۞ امام صادق(ع) می فرماید:
عید غدیر، روز عید و خوشی و شادی است و روز روزه داری به عنوان سپاس نعمت الهی است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » یادداشت
  • شناسه : 21222
  • ۲۴ تیر ۱۳۹۸ - ۱۱:۵۹
  • ارسال توسط :

سال ۵۸ تحت تاثیر شعر و شعارهای رجوی قرار گرفته  و هوادار سازمانش شدم. آن زمان فکر می کردم مردم ایران تنها با حاکمیت سازمان مجاهدین تحت رهبری رجوی می توانند به آرمان های واقعی خود برسند بنابراین با این اندیشه فعالیت کردم تا اینکه درخرداد ماه سال ۶۶ با هزارسختی و زحمت از ایران خارج و خودم را به پایگاه های سازمان مجاهدین در پاکستان رساندم.طی مدتی که در پایگاه سازمان بودیم مسئولین برای آماده سازی ذهنی ما برای ورودمان  به عراق مرتب اخبار عملیات مرزی نیروهای سازمان را با هیجان زیاد پخش می کردند. یکی از نکاتی که مسئولین می گفتند این بود که دولت عراق استقلال سازمان را درعراق به طور کامل پذیرفته است. به هرحال مدتی بعد از آماده سازی ذهنی گروه گروه نفرات به عراق اعزام می شدند. با ورود به عراق و حضور در مقرهای نظامی سازمان احساس کردم به بخشی از آرزوهایم رسیده و خوشحال بودم. اما با گذشت مدتی از حضور در مقر سازمان به نام سعید محسن در شهر کوت عراق اولین مسئله ای که مرا متناقض کرد بحث عدم استقلال عمل سازمان بود.

اما از آنجایی که تازه وارد بودم خودم را با این موضوع قانع کردم که شاید من اشتباه می کنم اما روز به روز این واقعیت برایم مسجل می شد که سازمان در بحث استقلال عمل به ما دروغ گفته چون هیچ کاری را بدون تائید و اوکی دولت وارتش عراق انجام نمی داد.

موضوع بعدی ومهم که همه اعضا را متناقض کرد عدم صداقت رجوی بود که نمونه بارز آن جریان شکست فرقه درعملیات موسوم به فروغ جاویدان بود. رجوی بعد ازشکست درآن عملیات علنا نیروهایش را مقصر شکستش دانست درحالی که این او بود که قبل ازعملیات گفت که: فتح تهران ساده است، مردم منتظر ورود نیروهای سازمان هستند و بدون هیچگونه طرح تاکتیکی مشخصی، روانه میدان مرگ کرد.

موضوع بعدی بحث موسوم به انقلاب ایدئولوژیک درونی بود که رجوی آن را به خاطر سرپوش گذاشتن بر شکست خود در عملیات فروغ طرح کرد. موضوع مهم بعدی که بازآلت دست بودن رجوی برای صدام را ثابت می کرد، وارد کردن نیروها برای سرکوب گروههای مخالف صدام بود که بعد از حمله اول آمریکا به عراق به پاخواسته بودند که عمده نیروهای سازمان به همین خاطر مسئله دار شدند. رجوی اما به جای برخورد صادقانه و پذیرش اشتباهاتش سرکوب های داخلی را شروع کرد که مهمترین آن موضوع زندانی کردن بی دلیل تعداد زیادی از اعضا  در جریان موسوم به چک امنیتی بود وکسانی که خواهان جدایی بودند را درداخل مناسبات به شدت سرکوب کرد.

بنابراین ماندن در چنین سازمانی که فقط بازیچه دست صدام و تحت امر ارتش او شده بود و دیگر به اصول و پرنسیب های سازمانی که از اول مدعی آن بود متعهد نبود و عملا شعر و شعارهای اولیه اش را نادیده گرفته بود دیگرجایز نبود.

رجوی با ایجاد فضای اختناق وسانسور شدید سالها تمامی اعضا را از فهم واقعیت های بیرون دور نگه داشته بود وهمواره برای اینکه بتواند اعضا را در تشکیلات نگه دارد دنیای بیرون ازتشکیلات فرقه را رعب انگیزجلوه داده بود.

مثلا برای ترساندن اعضا عنوان می کرد: هر کس از ما جدا شود تبدیل به خوک می شود، ما افراد خواهان جدایی را فقط تحویل دولت عراق می دهیم که درنهایت به زندان ابوغریب فرستاده می شود ، کسانی هم که به ایران رفتند  قطعا درانجا شکنجه و اعدام خواهد شد. اما با این وجود نفراتی بودند که دل به دریا زده  وهرسختی را به جان خریده واز فرقه جدا شدند، عده ای هم مثل من منتظرپیش آمد تحولی برای جدایی از فرقه شدند چون نمی دانستیم بعد از جدایی ازفرقه چه بلایی برسرمان  خواهد امد.

