صفحه اصلی پیشنهاد سردبیر محمد آق آتابای، برادر تلاشگر یکی از اسیران فرقه رجوی: نمایندگان کمیساریا متاسفانه هیچ گاه کمکی برای خانواده ها انجام ندادند/۱

محمد آق آتابای، برادر تلاشگر یکی از اسیران فرقه رجوی: نمایندگان کمیساریا متاسفانه هیچ گاه کمکی برای خانواده ها انجام ندادند/۱

۰
0

بخش اول
خانواده های اسیران فرقه رجوی، سندی بر جنایت های این فرقه سرکوبگر و خیانتکار هستند. محمد آق آتابای، فرزند مرحوم صفر، یکی ازاعضای این خانواده هاست که آسیب های زیادی از فرقه تروریستی رجوی دیده است. آنها در خانواده پنج برادر و سه خواهر بودند که در کنار مادر و پدر مهربانشان زندگی خوب و آرامی داشتند. برادر محمد با نام حمید در سال ۱۳۶۶ به اسارت نیروهای بعثی در آمد و پس از مدتی با وعده های دروغین سران فرقه رجوی به آنها پیوست که متاسفانه تا کنون نیز در این فرقه ضد انسانی حضور دارد .
وی به اتفاق خانواده بارها در جلوی پادگان اشرف حضور یافت و با کوبیدن بر طبل هایی که در جلوی اشرف بود و صحبت از طریق بلندگو هر چه در توان داشت، انجام داد تا صدای خود را به گوش برادرش برساند.
رنج ها و تلاش های گسترده این خانواده در راستای رهایی عزیز دربند خود بهانه ای شد تا پایگاه خبری-تحلیلی فراق پای صحبت این برادر فداکار و پرتلاش بنشیند.

فراق- جناب آقای آق آتابای لطفا در ابتدا کمی از خانواده خود بگوئید

دو سال و نیم پیش، پدر بزرگوارم را از دست دادم و حدود یکسال پیش نیز خواهر بزرگم به نام بیرام تاج فوت نمود. مادرم نیز هم اکنون بشدت بیمار بوده و شدیدا چشم انتظار برادرم می باشد. این روزها بدجوری سراغ برادر اسیرم را از من می گیرد و در مورد چگونگی وضعیتش سئوال می کند و آرزو دارد قبل از مرگش حداقل صدای او را بشنود. این کمترین خواسته یک مادر می باشد که متاسفانه با وجود پیگیریهای بسیار زیاد از نهادهای بین المللی سران فرقه خائن این اجازه را به برادرم نداده اند و این یک خیانت بزرگ در حق انسانیت و آزادی می باشد که سران فرقه رجوی انجام می دهند .
فراق- بفرمائید برادرتان چگونه از فرقه رجوی سر درآورد؟ شما چگونه از اسیری وی خبر دار شدید ؟

در بیست و چهارمین روز مهرماه ۱۳۶۶ به خانواده ام از طریق ارتش اعلام شد که برادرم اسیر جنگی شده است. بعد از مدت یک الی دوسالی از طرف مسئولین به خانواده ام اعلام شد که برادرم متاسفانه به فرقه ضدخانواده رجوی پیوسته و البته چند نفر از اهالی محل نیز صدای برادرم را از رادیوی فرقه رجوی شنیده بودند. برادرم در رادیو با نام بردن خودش از کسانی که صدای او را می شنیدند خواسته بود به خانواده اش اطلاع دهند حال وی خوب است .
برادرم از همان ابتدای اسارتش فرقه رجوی را قبول نکرده بود، او زیر شکنجه های بعثی ها دو سال را تحمل نموده و بعد از آن با ترفندهای سران خائن فرقه رجوی اغفال شده بود. فرقه رجوی وعده داده بود هر چه زودتر شماها را به کشور می بریم که متاسفانه برادرم در شرایط سخت و طاقت فرسا مجبور شده بود به آنها ملحق شود .
فراق- پدر و مادرتان به این موضوع چه واکنشی نشان دادند؟
قطعا برای هیچ پدر و مادری که برای اعتلا و پیشرفت فرزندانش زحمت می کشند قابل قبول نیست یکی از فرزندانش در کشوری دیگر و آن هم در شرایط جنگ گرفتار و اسیر شود. خبر اسارت برادرم و به خصوص پیوستنش به فرقه رجوی آنها را بسیار اندوهگین نمود به طوریکه کمر مرحوم پدرم از بار این غم شکست و مادرم افسردگی شدید گرفت و فشارهای زیاد این موضوع موجب ناراحتی قلبی و عمل باز قلب وی شد که تاکنون نیز این ناراحتی ادامه دارد.
من خودم اکنون صاحب فرزند می باشم و هر فردی که دارای خانواده و فرزند هست گفته های من را متوجه می شود و برای فرزندش که یک شب تب می کند تا صبح بیدار هست حال شما در نظر داشته باشید که فرزندت را با شرایط سخت زندگی در دهه ۶۰ بزرگ کنی و آن وقت او گرفتار خیانتها و حقه های بی حد و حسابی شود که تنها برای رسیدن به اهداف پلید سرکرده جانی فرقه می باشد. فرزندی که اکنون عصای دست پدر و مادر می خواست باشد متاسفانه موقع تشییع پدرش هم حضور نداشت .
خاطراتی ازدوران با هم بودن شما و برادرتان دارید ؟

