۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » پرونده
  • شناسه : 27336
  • 28 اکتبر 2020 - 8:35
  • ارسال توسط :

تمام فرقه‏ ها یک ساختار هرمی دارند، حتی اگر تعداد آن ها آن ‌قدر اندک باشد که همه ‏ی اعضا به نوعی به رهبر فرقه وصل باشند؛ با این حال به لحاظ رده‌ بندی و دوری و نزدیکی به رهبر فرقه، سعی بر این است که این شکل را حفظ کنند.

در مورد فرقه ‏ای همچون القاعده که تشکیلاتی به صورت فرنچایز (نمایندگی مستقل و نیمه مستقل فرقه در کشورهای مختلف) دارد، باز این رابطه‏ ی هرمی با رهبر فرقه برقرار است. هر لایه‏ ی این هرم تشکیلاتی از لایه ‏ی دیگر یک فاصله کیفی دارد که علی الظاهر بر پایه حل شدگی و اعتقاد تشکیلاتی و در واقع بر اساس دوری و نزدیکی افراد فرقه نسبت به رهبر فرقه استوار است.

تا سال ۱۳۶۰ بر اساس تعریف رسمی مجاهدین خلق، فردی که ایدئولوژی، استراتژی و تشکیلات سازمان را قبول داشت و حاضر بود به طور تمام وقت و حرفه ‏ای برای سازمان کار و فعالیت کند، عضو محسوب می ‏شد. اگر چنین فردی تنها در مسائل ایدئولوژیک دچار اشکال و ابهام بود، به او فرد وابسته می ‏گفتند و اگر در مسائل تشکیلاتی دچار ابهام و مسأله بود یا هنوز حاضر نبود که تمام وقت در اختیار سازمان قرار گیرد و فی المثل در خانه‏ های تیمی زندگی کند به او سمپات گفته می ‏شد.

البته این تقسیم بندی توسط خود افراد انجام نمی ‏شد، بلکه بر اساس تشخیص مسئولین سازمانی بود، به این معنی که فردی ممکن بود که تمامیت ایدئولوژی و استراتژی و تشکیلات سازمان را قبول داشته و تمام وقت هم بود و با این حال سمپات محسوب می ‏شد، چرا که فی المثل در موردی ممکن است او سؤالی پرسیده و طبق تشخیص مسئول مربوطه، گفته می ‏شد که وی هنوز مشکلات تشکیلاتی یا اید‏ئولوژیک یا استراتژیک دارد یا مثلاً به یاد خانواده و دوستانش می ‏افتاد و این طور نظر داده می ‏شد که او هنوز وابستگی بیرونی دارد و دارای حل شدگی کامل تشکیلاتی در حد عضویت نیست.

تا سال ۱۳۶۰ سازمان دارای یک دفتر سیاسی بود که ظاهراً افراد آن توسط کمیته مرکزی سازمان انتخاب شده بودند. در این سال برای اولین بار مسعود رجوی به عنوان مسئول اول سازمان معرفی شد و به این ترتیب برای اولین بار علناً در جایگاهی بالاتر از سایر افراد دفتر سیاسی قرار گرفت. در همین سال موسی خیابانی به عنوان نماینده و جانشین وی در ایران معرفی شد. بعد از کشته شدن موسی خیابانی و اشرف ربیعی همسر مسعود رجوی در ایران، علی زرکش به عنوان جانشین رجوی در ایران اعلام گردید. او آخرین نفری بود که به نظر می ‏رسید در دفتر سیاسی به شکل سابق، موقعیتی نزدیک به رجوی داشت .