تا اینکه در مرداد ماه سال ۸۰ احساس کردم که با ماندن بیش ازاین در مناسبات فرقه فقط دارم به خودم خیانت می کنم پس با پذیرش سختی ها وحتی اعدام درایران دیگرحاضرنبودم ادامه حضوردر مناسبات نکبت بارفرقه را بپذیرم ودرخواست جدایی خودم را به مسئولین فرقه اعلام کردم. مدتی مرا تحت فشار قراردادند تا اینکه چند روز بعد در قرارگاه موسوم به باقرزاده ومحل نشست های رجوی مرا به نشست های سرکوبی که برای افراد خواهان جدایی ترتیب داده بودند بردند. مسئولین فرقه با تهدید وفشارهای مختلف سعی کردند مرا ازدرخواست خودم منصرف کنند. اما من عزم خودم را برای جدایی ازفرقه ناصادق وفریبکاررجوی جزم کرده بودم. درنهایت با نشست های سرکوب نتوانستند مرا قانع به ماندن در فرقه کنند.

در پایان نشست مهوش سپهری از مسئولین جانی و درنده خوی فرقه در اوج فریبکاری متنی را مبنی براینکه سازمان با من بدرفتاری نکرده ، هزینه های فرستادن مرا به ایران به طور کمال پرداخت کرده ، هزینه انتقال مرا به قاچاقچی برای بردن من به ایران را پرداخت کرده و…برای من دیکته کرد وگفت امضا کن هر چند همه دروغ بود ولی مجبورشدم امضا کنم .

بعد ازآن به من اعلام کرد که باید به مدت ۶ماه تا دوسال در خروجی سازمان بمانی تا مثلا اطلاعاتم  پاک شود که در واقع مرا به زندان انفرادی انداختند. بعد از شش ماه در بحبوحه افزایش تنش بین آمریکا وعراق من وتعدادی دیگر را با هماهنگی استخبارات عراق به زندان ابوغریب فرستادند تا شاید به زعم خود فشارهای زندان ابوغریب ما را ترغیب به بازگشت به مناسبات فرقه کند.

اما من وبقیه سختی های زندان ابوغریب را بر برگشتن به مناسبات فرقه ترجیح دادیم . در زندان ابوغریب به این امید که بالاخره روزی آزاد خواهیم شد ماندیم. چرخ تحولات نگذاشت توطئه های فرقه برای به زانو درآوردن ما جدا شده ها عملی شود زیرا با اوج گرفتن تنش بین آمریکا وعراق دولت صدام تصمیم گرفت ما را با تعدادی از زندانیانش درایران تبادل کند. اولین سری که ۵۰ نفر بودند تبادل شدند.دشش ماه بعد نوبت به تعدادی دیگر ازما ازجمله من برای تبادل رسید .دروغ چرا تحت تاثیر دروغ های  رجوی از ورود به ایران دلهره داشتیم و ناراحت بودیم که چرا باید سرنوشت ما اینطور رقم بخورد ، چرا رجوی اینچنین پاسخ صداقت ما را داد واحساس شکست در زندگی می کردیم که شاید با مرگ می توان ازغصه های آن خلاص شد.

به هرحال در تیرماه سال ۸۱ دولت عراق من وتعدادی دیگر را با اسکورت تعدادی از نیروهای مسلح به طوریکه انگار داشتند جنایتکاران خطرناک را جابجا می کنند به مرز ایران آورد و تحویل مسئولین ایرانی داد . روز اول و دوم بعد از ورود به ایران منتظر بودیم تا حکم اعدام به ما ابلاغ و اجراء شود. اما درنهایت شگفتی دیدیم که نه تنها ازاعدام خبری نیست بلکه بیشتر وبیشترهمراه با برخورد های خوب به ما رسیدگی می شود. آنجا بود که متوجه شدیم رجوی جز دروغ چیزی به خورد ما نداده! آنجا بود که متوجه شدیم بیهوده سالهایی از عمرخودمان را در مناسبات سراسر نکبت و فریب فرقه رجوی گذراندیم . و در نهایت شگفتی چند روز بعد مسئولین ایران به ما اعلام کردند که شما می توانید به جمع خانواده های خود رفته و زندگی جدیدی را برای خود شروع کنید. من درمیان استقبال بی نظیر خانواده و بستگانم به زادگاه خود رفته و کم کم به کمک خانواده ام زندگی جدیدی را آغازکردم . هرچند هنوز حسرت می خورم که چرا بهترین سالهای عمرخودم را درفرقه منحوس رجوی هدردادم اما باز خدا را شکر می کنم که بالاخره توانستم خودم را نجات داده وبه زندگی برگردم ونگذاشتم بیش ازآن به خیانت های رجوی آلوده شوم . به همین خاطر ۱۷ تیرماه هرسال خاطره دل انگیز رهایی ازاسارت فرقه بنده ساز رجوی را برایم تداعی می کند که هیچ وقت ازیاد وخاطرم محو نخواهد شد.

در پایان هم آرزو می کنم اعضایی که هنوز تحت تاثیر دروغ های رجوی در فرقه اش مانده اند هرچه زودتر از دام اسارت فرقه نجات یافته و زندگی نوینی را برای خود آغاز کنند.

حمید دهدار

انتهای پیام / انجمن نجات مرکز خوزستان

 

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.