مسلما ما چون یک خانواده بودیم و در سایه پدر و مادر بزرگ شده بودیم خاطرات بسیاری داشته ایم . یکی از خاطره هایی که همیشه در ذهنم تداعی می کند مربوط به خلق و خوی مهربان برادرم بود که همیشه به پدرم مرحومم که در آن زمان ها کار مناسبی نیز نداشتند کمک خرج بود. برادرم در زمان تحصیل یک شیفت را که صبح ها به مدرسه می رفت و در شیفت بعد از ظهر در یک شیشه بری مشغول کار بود. او به این طریق به خانواده در امرار معاش کمک می نمود. یکی از خاطرات شیرینی که از برادرم حمید محمد به یاد دارم این است که او با دوستانش در آن سوی رودخانه ایی که اطراف محله ما بود در زمین خاکی فوتبال بازی می کردند و مادرم برخی اوقات که خانه تکانی انجام می داد، برادرم دوستانش را که پرویز، عبداله و خلیل نام داشتند را به هوای نهار دادن به خانه می آورد و آنها را مجبور به تکاندن فرش خانه خودمان می کرد که البته همه آنها می دانستند و با شادی و نشاطی که داشتند اینکار را انجام می دادند. بعد از اتمام کار نیز بردارم حمیدمحمد به آنها گوجه سرخ می کرد و با تکه نانی همه می خوردند و خوشحال بودند .
زندگی همیشه با خاطرات تلخ و شیرینش برای ما انسانها قصه های زیادی می سازد و فقط این خوبی هاست که در ذهن ها می ماند. برادرم همیشه در کارهای خیر پیش قدم بود و به همسایه ها و مستمندان کمک می کرد. او تنها در خانه خودمان نبود که دوستانش را برای کمک جمع می کرد بلکه برای بسیاری از همسایه ها نیز چنین بود و حمیدمحمد و دوستانش به آنها کمک می کردند .
آیا برادرتان بعد از ورود به فرقه رجوی با شما تماس داشت ؟
فرقه منحوس رجوی اولین کاری که بعد از گرفتار نمودن فرد در فرقه خودش انجام می داد قطع ارتباط او با دنیای بیرون و به خصوص خانواده اش بود. این ترفند بر روی برادرم نیز پیاده شد و او هیچ گونه تماسی نداشت تا بعد از گذشت ۱۸ سال که یکی از مسئولین انجمن نجات در سال ۱۳۸۲ تماسی با بنده گرفته و موضوع اعزام خانواده ها را مطرح نمودند.
من نیز با خانواده ام مشورت نمودم. مادرم بیشتر از همه نگران بود چون تازه دختر بزرگم ۴۰ روزه بود و مادرم می گفت قبلا یکی را از دست دادم و نمی خواهم تو نیز به سرنوشت او دچار شوی. با گفت و گوی بسیار توانستم او را قانع کنم و همراه کاروان خانواده به عراق سفر کردم و توانستم با برادرم در سخترین شرایطی که سران فرقه رجوی اعمال نموده بودند برای مدت کوتاهی ملاقاتی انجام دهم. بعد از آن نیز تاکنون هیچ گونه تماس و یا حتی یادداشتی از او به دستمان نرسیده است.
فراق- لطفا از عراق و اتفاق های خاصی که آنجا افتاد بگوئید ؟


