۞ امام صادق(ع) می فرماید:
عید غدیر، روز عید و خوشی و شادی است و روز روزه داری به عنوان سپاس نعمت الهی است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » یادداشت
  • شناسه : 21746
  • ۱۷ مرداد ۱۳۹۸ - ۸:۰۵
  • ارسال توسط :

در مناسبات فرقه ای مجاهدین با مکانیزم های خاص هر عنصر ورودی را تبدیل به برده می کنند .
زن باید قید همسر را بزند وبه دلخواه رهبری حتی به فاصله یک شب جدایی از همسر قانونی خود با فرد دیگری ازدواج نماید .
مرد هم همینطوربه دستور و با حکم تشکیلاتی رهبری عقیدتی فرقه می بایست همسر شرعی و قانونی خود را کنار بگذارد ودر قدم بعد درچارچوب مورد نظر رجوی با زن دیگری ازدواج نماید. (قبل از طلاق های درون سازمانی.)

به دستور رجوی بایستی مرد فرزندش را انکار کند واز آن دل بکند و حتی به دستور رجوی برای اثبات دل کندن از جگر گوشه علیه فرزند خود موضع هم بگیرد .
مادر در فرقه رجوی بایستی عزیزش را انکار کند و این حق را ازخود سلب نماید که روزی یا لحظه ای عواطف مادر فرزندی داشته باشد. (بایستی بنویسد و بالا بیاورد تا بیمه شود.)
در دستگاه رجوی زن و شوهر را در حضور جمع رو در روی هم قرار می دهند و بایستی به صورت هم تف انداخته وهمدیگر را با القاب تحقیر آمیز صداکنند (ملعون وعفریته) تا به قول رجوی پل بین آنها خراب شود .
دکتر ومهندس بایستی چندین ماه وحتی سال ها در پست رفتگری ،تخلیه وتنظیف فاضلاب انجام وظیفه فرقه ای نمایند تا به قول رجوی فردیت خرکی آنها خرد شود و به عنصر باب دل رهبری عقیدتی مبدل شوند. (ریل بردگی ).
فرزندان مجبورند پدر و مادران خود را انکار ونفی کنند و فقط رهبری عقیدتی را صاحب ومالک خود بدانند ( بردگی محض).
افراد مجبورند به دلخواه رهبری تن به ترور و قتل دهند و خونریزی کنند. این چیزی بوده وهست وبرخلاف میل خود فرد بوده است. رجوی نیروها ومریدان خود را مجاب به جاسوسی علیه منافع ملی مملکت خویش می کرد ( طبق قانون فرقه ای در راستای سرنگونی ومنافع رهبری بود) .
هر فرد در فرقه بایستی دو مقوله را نصب العین خود می کرد .
۱- منافع رهبری
۲- در راستای سرنگونی
اینها یعنی اینکه هر کار خلاف و غیر اصولی از جاسوسی و خیانت گرفته تا قتل و خونریزی، ترور و نفی خانواده و هرچیز دیگری را با این دو مقوله مشروع کنند .
مثلا جاسوسی و وطن فروشی بکنند وبه خود بقبولانند در راستای سرنگونی ومنافع رهبری است. یا همه ارزش های خانواده وانسانی را فدا کنند چون در راستای سرنگونی است ومنافع رجوی در آن است .
دقیقأ این دو مقوله ملکه ذهن هرعضوی بوده وهست وهمین ها بوده که در طول پروسه ها هرکاری را با آن توجیه می نموده اند .
در فرقه رجوی رسم  بر این است که افراد می گویند ما حاضریم حتی مثل حیوانات روی چهار دست و پا راه برویم وعلف چرا کنیم ، آنرا با تمام وجود می پذیریم چون می دانیم در راستای منافع رهبری است و بالای این استراتژی مسعود ومریم هستند ما دیگر کاری به جزئیات نداریم، می دانیم کار درست است .
در ادامه هر استراتژی غلط وسیاست وارونه وسمت گیری به سوی صدام وستون پنجمی ویا هم اکنون امریکا از طرف اعضا کورکورانه به صرف اینکه رجوی پشت قضیه است پذیرفته می شود . البته این حاصل دهه ها تکرار وتبدیل ذهن به تعطیلی ومسئولیت ناپذیری اعضا وسرسپردگی مطلق به رجوی وقبولاندن بردگی به خود بوده است .

