۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » پیام خانواده
  • شناسه : 26014
  • 09 جولای 2020 - 11:21
  • ارسال توسط :
درخواست فاطمه پورعبداللهی، خواهر یکی از اسیران فرقه رجوی از مقامات کشور آلبانی

مقدمات حضور خانواده های چشم انتظار در آلبانی را فراهم کنید / «حسین جان» اجازه نده دیدار ما هم به قیامت بیفتد

خواهر چشم انتظار یکی از اسیران فرقه رجوی گفت: از مقامات کشور آلبانی می خواهیم مقدمات حضور ما و دیگر خانواده های دردمند و چشم انتظار اعضای اسیر در قلعه اشرف ۳ را فراهم کنند.

به گزارش فراق به نقل از انجمن نجات مرکز کرمان، متن درخواست فاطمه پورعبداللهی از مقامات کشور آلبانی برای دیدار با برادرش حسین پورعبداللهی را در زیر می خوانید:

من فاطمه پورعبداللهی خواهر حسین پورعبداللهی هستم. برادر من ۳۴ سال پیش در حال گذراندن خدمت سربازی بود که توسط مجاهدین ربوده و به اسارت گرفته شده است.

من از آقای «ایلیر متا»، رئیس جمهور آلبانی و «ادی راما» نخست وزیر این کشور درخواست می کنم که مقدمات حضور ما و دیگر خانواده های دردمند و چشم انتظار اعضای اسیر در قلعه اشرف ۳ در آلبانی را فراهم کنند تا بتوانیم پس از سالها دوری و بی خبری از عزیزانمان آنها را ملاقات کرده و با خود به کشورمان برگردانیم. همان طور که می دانید سران فرقه مجاهدین خلق سال هاست که حسین برادر من و بسیاری دیگر را در اسارت خود داشته و تحت فشارهای تخریبی فرقه ای، کنترل ذهن و کارهای سخت و بیهوده قرار داده اند و به آنها اجازه انتخاب زندگی آزادانه، انتخاب همسر و تشکیل خانواده و حتی تماس و ارتباط با خانواده هایشان را نمی دهند.اینطور که من شنیده ام برادر من در کمپ اشرف ۳ در مانز به افسردگی و بیماری قلبی دچار شده است. ما به شدت نگران سلامتی و جان او هستیم. از شما خواهش می کنم مقدماتی را فراهم آورید تا بتوانیم با برادرم ارتباط گرفته و او را از بند سازمان مخوف و جنایت کار مجاهدین خلق برهانیم. به یقین بسیاری از افراد حاضر در این فرقه نسبت به ایدئولوژی و سیاست های جنایتکارانه آن نه تنها هیچ وابستگی ندارند بلکه با آن مخالف هستند.

چند جمله ای با برادرم حسین: «حسین جان من سالهاست که چشم انتظار تو هستم. همیشه برای آزادی و برگشتن تو نذر می کنم. جلوی درب خانه ام در رفسنجان استان کرمان برای برگشتن تو سقاخانه ای ساخته ام و آن را نذر آزادی تو کرده ام. همیشه دعا می کنم یه یک بار دیگر تو را ببینم یا حداقل صدایت را بشنوم چند سال پیش خواب تو را دیدم که در همان سقاخانه نشسته بودی و می گفتی برای برگشتن من پلی بسازید. حسین پدر و مادر ما در چشم انتظاری از دنیا رفتند، اجازه نده دیدار ما هم به قیامت بیفتند. خواهرت فاطمه»

انتهای پیام

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.