در زمستان سال ۱۳۶۳ مسعود رجوی، مریم عضدانلو، همسر مهدی ابریشم‌ چی را به عنوان همردیف خود انتخاب کرد و پس از چند ماه، بعد از جدایی همسر دوم رجوی از او و جدایی مریم از مهدی ابریشم ‌چی، در اطلاعیه‏ ای که توسط دفتر سیاسی و شورای مرکزی سازمان منتشر گردید، قرار شد که این دو با یکدیگر ازدواج کنند. در بهار سال ۱۳۶۴ در مراسمی پر زرق و برق مسعود و مریم با یکدیگر ازدواج کرده و مسعود به عنوان رهبر اید‏ئولوژیک سازمان، و مریم به عنوان همردیف او اعلام شدند. از این نقطه به بعد ساختار تشکیلاتی سازمان چه در عمل و چه در ظاهر کاملاً دگرگون شد و رجوی و همسرش در سطحی با فاصله‏ ی نجومی از سایر اعضا و مافوق تمام تقسیم بندی ‏های تشکیلاتی قرار گرفتند. حدود یک سال بعد در مراسم سالگرد کشته شدن اشرف ربیعی و موسی خیابانی، رجوی انحلال دفتر سیاسی و کمیته مرکزی و تشکیل شورای مرکزی سازمان را اعلام نمود.

مسعود رجوی برای بی ‌ارزش کردن جایگاه افراد در این شورا و تعمیق فاصله تشکیلاتی آن ها با خود و همسرش، به ناگهان تعداد اعضا شورای مرکزی را از ۱۶۰ نفر به ۵۷۰ نفر رساند و در سال ۱۳۷۳ این تعداد را به ۲۵۶۷ نفر که بیش از نیمی از حدود پنج هزار عضو سازمان را در بر می ‏گرفت افزایش داد. به این ترتیب با افزایش تعداد اعضای شورای مرکزی، اهمیت فردی آن ها و احتمالاً بار مخالفت هر یک با رجوی ارزش خود را از دست می ‏داد و عملاً چه در محتوی و چه در شکل این شورا به شیر بی ‌یال و دمی برای کارهای تبلیغاتی سازمان در خارج از کشور و ادعای داشتن دموکراسی تبدیل شد.
علناً گفته می‏ شد تفاوت میان افراد شورای مرکزی با یکدیگر، تفاوتی کمّی است، در حالی که تفاوت رهبری با کل این شورا، تفاوتی کیفی است! البته غیر از شورای مرکزی که وجودش تنها جنبه تبلیغاتی داشت، سازمان دارای یک سازماندهی هرمی نیز بود که در آن افراد بر اساس یک سیستم رده بندی از یکدیگر جدا شده بودند. رده ‏هایی که بر اساس وفاداری، عشق و خدمتگزاری به رهبری اغلب توسط خود رجوی یا همسرش تعیین می ‏شدند. بعد از انقلاب ایدئولوژیکِ مرحله‏ی دوم، یعنی حدود سال ۱۳۷۳ به یک باره اعلام شد که زنان در نشان دادن حل شدگی در رهبری، عشق و وفاداری به مسعود و فرمانبرداری مطلق از او در مرتبه ‏ای کیفاً برتر از مردان قرار گرفته و در نتیجه تشکیل یک شورای رهبری متشکل از ۲۴ زن توسط مریم رجوی اعلام گردید. در همین زمان اعلام شد که تمام اعضای مرد سازمان، مسئول تشکیلاتی زن خواهند داشت و هیچ مردی نمی ‏تواند مسئول تشکیلاتی مرد دیگری باشد. در همین سال‏ها مریم رجوی سعی کرد که این اطاعت و بندگی زنان نسبت به رجوی را درون تشکیلات مجاهدین خلق به شکل دیگری نشان داده و از آن به عنوان یک حربه ‏ی تبلیغاتی در غرب تحت عنوان «رشد فوق ‌العاده زنان» در تشکیلات مجاهدین خلق، «ارتش آزادی ‌بخش ملی» و «شورای ملی مقاومت» استفاده نماید.

در کتابی که به زبان انگلیسی تحت عنوان «زنان، اسلام و برابری» در سال ۱۳۷۴ توسط سازمان به چاپ رسید، می ‏خوانیم که: «در سال ۱۳۶۴ با این که زنان ۳۰ درصد اعضا را تشکیل می ‏دادند، اما هیچ‏ یک مقام بالایی را در سازمان به خود اختصاص نداده بودند. در سال ۱۳۶۷، هفت عضو از پانزده عضو فرماندهی ارتش آزادی ‏بخش ملی زن بودند، در سال ۱۳۷۰ بیش از نیمی، یعنی پنجاه و یک درصد هیأت اجرایی مجاهدین خلق زنان بودند. در همین سال فهمیه اروانی به عنوان همردیف مسئول اول سازمان {در کتاب نوشته شده معاون دبیر کل سازمان} انتخاب شد که در صدر شورای مرکزی هفتصد و سی و هشت نفره سازمان قرار بگیرد. این رشد فوق ‌العاده زنان موجب تشکیل شورای رهبری سازمان متشکل از دوازده عضو اصلی و دوازده کاندید عضویت شد.»