فرقه رجوی بر این برده سازی افتخار می کرد وغرورشان از این بابت بود که می گفتند حکومت از این میزان سرسپردگی اعضاء مجاهدین به رهبری حسودی می کند واین همان نقطه اوج مجاهدین است .
در واقع اوج بردگی درمناسبات مجاهدین از نظر سران فرقه اوج آگاهی است. چون مدعی اند که عنصری که هم جنس رهبری شده و بدون سیاه وسفید کردن خود را در اختیار رجوی گذاشته ودر ذهن سئوال ندارد که رهبری چگونه از او استفاده می کند این اوج آگاهی است .
به طور قانونمند برای ما اعضای جداشده اثبات شده که این نوع قبول بردگی با مکانیزم فروبرنده تشکیلاتی سر از ترور وخشونت وجنایت درآورده وختم می شود  چون به واقع افرادی بودند که در ورود به مناسبات رجوی نمی توانستند پا روی مورچه ای بگذارند . اما در طول پروسه وطی کردن همین خودسپاری وقبول همان دو مقوله ی ( منافع رهبری ودر راستای سرنگونی) به تروریست های حرفه ای تبدیل شدند وکشتار انسان ها وچشم درآوردن برایشان قابل توجیه ودر راستای سرنگونی شده بود .
برده سازی خط واستراتژی رجوی بوده وهست . تن دادن به حقیرترین وپست ترین کارها با محتوای تشکیلاتی اینکه به سرنگونی ومنافع رهبری ختم می شود محتوای انسان ها را کاملا تغییر داده واز آنها عناصری گوش به فرمان مطلق وحیوان وار ساخته (مثال حیوانات سیرک نمایش.(
زنان در فرقه رجوی در راستای برده سازی بیشترین ظلم را متحمل شده اند .
سران فرقه زنان را درجذب حمایت خارجی وهمچنین زنده سازی اعضای مسئله دار مرد با به کارگیری ویژگی زنانه شان در خط مقدم قرار داده و در واقع از آنها یک برده تمام وکمال ساخته است .
دریک کلام فرقه مجاهدین ظرفی برای برده سازی است ودرتمامی شئونات مناسباتی اش وضوابط وچارچوب ها انسان را از انسانیت تهی وبه برده وچشم وگوش بسته تبدیل می کند وفقط زبانی گویا درجهت تسلیم به رهبری وخودسپاری مطلق برای هرکاری وهرعملی که خود درتجزیه وتحلیل آن کوچکترین نقشی نخواهد داشت به اعضاء تعلیم داده می شود و بس. اشرف هر جا باشد ظرف برده ساز است ونه چیز دیگری.

