• امروز : دوشنبه - ۲۷ بهمن - ۱۴۰۴
  • برابر با : Monday - 16 February - 2026

قدرت روز افزون جمهوری اسلامی ایران و افتادن نقاب آمریکا

  • کد خبر : 54628
  • ۰۳ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۵۳

آمریکایی‌ها از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تا چندی پیش، در الگویی مبهم و گاه محتاطانه با جمهوری اسلامی ایران تعامل کرده و تلاش داشتند، نیت درونی خود را نسبت به نظام سیاسی ایران آشکار نکنند. آنان خصومت خویش با ایرانیان را در چهارچوب‌های همه‌پسند جهانی چون حقوق بشر، مبارزه با تروریسم، حمایت از حقوق زن، آزادی و دموکراسی‌خواهی، تزیین و پنهان می‌کردند. لکن ریاست جمهوری ترامپ و الگوی سیاسی وی، این الگوی مبهم و به ظاهر همه‌پسند را تغییر داده است و آشکار از تسلیم ایران در برابر آستان قدرت آمریکایی، آن هم بدون شرط سخن می‌گوید. چرایی این تغییر رفتار را در چند علّت می‌توان یافت:

iran 2

۱- قدرت روز افزون جمهوری اسلامی ایران و ایستادگی بر آرمان‌های انقلاب اسلامی، باعث شده است که دیگر تعارف و تلاش را در ایجاد یک مفاهمه کنار بگذارند. اگر روزگاری طمع داشتند که می‌توانند از درون، نظام را تغییر داده و یا تدریجا انقلاب را از اهداف اصیل خویش دور کرد، امروز دیگر این مهم را ناممکن یافته‌اند. ثبات و از سویی قدرتمندی جمهوری اسلامی ایران امید را ناامید کرده و رویکرد فرصت طلبی را کم خاصیت کرده است. پس باید آشکارا با جمهوری اسلامی تکلیف را روشن کرد!

۲- بی‌اطلاعی از ظرافت‌های سیاسی یک مرد کاسب پیشیه، عامل دیگر است. ترامپ برخلاف بسیاری از سیاست‌مداران آمریکایی از مسیری متفاوت از صحنه‌ی سیاسی آمریکا به قدرت رسید و بهره‌گیری از ابزار رسانه‌ای مدرن و فرصت‌های سیاسی صاحبان ثروت در نظام سیاسی آمریکا، صاحب قمارخانه‌ها و مراکز فساد پر درآمد را به صحنه‌ی سیاست منتقل کرد. این سیاست‌ناآشنایی ترامپ و عدم فهم ظرافت‌های سیاسی، چهره‌ی آمریکایی‌ها را آشکارتر نموند و درونیات آنان را برای جامعه ایرانی آشکار‌تر کرد.

این سیاست نابلدی صدای بسیاری از سیاسمدارن آمریکایی را که روزگاری همراه ترامپ بودند را نیز درآورده است. به‌عنوان مثال جان بولتن در کتاب خاطرات خود نمونه‌هایی از ناشی‌گری و ساده‌انگاری ترامپ را روایت می‌کند و یا نویسنده مشهور آمریکایی، باب وود وارد در دو کتاب «ترس» و «جنگ»، به روشنی مصادیقی از عدم فهم ظرافت‌های سیاست‌ورزی را در کنش ترامپ، توضیح می‌دهد.

۳- به نظر ترامپ در شرایط جهانی جدید به دنبال ایجاد نظم جهانی مطلوب آمریکایی است، نظمی که برخلاف گذشته نه با رهبری دو نمایده از تمدن غربی یعنی شوروی و آمریکا، بلکه در میانه‌ی دو قدرت شرقی و غربی در حال شکل‌گیری است. چین از شرق و آمریکا در غرب، مدعی ایجاد نظم جدید هستند. نظم جدید زمانی شکل می‌گیرد که آشکارا ترسیم شود و همگان آن را پذیرا باشند به زور یا به ارده‌ی خویش. ترامپ در تعامل به اروپایی‌ها و دیگر بازیگران جهانی تعارفات را کنار گذاشته است و جایگاه خویش را به ایشان دیکته می‌کند. وی به راحتی ارزش‌های نظم گذشته، چون مرزهای ملی را زیر پا می‌نهد و در بازی جدید، مرزهای ملی اوکراین را با روس‌ها معامله می‌کند.

۴- ترامپ نماینده‌ی رئالیسم کلاسیک در دنیای مدرن است که همه‌ چیز را با قدرت تفسیر می‌کند. او آشکارا نشان داده‌است که غرب در بزنگاه تحولات، نقاب از چهره برمی‌گیرد و خود را هویدا می‌کند. غرب بعد از چند دهه چهره‌ی پنهان خویش را در آستانه نظم جدید آشکار کرده است و برخلاف روایت‌های رومانتیک، فانتزی و غیرواقع‌بین که از نظم عادلانه‌ی لیبرالی سخن می‌گفتند، نشان داد که قدرت یگانه ارزشی است که جنگل تمدن غرب به رسمیت می‌شناسد.

۵- کیش شخصیت عامل دیگری است که ترامپ را مجبور می‌کند تا آرزوهای پنهان انسان غربی را به راحتی اظهار کند. او رهبری دنیا را در سر دارد و خود را منجی عالم می‌پندارد، همین بیماری خود پسندی او را مجاب می‌کند تا آشکارا سخن گفته و همچون اسلاف خویش نقاب بر چهره نزند.

۶- ترامپ یک شخصیت رسانه‌ای-نمایشی است و سیاست را از دالان‌های لابی‌های سیاسی به صحنه رسانه آورده است و بدیهی است که این رفتار وی، سیاست پنهان را آشکار و چهره آمریکایی را برای جهانیان شفاف‌تر نمایان می‌کند.

انتهای پیام

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=54628