۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » یادداشت
  • شناسه : 26270
  • 03 آگوست 2020 - 10:44
  • ارسال توسط :

در سال ۱۳۷۴ همه مشغول کارهای روتین بودند و مدتها بود که همه اعضا از نشست و غیره راحت بودند که یک مرتبه خبر رسید رجوی در بغداد نشست های درونی را استارت زده است. در آن زمان فرقه را چهار قسمت کرده بودند مرکز ۱۰ و ۱۱ و ۱۲ و ستادها. کسی نمی دانست که این رجوی از جان این نگونبخت ها چه می خواهد.

روزی که به بغداد رفتیم رجوی در ساختمانی به نام «ازهدی» با همه ملاقات کرد و از شب بعد از آن ملاقات، هر شب نشست برگزار می کرد.

از همان شب اول گفت می خواهم ارتش را منحل کنم من و دوستانم از خدا می خواستیم ولی این نیرنگی بیش نبود و همه ترفندهای او را می دانستند، چون بود و نبود این ارتش فرقی نمی کرد لذا رجوی برای بود و نبود خود می‌جنگید چون می خواست جا پای خود را هرچه بیشتر سفت بکند. رجوی در این یک ماه به دنبال چه بود، فشار حداکثر به اعضا تا نتوانند نفس بکشند و همه را مجبور به اسم نویسی مجدد در ارتش کرد. اما نکته مهم و حائز  توجه این بود که به صورت هیستریک به زندانیان سیاسی تهاجم می کرد. همه افراد حاضر در آن نشست مانده بودند که دشمنی این رجوی با زندانیان سیاسی چیست، مگر همین افراد نبودند که تا پای جان برای او فدا کاری کرده بودند و به قول خودشان از خانه فراری بودند و جای برای استراحت نداشتند.

پس دشمنی رجوی با افراد چه بود و چرا مستمر فریاد می کشید که شماها چرا زنده ماندید؟ رجوی در نشست های قبل و نقل قولی که فرمانده هان زندانی کرده بودند که هر کسی زنده مانده به ایران بای داده و ندامت کرده است و این رجوی را خشمگین کرده بود. او مستمر به اینها می تاخت و در جاهایی خود را با عیسی ابن مریم قیاس می کرد و می گفت که حواریون بعد از دستگیری او را انکار کردند. پس مشخص شد که آه و ناله رجوی از چیست این افراد در زندان ایشان را انکار کرده بودند که حداقل زنده بمانند و به خاطر هیچ و پوچ کشته نشوند. رجوی احساس می کرد که او را به ایران فروخته اند و همین باعث شده بود که نسبت به این بیچاره ها کینه ورزی کند و آنها را در جمع خرد و له کند.

وقاحت در دستگاه خودخواهی رجوی حد و حصر نداشت. همه اعضای حاضر در نشست یا لمپن یا بریده در زندان های ایران بودند، فقط رجوی منزه ترین بودند.   یک موضوع مهم این بود که رجوی هیچ وقت اذعان نمی کرد و آن این بود که خود او و دوستان قدیمی که همیشه سنگ انقلابی گری را به سینه می زدند چطور از زندان های شاه جان سالم به در بردند این همیشه در هاله ایی از ابهام بود.

چطور شاه بنیانگذاران و مرکزیت سازمان را اعدام کرد ولی این فرد از اعدام به حبس ابد تغییر حکم گرفت. می گویند که کاظم رجوی با مراجعه به رئیس‌جمهور وقت اتریش و میانجی شدن وی شاه حکم اعدام را لغو کرد. آیا این با واقعیت روز منطبق بود یا اینکه موضوع دیگری در میان بود؟

رجوی همیشه می گفت بعد از سرنگونی شاه ما هر کاری کردیم که پرونده ها را از ساواک بیرون بکشیم دولت جدید ایران مانع ایجاد کرد و پرونده ما را نداد گویا می خواست سفید سازی کند و خرابکاری و خیانتی که کرده بود را پاک کند ولی بعد از چند دهه اسناد همکاری وی با ساواک  یک به یک رو می شود. اعضای فرقه که زندان کشیدند و ندامت کردند و بعد آزاد شدند حداقل صداقت داشتند که همه چیز خود را بر روی کاغذ بیاورند و در جمع بگویند که ما از مرگ ترسیدیم تو و سازمانت را انکار کردیم ولی آیا تو هم دل و جرات اینکار را داری که در جمع به قول خودت خود را طیب  و طاهر کنی یا هنوز دنبال این هستی که چرا اعضای نگونبخت زنده از زندان بیرون آمده اند.

بله در سال ۱۳۷۴ رجوی افسارگسیخته به دنبال انتقام گیری از بازماندگان زندان های ایران بود. البته رجوی در عراق هم از کشتن اعضای خود انرژی می گرفت و حاضر بود صدها نفر کشته شوند که او به مقصود خود برسد ولی خوشبختانه همیشه این رجوی بود که بازنده اصلی بوده و هست.

علی هاجری

انتهای پیام / نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.