مرد هم همینطوربه دستور و با حکم تشکیلاتی رهبری عقیدتی فرقه می بایست همسر شرعی و قانونی خود را کنار بگذارد ودر قدم بعد درچارچوب مورد نظر رجوی با زن دیگری ازدواج نماید. (قبل از طلاق های درون سازمانی.)
به دستور رجوی بایستی مرد فرزندش را انکار کند واز آن دل بکند و حتی به دستور رجوی برای اثبات دل کندن از جگر گوشه علیه فرزند خود موضع هم بگیرد .
مادر در فرقه رجوی بایستی عزیزش را انکار کند و این حق را ازخود سلب نماید که روزی یا لحظه ای عواطف مادر فرزندی داشته باشد. (بایستی بنویسد و بالا بیاورد تا بیمه شود.)
در دستگاه رجوی زن و شوهر را در حضور جمع رو در روی هم قرار می دهند و بایستی به صورت هم تف انداخته وهمدیگر را با القاب تحقیر آمیز صداکنند (ملعون وعفریته) تا به قول رجوی پل بین آنها خراب شود .
دکتر ومهندس بایستی چندین ماه وحتی سال ها در پست رفتگری ،تخلیه وتنظیف فاضلاب انجام وظیفه فرقه ای نمایند تا به قول رجوی فردیت خرکی آنها خرد شود و به عنصر باب دل رهبری عقیدتی مبدل شوند. (ریل بردگی ).
فرزندان مجبورند پدر و مادران خود را انکار ونفی کنند و فقط رهبری عقیدتی را صاحب ومالک خود بدانند ( بردگی محض).
افراد مجبورند به دلخواه رهبری تن به ترور و قتل دهند و خونریزی کنند. این چیزی بوده وهست وبرخلاف میل خود فرد بوده است. رجوی نیروها ومریدان خود را مجاب به جاسوسی علیه منافع ملی مملکت خویش می کرد ( طبق قانون فرقه ای در راستای سرنگونی ومنافع رهبری بود) .
هر فرد در فرقه بایستی دو مقوله را نصب العین خود می کرد .
۱- منافع رهبری
۲- در راستای سرنگونی
اینها یعنی اینکه هر کار خلاف و غیر اصولی از جاسوسی و خیانت گرفته تا قتل و خونریزی، ترور و نفی خانواده و هرچیز دیگری را با این دو مقوله مشروع کنند .
مثلا جاسوسی و وطن فروشی بکنند وبه خود بقبولانند در راستای سرنگونی ومنافع رهبری است. یا همه ارزش های خانواده وانسانی را فدا کنند چون در راستای سرنگونی است ومنافع رجوی در آن است .
دقیقأ این دو مقوله ملکه ذهن هرعضوی بوده وهست وهمین ها بوده که در طول پروسه ها هرکاری را با آن توجیه می نموده اند .
در فرقه رجوی رسم  بر این است که افراد می گویند ما حاضریم حتی مثل حیوانات روی چهار دست و پا راه برویم وعلف چرا کنیم ، آنرا با تمام وجود می پذیریم چون می دانیم در راستای منافع رهبری است و بالای این استراتژی مسعود ومریم هستند ما دیگر کاری به جزئیات نداریم، می دانیم کار درست است .
در ادامه هر استراتژی غلط وسیاست وارونه وسمت گیری به سوی صدام وستون پنجمی ویا هم اکنون امریکا از طرف اعضا کورکورانه به صرف اینکه رجوی پشت قضیه است پذیرفته می شود . البته این حاصل دهه ها تکرار وتبدیل ذهن به تعطیلی ومسئولیت ناپذیری اعضا وسرسپردگی مطلق به رجوی وقبولاندن بردگی به خود بوده است .
فرقه رجوی بر این برده سازی افتخار می کرد وغرورشان از این بابت بود که می گفتند حکومت از این میزان سرسپردگی اعضاء مجاهدین به رهبری حسودی می کند واین همان نقطه اوج مجاهدین است .
در واقع اوج بردگی درمناسبات مجاهدین از نظر سران فرقه اوج آگاهی است. چون مدعی اند که عنصری که هم جنس رهبری شده و بدون سیاه وسفید کردن خود را در اختیار رجوی گذاشته ودر ذهن سئوال ندارد که رهبری چگونه از او استفاده می کند این اوج آگاهی است .
به طور قانونمند برای ما اعضای جداشده اثبات شده که این نوع قبول بردگی با مکانیزم فروبرنده تشکیلاتی سر از ترور وخشونت وجنایت درآورده وختم می شود  چون به واقع افرادی بودند که در ورود به مناسبات رجوی نمی توانستند پا روی مورچه ای بگذارند . اما در طول پروسه وطی کردن همین خودسپاری وقبول همان دو مقوله ی ( منافع رهبری ودر راستای سرنگونی) به تروریست های حرفه ای تبدیل شدند وکشتار انسان ها وچشم درآوردن برایشان قابل توجیه ودر راستای سرنگونی شده بود .
برده سازی خط واستراتژی رجوی بوده وهست . تن دادن به حقیرترین وپست ترین کارها با محتوای تشکیلاتی اینکه به سرنگونی ومنافع رهبری ختم می شود محتوای انسان ها را کاملا تغییر داده واز آنها عناصری گوش به فرمان مطلق وحیوان وار ساخته (مثال حیوانات سیرک نمایش.(
زنان در فرقه رجوی در راستای برده سازی بیشترین ظلم را متحمل شده اند .
سران فرقه زنان را درجذب حمایت خارجی وهمچنین زنده سازی اعضای مسئله دار مرد با به کارگیری ویژگی زنانه شان در خط مقدم قرار داده و در واقع از آنها یک برده تمام وکمال ساخته است .
دریک کلام فرقه مجاهدین ظرفی برای برده سازی است ودرتمامی شئونات مناسباتی اش وضوابط وچارچوب ها انسان را از انسانیت تهی وبه برده وچشم وگوش بسته تبدیل می کند وفقط زبانی گویا درجهت تسلیم به رهبری وخودسپاری مطلق برای هرکاری وهرعملی که خود درتجزیه وتحلیل آن کوچکترین نقشی نخواهد داشت به اعضاء تعلیم داده می شود و بس. اشرف هر جا باشد ظرف برده ساز است ونه چیز دیگری.

انتهای پیام / انجمن نجات مرکز کرمانشاه

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.