم زمستان ۱۴۰۴—در چارچوب یک پروژه ضدملی قابل تحلیلاند. خروجی عملی اقدامات آنها، نه اصلاح، نه آزادی و نه بهبود شرایط، بلکه تضعیف انسجام ملی و هموارسازی مسیر تجزیه و ناامنی بوده است.
اگر این پروژهها با هوشیاری مردم و اقدام بهموقع نیروهای حافظ امنیت خنثی نمیشد، نتیجه چیزی جز تبدیل ایران به میدان رقابت و طعمه قدرتهای مداخلهگر نبود.
مرور تطبیقی این دو مقطع تاریخی نشان میدهد که تروریسم، حتی با تغییر نام و ظاهر، همواره از یک منطق ثابت پیروی میکند: نفرت از مردم، اتکا به خشونت، غرق شدن در توهم و وابستگی به دشمن خارجی. تاریخ ایران بارها ثابت کرده است که این الگو، هرچند پرهزینه و خونبار، در نهایت محکوم به شکست است؛ زیرا در برابر ملتی ریشهدار و آگاه، هیچ جریان مزدور و متوهمی دوام نخواهد آورد.
انتهای پیام

