خانواده من برای به دست آوردن خبری از برادرم به جاهای مختلفی مراجعه نموده بودند. متاسفانه با خیانتی که سران فرقه رجوی به کار برده بودند نتوانستند از وی خبری به دست آورند. این پیگیری همچنان ادامه داشت تا اینکه آقایی در سال ۱۳۸۲ با من تماس گرفت ودرباره اعزام خانواده ها به عراق و اردوگاه اشرف توضیح داد. سخن چون ملاقات با برادرم بود من استقبال نمودم. این موضوع را با خانواده ام در میان گذاشته بودم که بعد از کلی صحبت توانستم نظر آنها را جلب کرده و به عراق بروم. در عراق از نزدیک با خیانتی که سران فرقه با برادرم و امثال او انجام داده بودند آشنا شدم که چگونه آنها را درون غاری نگه داشته بودند و از دنیای بیرون هیچ گونه اطلاعی نداشتند. بعد از اینکه به ایران برگشتم تصمیم گرفتم برای نجات برادرم و برادران دیگری که در آنجا گرفتار شده بودند تلاش کنم و به خانواده ها در این راستا یاری نمایم .
بعد از این موضوع ۱۰ بار دیگر به اتفاق خانواده ها با اراده خودم و برای کمک به پدران و مادرانی که انتظار دیدار با فرزندانشان را داشتند به عراق عازم شدم. من به خانواده ها در تمامی طول مسیر و حتی در خود کمپ کمک می کردم که این حرکت انسانی برایم لذت بخش شده بود و به من آرامش خاصی می داد. هر چند که این سفرها پستی و بلندی های خاص خود را داشت ولی چون کمک به انسان های دردمندی بود برای من ارزش خاصی داشت .
سفر به عراق و تجمع در برابر فرقه رجوی در کل برای من خاطره بود و اتفاق هایی که در آنجا می افتاد همش خاص بود، چرا که خانواده ها توانسته بودند آن مرز سرخی را که رجوی برای خودش درست کرده بود درهم بشکنند. خانواده ها توانستند بعد از سه دهه حصارهای فرقه را در هم کوبیده و این قلعه مخوف را از هم بپاشانند.
از اتفاق های خاصی که می توانم در مورد حضور در جلوی اشرف نام ببرم پیاده روی بزرگ خانواده ها دور پادگان اشرف بود. این حرکت باعث دیوانه شدن سران فرقه رجوی شد و آنها دائما در حال تحرک و نیز گفت و گو با مقامات عراقی برای توقف آن بودند. خدا را شکر این حرکت تا چندین روز ادامه داشت و توانست بر روی فرار افراد از داخل فرقه رجوی تاثیر بگذارد.

یکی از اتفاق های خاصی که در جلوی پادگان اشرف رقم زدم این بود که روزی یک گروه از آمریکایی ها برای گفت وگو با سران فرقه رجوی با چندین تانک و نفر بر به آنجا آمده بودند. موقع خروج به اتفاق خانم عبدالهی به جلوی آنها رفتیم و آنها را از حرکت نگه داشتیم تا اعتراض خودمان را به آنها نشان دهیم. یکی از آن نفربرها بدون اینکه به من نگاه کند به روی من حرکت کرد که دوستم، کریم فنودی سریع مرا کنار کشید و در اینجا همه فهمیدیم که آمریکایی ها کاملا برای فرقه رجوی فعالیت می کنند و خانواده ها و اعتراض آنها برایشان مفهمومی ندارد .
فراق- در عراق برای رهایی اسیران چه کارهایی انجام می دادید ؟


حضور درمقابل پادگان اشرف و صحبت کردن در بلندگوهایی که توسط دوست و برادر عزیزم احمد هاجری تعبیه شده بود ، پیاده روی در اطراف پادگان اشرف و کمک رسانی به خانواده هایی که از سراسر کشور به آنجا می آمدند از عمده فعالیت های ما بود. از مهمترین کارهایی که در عراق انجام شد شرکت در همایش و تجمع دانشگاه بغداد و همچنین نشستی با رئیس مجلس اعلاء عراق بود که در آنجا برای رهایی برادرم و دیگر اسیران دربند فرقه رجوی بیانیه های مختلفی قرائت نمودم و تحویل مقامات داده شد. از اقدامات دیگر، دیدار با نمایندگان کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان در چندین مورد بود که متاسفانه هیچ گاه کمکی برای خانواده ها انجام ندادند.

ادامه دارد…

 

بارگذاری بیشتر مطالب مرتبط
Load More By feraghnews.ir
Load More In پیشنهاد سردبیر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.