مسئولین
اگر چه وفاداری و اطاعت مطلق شرط عضویت تمام اعضای یک فرقه مخرب است، اما مسئولین باید ویژگی‏ هایی فوق اطاعت و وفاداری داشته باشند که به این سمت منسوب شوند. صد البته که در برخورداری از این دو معیار، آن ها باید بر سایر اعضا سر باشند؛ علاوه بر این، آن ها باید دارای کیفیتی باشند که بتوانند سایر اعضا را سازماندهی و مدیریت کرده و در عملیات مختلف آن ها را چه در داخل فرقه و چه در خارج آن با موفقیت کامل هدایت نمایند. اما وظیفه ‏ی مهم ‏تر هر یک از آنان هموار کردن و نشان دادن راه به سایر اعضا برای ستایش رهبری است. رده، در تمامی فرقه ‏های مخرب نشان دهنده‏ ی میزان از خود تهی شدن افراد یا به عبارت دیگر حل شدگی آنان در تشکیلات فرقه یا موم شدن آن ها در دست رهبری است، بنابراین مسئولین باید سمبل این حل شدگی و از خود تهی بودن و دارا بودن شخصیت فرقه‏ ای باشند، آن ها باید بتوانند نقش چماق را در برخورد با افراد «سرکش» و «تنبل» ایفا نمایند بنابراین باید توجه داشت که مسئولین در درون فرقه بیشتر از هرکس دیگر شستشوی مغزی شده‏ اند، به طوری که آن ها به راحتی می ‏توانند در بیرون از انزوای فرقه ‏ای زندگی کرده، مثل افراد عادی برخورد نمایند و در عین حال دچار شک و تردید نشده و شخصیت فرقه‌ ای خود را دست نخورده نگه دارند.

مسئولین در مجاهدین خلق و در تمامی فرقه ‏های مخرب به قول مریم رجوی موریانه سربازانی هستند که با تکیه بر غریزه‏ ی فرقه ‏ای خود می ‏توانند موریانه ‏های دیگر را در جهت تحقق آرزوهای رهبر فرقه هدایت نمایند. آن ها کسانی هستند که بدون کوچک ‏ترین تناقضی قادرند خود را هر گونه که لازم باشد نشان داده و هر کاری که به آن ها سپرده می ‌شود را با تمام توان خود به انجام برسانند. در مجاهدین خلق اصطلاحی که در باره‏ ی آن ها وجود داشت عبارت بود از این که آن ها «پای خود را فراموش کرده و روی پای رهبری راه می ‏روند.» آن ها در حالی که می ‏توانند به فرمان رهبری، افراد بی‌ گناه را بکشند، هم‌ زمان می ‏توانند برای حقوق بشر اشک بریزند و خشونت را محکوم کنند. آن ها می‏ توانند هر کاری را هر چقدر هم که به لحاظ اخلاقی غلط باشد مشروط بر آن که رهبری بخواهد، بدون کوچک ‏ترین شک و تردید، یا احساس گناه و تناقضی انجام داده و هم‌ زمان احساس شادی درونی نیز داشته باشند چرا که فرمان رهبر را انجام داده‏ اند. اخلاقیات و وجدان آن ها تغییر کرده و تبدیل به خواست‏ ها و آرزوهای رهبری شده است.


برگرفته از کتاب «فرقه‏ های تروریستی و مخرب، نوعی از برده‏ داری نوین» نوشته، مسعود بنی صدر
تهیه و تنظیم: عاطفه نادعلیان

انتهای پیام /  انجمن نجات مرکز تهران

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.