مواجهه انسان ایرانی با سوغات جدید دنیای غرب، موجی از حب و بغضها را به همراه داشت. پیدایش این گرایشهای متضاد، نقطه آغاز تاریخچه پر فراز و نشیبی در ایران معاصر بود؛ تا خود را با تمام دردها و قصّههای پر غصّهاش، به امروز ما برساند.

دنبال کردن نقطههای آغازین این نزاع، ما را به دو طیف فکری متقابل میرساند. سنّتگرایانی که به طرد تمام و کمال دستاوردهای دنیای غرب میپرداختند؛ و غربگرایانی که تمام همّت خود را برای فرنگی کردن انسان ایرانی از فرق سر تا نوک پا به کار گرفته بودند. طیف نخست معتقد بود غرب با فرهنگ مادی و دستاوردهایش، دین و اخلاق ما را هدف قرار داده و ما باید با تمام وجود در برابر آن مقاومت کنیم؛ و طیف دوّم تنها راه رستگاری بشر را در تبعیّت از عقل و علم غرب مدرن خلاصه میکرد.
با گذشت سالیان دراز، این دو جریان فکری با تجربه افت و خیزهای فراوان همچنان در قالبهای مختلف ظهور و بروز یافتهاند. سخن از نحلههای فکری متنوعی است که در روزگار ما همان مبانی را به اقتضائات روزگار عرضه کرده و متناسب با شرایط زمانه به بازخوانی افکار نخستین پرداختهاند؛ امّا در این میان، تحلیل اندیشه رهبر انقلاب نسبت به این مسئله ما را به این نتیجه رهنمون میسازد که ایشان از دوگانه بیانشده عبور کرده و در مقام طرح یک راه سوّم برآمدهاند. به همین جهت در ادامه تلاش میشود ابعاد مختلف اندیشه ایشان در این زمینه مورد بررسی و مداقه قرار گیرد.
دقّت در نگرش غربشناسانه معظمله از وجود چند شاخصه اساسی در اندیشه ایشان پرده برمیدارد. تشریح دقیقتر این شاخصهها از قرار زیر است:
نخست؛ نفی تأثیرپذیری از فرهنگ غربی: رهبر معظم انقلاب به شدت تأثیرپذیری از فرهنگ غربی، سبک زندگی و روابط اجتماعی غربی را نفی میکنند: «عدهای فکر میکنند چون غربیها از لحاظ علمی بر ما برتری دارند، پس ما باید فرهنگ و عقاید و آداب معاشرت و آداب زندگی و روابط اجتماعی و سیاسیمان را از آنها یاد بگیریم؛ این اشتباه است.» (آیتالله خامنهای، سخنرانی مورّخ ۱۳۸۳/۰۴/۱۷) ایشان همچنین با انتقاد از این تأثیرپذیری، تأکید میکنند: «یکی از عیوب ما … این بوده است که گاهی فرهنگ خود را متأثر میکردیم از فرهنگ بیگانگان… ما را سوق دادند به سمت زندگی کسانی که دل و جانشان خالی بود از نور معنویت.» (حضرت آیتالله خامنهای، سخنرانی مورّخ ۱۳۹۲/۰۴/۱۹)
دوّم؛ پذیرش دستاوردهای علمی و فناوری: در مقابل، بهرهگیری از دستاوردهای مثبت مانند علوم و فناوری غربی، مطلوب تلقی میشود؛ و ایشان مخالفین با این مسئله را به «تحجر» و «تعصب» متهم میکنند: «غربیها در دانش، حرکت خوبی کردند… اینها را نباید رد کرد. ما هر چیز خوب را از هر جای دنیا باید بگیریم… حرفی نداریم شاگردی کنیم… منتهی سعیمان باید این باشد که همیشه شاگرد نمانیم؛ بنابراین تحجر در مقابل غرب و تعصب بیجا در مقابل غرب که بگوییم هر چه از غرب میآید، هر چه باشد غلط است، نه؛ این را ما نمیگوییم و قبول نداریم.» (حضرت آیتالله خامنهای، سخنرانی مورخ ۱۳۹۸/۰۱/۰۱)
سوّم؛ نفی هر دو رویکرد افراطی: ایشان خود صراحتاً بیان میکنند که: «گرایش تعصبآمیز و تحجرآمیز از سویی، گرایش غربزده از سوی دیگر، هر دو غلط است.» (همان) این نشان میدهد که دیدگاه ایشان هیچ شباهتی به دو جریان تجددگرا و سنتگرا ندارد.
چهارم؛ ابتناء علوم انسانی بر مبانی دینی: در حوزه علوم انسانی، ایشان معتقدند علوم انسانی غربی بر مبانی غیرالهی و مادی بنا شده و با مبانی دینی و اسلامی سازگار نیست. با این حال، ایشان علوم انسانی را مطرود نمیدانند، بلکه بر اهمیت و ضرورت اتصال آنها به ریشههای دینی و وحیانی تأکید دارند: «مبنای علوم انسانی غربی، مبنای غیر الهی است، مبنای مادّی است، مبنای غیر توحیدی است؛ این با مبانی اسلامی سازگار نیست، با مبانی دینی سازگار نیست» (حضرت آیتالله خامنهای، سخنرانی مورخ ۱۳۹۳/۰۴/۱۱)؛ و همچنین: «ما حالا میخواهیم وارد بشویم و این مسائل را از آن ریشه بهاصطلاح غیر دینی یا بعضاً ضدّ دینی آن جدا کنیم و به یک منشأ قرآنی و یک منشأ دینی و وَحیانی متّصل کنیم. خب این خیلی مهم است.» (حضرت آیتالله خامنهای، سخنرانی مورّخ ۱۳۹۶/۰۳/۰۱)
انتهای پیام

































