۞ قران کریم :
إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا / منافقین در فروترین طبقات آتش هستند و هرگز برایشان یاوری نمی یابی. (نسا/145)

موقعیت شما : صفحه اصلی » روایت
  • شناسه : 21936
  • ۳۰ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۲:۳۹
  • ارسال توسط :

در سال های ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۸ در داخل مناسبات فرقه رجوی بحثی را در نشست ها به عنوان جذب نیرو از داخل شروع کردند.

آنها می گفتند اول از خانواده های خودتان شروع کنید.

البته رجوی ، سرکرده فرقه رجوی ازاین بحث چند هدف را می خواست پیش ببرد.

او می خواست رقابت و چشم وهم چشمی بین نفرات بیندازد وهمه را چند صباحی در گیر این بحث بکند.

خوب در بین افراد هم کسانی بودند مانند ما که سال ها بود از خانواده خود خبری وحتی شماره تلفنی نداشتیم.

دومین گروه کسانی بودند که حتی اگر شماره یا تماسی داشتند به آنها اعتمادی نبود.

واما سومین گروه به اصطلاح «زنان با صلاحیتی» بودند که با یک تلفن سحر آمیز در طی چند روز تعداد زیادی نیروی جوان از داخل و خارج جذب می کردند. امثال فهیمه اروانی و دیگران که این هم برنامه از پیش تعیین شده ای بود که بر سر بقیه بزنند و بگویند حال به واقعیت پی بردید که صلاحیت این زن ها در هر کاری بیش از شماست.

اما واقعیت چه بود؟ فرقه رجوی در کشورهای همسایه مانند ترکیه، پاکستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس نفراتی داشت که به عناوین مختلف برایش کار می کردند. این را از نفری که خود در این کشورها بوده برایم بعدها تعریف کرد. بعد از مدتی نشست های پی در پی شروع شد که فهیمه اروانی با یک تلفن چندین نفر را به سازمان وصل کرده یا فلان مسئول از خارج با یک تلفن دهها نفر را جذب کرده و در حال آمدن و پیوستن به ارتش آزادی هستند. آنها با شیادی می گفتند همین ها نیروهای خودمان هستند که در داخل قفل شده بودند ولی ما آن بنده خداها را در چنگال حکومت ایران گیر انداخته بودیم  ولی دیدید با فقط تعداد کمی از مسئولین همه به جای اصلی خود که باید سالهای زودتر این کار انجام می شد برگشتند.

سران فرقه ادامه می دادند: شاید صدها نفر هم کشته یا در زندان باشند که خدا سر این موضوع از تقصیرات همه ماها بگذرد.

در نشستها به همین اکتفا نمی شد. افراد بایستی می نشستند پروژه می نوشتند و تعریف و تمجید از دست اندرکاران که به اصطلاح ارتش آزادیبخش را بازسازی می کردند.

بعد از مدتی به اصطلاح نیروهای جدید تشنه آزادی وارد فرقه رجوی شدند آن هم با چه سروصدایی و جشن همراه با آهنگ های مانند«اندک،اندک جمع مستان می رسند».

 همان روز محل آنها را به بهانه آموزش نظامی و به اصطلاح انقلاب ایدوئولوژیک درونی از سایر اعضا جدا سازی کردند که کسی با آنها به جز افراد از پیش توجیه شده تماس نداشته باشد.

مشخص بود که تعدادی را از ترکیه آوردند. تعدادی از بچه های بلوچستان هم که برای کار به کشورهای خلیج فارس و یا پاکستان رفته بودند در بین آنها بودند. تا مدتها هیچ کس به جز همان افراد مشخص شده با این نفرات تماس نداشت مگر در جشن ها و یا مهمانی های که خودشان ترتیب می دادند که آنها هم شرکت می کردند. برای هر کدام چند نفر نگهبان گذاشته بودند تا کسی با اینها تماس نگیرد. اگر در میزی که برای صرف غذای این افراد چیده شده بود بر حسب اتفاق نفر دیگری می رفت، اطراف او را می گرفتند تا حرفی رد و بدل نشود.

بارها شنیده می شد که همین افراد گفته بودند که چرا ما را از بقیه جدا می کنید؟ ولی هر بار بهانه ای داشتند که به آنها بگویند؛ یا آموزشتان تمام نشده یا هنوز بحثه ای انقلاب مانده تا شماها گواهینامه قبولی و ورود به یگان ها را داشته باشید. در نهایت روز موعود فرا رسید.

اول بایستی این نفرات در یک مهمانی با عنوان جشن اتمام دوره با حضور همه افراد قدیمی شرکت کرده و بعد از شام روی سن می رفتند و پس از معرفی خودشان با نام مستعار و از دوره ای که آشنا و وارد فرقه شده بودند، تعریف و تمجید می کردند. یعنی می گفتند که ما چه بودیم ولی الان با انقلاب در اوج هستیم و از این حرف های دیکته شده. شام تمام شد و نوبت به این مرحله از کار رسید. نفراول که اهل سیستان بود و سواد خواندن و نوشتن هم نداشت رفت بالای سن وخودش را معرفی کرد درهمین حد.

نفر دوم که پشت میکروفون قرار گرفت خودش را معرفی کرد و سپس گفت من برای کار در اروپا به ترکیه آمدم که با یک نفر ایرانی آشنا شدم و گفت من برایت کار درست می کنم. همین را گفت ولی میکروفون قطع شد ومسئول نشست با صدای بلند گفت یک کف محکم برایش بزنید. نفر مانده بود که چکارکند. یکی از مسوولان فرقه رفت با او دیده بوسی کرد و بیرون رفتند. ولی بقیه در این ابهام ماندند. با همین نفر به دلیل کاری که داشتم و مراجعه می کرد دوست شدم و یک شب داستان آن روز را از او سوال کردم.

وی گفت: موضوع از این قرار بوده که آن نفر گفته تو به مدت دوماه بیا عراق و ما آنجا کار تو را درست می کنیم تا به اروپا بروی .

بله دراین روزها در دنیای مجازی گفت و گوی خانواده هایی را می بینم که درست عزیزانشان به همین فریب و نیرنگ فرقه هنوز اسیر و دربند فرقه رجوی فریبکار هستند. نا گفته نماند این دوست من سال های قبل با کمک مادرش از فرقه رهایی یافت. به امید اینکه تمام این نفرات یک روز هم شده از اسارت این فرقه با کمک سازمان های بین المللی و با کمک خانواده هایشان زودتر رهایی یابند.

نوشته: غلامعلی میرزایی

انتهای پیام

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.