۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » روایت
  • شناسه : 22410
  • ۲۷ شهریور ۱۳۹۸ - ۹:۳۲
  • ارسال توسط :

آمریکا فرقه رجوی را خلع سلاح کرد و شاخ رجوی و سرانش را شکست و محفل زدن در تشکیلات رجوی اوج گرفت. سلاح های سبک و سنگین مربوط به زن ها در مقرشان در اشرف مانده بود که قرار شد نیروهای آمریکایی در یک فرصت مناسب سلاح ها را از زنها تحویل بگیرند .
در آن زمان تشکیلات فرقه رجوی به هم ریخته بود. اکثرا بدنبال این بودند که بعد از خلع سلاح چه آینده ای در انتظار آنهاست .
مژگان پارسایی مسئول اول فرقه به صورت نوبتی از مقرها بازدید می کرد و گزارش تشکیلاتی افراد حاضر در مقرها را برای رجوی ملعون ارسال می کرد . یک روز مژگان با مقر ما در سالن غذا خوری نشستی برگزار کرد. بعد از کلی خالی بندی گفت من و مسئولین شما قرار است با فرمانده ارتش چهارم آمریکا؛ سرهنگ اُدیرنو ملاقاتی داشته باشیم. خیالتان راحت باشد کاری می کنم که تمام سلاحهای شما را پس دهند . نیروهای آمریکایی می خواستند با ما شوخی کنند و برای مدتی سلاح های ما را تحویل گرفتند. پس نگران نباشید همه چی به اوضاع قبل بر می گردد .
مدتی گذشت یک روز از بلندگو اعلام کردند در سالن غذا خوری جمع شوید ما هم در سالن جمع شدیم طولی نکشید حجت بنی عامری مسئول تشکیلات برادران مقر میکروفن را به دست گرفت و گفت دیروز خواهر مژگان و تعدادی از مسئولین با فرمانده ارتش آمریکا در رابطه با سلاح ها ملاقاتی داشتند. خواهر مژگان خیلی از موضع بالا و مثل شیر با فرمانده آمریکائی ها بحث می کرد. ما که در ملاقات بودیم ترس ما را بر داشته بود! فرمانده ارتش آمریکا قفل شده بود. بنازم به خواهر مریم که چنین زنانی را خلق کرده در هیچ کجای دنیا پیدا نمی شود .
و اما واقعیت ملاقات مژگان پارسائی با فرمانده ارتش آمریکا چگونه گذشت .
یکی از افراد کادر فرقه در جریان ملاقات بود یکی دو ماه بعد از ملاقات او را خلع مسئولیت کردند به صورت محفلی داستان ملاقات را تعریف کرد . می گفت حجت که از مژگان تعریف می کرد که مثل شیر در ملاقات بود خالی می بست. من شاهد ملاقات بودم . مژگان در ملاقات با فرمانده آمریکایی از او التماس می کرد که سلاح های ما را تحویل دهید نیروهای ما در نبود سلاح از بین می روند و مستمر اشک می ریخت. فکر کنم در ملاقات یک جعبه دستمال کاغذی را تمام کرد. مژگان با اشک به فرمانده آمریکایی می گفت ما به شما تعهد کتبی می دهیم که هیچ کاری با سلاح هایمان انجام ندهیم فقط می خواهیم نیروهایمان را سرگرم کنیم. فرمانده نیروهای آمریکایی وقتی دید مژگان بیش از اندازه اشک می ریزد به او گفت شما چگونه فرمانده ای هستید که فقط اشک می ریزید من یک نظامی هستم و دستور را از بالا می گیرم من نمی توانم تصمیم بگیرم. مژگان در جواب به فرمانده آمریکایی می گوید لااقل سلاح های مقر زنها را نگیرید فرمانده آمریکایی به مژگان می گوید نامه تحویل سلاح های زنها را دریافت کردم و به زودی سلاحهای زنها را جمع می کنیم.

با حرف فرمانده آمریکایی مجددا مژگان شروع به اشک ریختن می کند و التماس می کند ولی جوابی نمی گیرد. جالب است که حجت می گوید خواهر مژگان مثل شیر بود! خنده دار است خواهر مژگان موش بود .
مقر ما با مقر زن ها فاصله زیادی نداشت روزی که آمریکایی ها می خواستند سلاح های مربوط به زنان را جمع کنند فرقه رجوی یک شام مفصلی به نیروهای آمریکایی داد. یک سری نفرات به صورت محدود از مقرما را هم دعوت کرده بودند من هم خودم را با نفرات جا دادم و به مقر زنها رفتیم. بعد از شام زنها را بالای سن بردند که آواز بخوانند. حدودا ده تا زن بودند که بالای سن رفتند رو به سلاحهای سنگین ایستادند و با هم آواز می خواندند و می گفتند :« بی تو کجا روم کجا بی تو کجا روم کجا …» زن های شورای رهبری فرقه جلو نشسته بودند و اشک می ریختند مابقی زنها وقتی دیدند زنهای شورای رهبری فرقه اشک می ریزند آنها هم شروع کردند به اشک ریختن.
نیروهای آمریکایی شام مفصل را خوردند و سلاح ها را جمع کردند و بردند. اشک و ماتم ماند برای زن های فرقه رجوی . وقتی آمریکائی ها رفتند و اشک ریختن تمام شد یکی از زنهای شورای فرقه رجوی بالای سن رفت و پیام تکراری رجوی ملعون را برای روحیه دادن به زنها خواند.
رجوی در پیام گفته بود سلاحها را تحویل می دهیم انقلاب مریم را که داریم با انقلاب مریم سرنگونی را محقق می کنیم . ( شتر در خواب بیند پنبه دانه )

فواد بصری

انتهای پیام / انجمن نجات مرکز اراک

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.