آنچه در این وجیزه میآید روایتی از حقیقتی است که سالها در پشت دیوارهای بلند سیمخاردار کشیده شده باند خائنِ منافقین پنهان مانده بود. روایتی که بر اساس انبوهی از شهادتهای زنجیرهوار جداشدگان از این گروهک استوار است؛ انسانهایی که سالها در دل «انقلاب ایدئولوژیک» مسعود رجوی زندگی کردند، طعم تلخ آن را چشیدند و سرانجام با پوست و استخوان خود دریافتند که وعده «رهایی» چیزی جز فریب و بند نبوده است.

به گزارش فراق، این نوشته، پرده از یک حقیقتِ مستند بر میدارد: این گروهک درمانده که امروز با شعارهای فریبنده درباره «برابری زنان» در محافل بینالمللی سعی دارد خود را زنده نشان دهد، در خلوتِ کمپهای عنکبوتی بستهاش، سیستمی از بردهداری جنسیِ سازمانیافته و تئوریزه شده را پیاده کرده است. سیستمی که در آن، مسعود رجوی با استفاده از دستور العملی به نام «انقلاب ایدئولوژیک»، زنان را به دو دسته «نرینه» و «مادینه» تقسیم و از طریق همسر غیرشرعیاش، مریم قجر، آنان را برای همبستری با خود «انتخاب» کرد. این حقیقتی است که مریم قجر امروز تلاش میکند با شعارهای توخالی «زن، مقاومت، آزادی» آن را بپوشاند، اما اسناد و شهادتهای متعدد، دروغ بودن این ادعاها را آشکار ساخته است.
در میانه دهه ۶۰، مسعود رجوی که خود را در قامت «کره الاغ متوهم» میدید، دستور به آغاز پروسهای داد که آن را «انقلاب ایدئولوژیک» نامید. این پروژه که در حقیقت یک اقدام تمامعیار ضدانسانی برای سرپوش گذاشتن به شکستهای خفتبار بود، با هدف نابودی هویت افراد درون گروهک و ایجاد وابستگی مطلق به شخص رجوی طراحی شد. مهمترین و شومترین بخش این پروژه، تقسیم بندی انسانها به دو دسته «نرینه» و «مادینه» بود.
بر اساس جهانبینی این بیمارِ جنسی، مردان موجوداتی وحشی، هوسآلود و تعرضگر (نرینه) معرفی میشدند که برای مهار غرایز خطرناکشان باید تحت سلطه شدید «ایدئولوژی» قرار میگرفتند. در مقابل، زنان به عنوان عناصری «مادینه»، فاقد هرگونه غریزه جنسی تعریف میشدند که فقط میتوانستند از طریق اتصال به « الاغ یاغی» (رجوی) به اوج رهایی دست یابند. این تقسیمبندی، سنگ بنای یک ساختار آپارتاید جنسیتی را درون گروهک پی ریزی کرد که به واسطه آن، رجوی میتوانست بر تمامی ابعاد زندگی اعضا، از افکار و احساسات گرفته تا روابط زناشویی و تمایلات شخصی آنها، تسلط مطلق یابد.
شهادتهای متعدد اعضای سابق گروهک نشان میدهد که این ایدئولوژی نه تنها به مردان، که به زنان نیز به عنوان موجوداتی ابزاری نگاه میکرد. در این ساختار پوچگرا، زنان برای رهایی از «نرینه وحشی» (مردان)، چارهای جز پناه بردن به مسعود رجوی نداشتند. این همان نقطه تلاقی ایدئولوژی و بهرهکشی جنسی بود؛ نقطهای که رجوی از آن به عنوان «ازدواج ایدئولوژیک» یاد میکرد، اما در عمل چیزی جز تجاوز سازمانیافته نبود.
مریم قجر عضدانلو (مریم رجوی) که امروز در مصاحبههای رسانهای خود را مدافع حقوق زنان و پرچمدار برابری جنسیتی معرفی میکند، حقیقتی کاملاً متفاوت در پشت صحنه گروهک داشته است. او بر خلاف شعارهای توخالیاش، تنها نقش دلال و «قوادی» را برای ارضای هوسهای مسعود رجوی بر عهده داشت.
یکی از اعضای سابق گروهک در این باره شهادت داده است: «به ما میگفتند که برای سرکوب نرینه وحشی درون مردان، زنان باید وارد مدار رجوی شوند. بالاترین رتبه برای یک زن، پیوستن به حرمسرای مسعود بود. مریم خودش زنان را انتخاب میکرد، آنها را آماده میساخت و در مراسمی شوم، آنان را به عقد رجوی ملعون درمیآورد. شبها، مسعود از میان این زنان، منتخبین خود را برای همبستری بر میگزید».
بر اساس روایت جداشدگان از گروهک، «فرمان ده مادهای» که مریم رجوی امروز آن را به عنوان منشوری برای حقوق زنان و الگویی برای رهایی معرفی میکند، در عمل دستورالعملی برای تطهیر ایدئولوژیک و جنسی زنان عضو بوده است. این فرمان که در خلوت کمپهای اجارهای اجرا میشد، به زنان میآموخت که «اوج رهایی» برای یک زن مجاهد، چیزی جز عریان شدن در برابر مسعود رجوی و تسلیم مطلق شدن در برابر او نیست.
انتهای پیام
































