افسر سابق اطلاعاتی آمریکا گفت: دلیل اصلی اجتناب ایالات متحده و شخص دونالد ترامپ از حرکت به سمت جنگ با ایران، ترکیبی از ناتوانی استراتژیک و ملاحظات سنگین سیاسی داخلی است.

به گزارش فراق، اسکات ریتر، افسر اطلاعاتی سابق نیروی دریایی آمریکا و بازرس سابق تسلیحات سازمان ملل متحد، در مصاحبهای مفصل با یک کانال یوتیوب، ضمن تأکید بر اینکه ترامپ بیش از ایران به این مذاکرات نیاز دارد، توضیح میدهد که غرب همواره از طریق دستگاههای اطلاعاتی خود در پی تضعیف بنیانهای فرهنگی و اجتماعی ایران بوده و با سوءاستفاده از کانالهای اطلاعاتی و ارتباطی که به طور نامناسبی کنترل میشوند، در برخی محافل غربگرای ایرانی نفوذ کرده و از میان آنها عوامل خود را جذب کرده است.
اسکات ریتر با اشاره به اظهارات روبیو در مورد محدود کردن برد موشکهای بالستیک ایران، توضیح میدهد که چنین شرطی در عمل معادل «خلع سلاح» و درخواست «خودکشی استراتژیک» از سوی جمهوری اسلامی است، زیرا از نظر او، بقای ایران دقیقاً در همین نکته نهفته است: توانایی موشکی که بتواند اسرائیل را هدف قرار دهد و هزینه حمله را برای تلآویو غیرقابل تحمل کند.
ریتر استدلال میکند که اگر ایران برد موشکهای خود را به گونهای کاهش دهد که دیگر نتواند به اسرائیل حمله کند، اسرائیل بدون ترس از تلافی به ایران حمله کرده و آن را ویران خواهد کرد؛ بنابراین، چنین شرطی اساساً «غیرقابل مذاکره» و ذاتاً از همان ابتدا «بنبستزا» است.
او تأکید میکند که موشکها ابزار تهاجمی مورد علاقه ایران نیستند، بلکه ستون فقرات بازدارندگی و ضامن بقا هستند و هر چارچوبی که بخواهد این ستون را از بین ببرد، عملاً ایران را در برابر گزینه نظامی اسرائیل بیدفاع خواهد گذاشت.
جنگ میتواند برای ترامپ به فاجعه تبدیل شود
از دیدگاه اسکات ریتر، دلیل اصلی اجتناب ایالات متحده و شخص دونالد ترامپ از حرکت به سمت جنگ با ایران، ترکیبی از ناتوانی استراتژیک و ملاحظات سنگین سیاسی داخلی است.
او اظهار میکند که ایالات متحده قادر به وارد کردن «ضربهای قاطع» به ایران نیست و هرگونه حمله نظامی، به جای پایان دادن سریع به بحران، ایران را به سمت واکنشهایی سوق میدهد که میتواند اسرائیل را نابود کند و همزمان هزینههای جدی و غیرقابل کنترلی را بر نیروها و منافع ایالات متحده تحمیل کند. در این چارچوب، ریتر نتیجه میگیرد که واشنگتن بیش از تهران به مذاکره نیاز دارد و برخلاف روایت رسمی، ایران در موقعیت ضعف یا نیاز به توافق نیست. از نظر او، کل این فرآیند کمتر محصول تحولات میدانی یا منطقهای و بیشتر بازتاب مستقیم بحرانها در سیاست داخلی ایالات متحده است – به ویژه نزدیکی به انتخابات میاندورهای کنگره و خطر از دست دادن مجلس نمایندگان، که میتواند راه را برای استیضاحهای پی در پی و در واقع پایان زودهنگام ریاست جمهوری ترامپ هموار کند.
بر این اساس، ریتر تأکید میکند که جنگ با ایران در چنین فضایی نه تنها هیچ دستاورد استراتژیکی برای ایالات متحده به همراه نخواهد داشت، بلکه میتواند به یک فاجعه سیاسی داخلی برای ترامپ تبدیل شود.
جنگ علیه ایران فقط در خدمت منافع اسرائیل است
به گفته اسکات ریتر، هرگونه رویارویی نظامی بالقوه آمریکا با ایران ذاتاً یک «جنگ انتخابی» است، نه یک جنگ دفاعی ناشی از تهدید فوری یا حمله مستقیم علیه ایالات متحده، و انگیزه اصلی آن بیش از هر چیز تلاشی برای جلب رضایت اسرائیل و پاسخ به خواستههای امنیتی تلآویو است.
او تأکید میکند که ایران نه به ایالات متحده حمله کرده، نه تهدید مستقیمی علیه قلمرو یا شهروندان آن ایجاد کرده و نه هیچ توجیه عینی برای اقدام نظامی پیشگیرانه ارائه داده است؛ بنابراین، هرگونه تلاشی برای کشاندن ایالات متحده به جنگ، متکی بر روایتهای اغراقآمیز و سیاسی است که در برابر بررسی دقیق تاب نمیآورند.
ایران باید فوراً، قاطعانه و بازدارنده به خیانت پاسخ دهد / مذاکره «یک تله» است
ریتر توصیههای قابل توجهی به ایران ارائه میدهد. او بر یک استراتژی دوگانه تأکید میکند و توضیح میدهد که ایران باید نه از روی ضعف یا اعتماد، بلکه برای جلوگیری از بهانههای سیاسی در واشنگتن و جلوگیری از شکلگیری اجماع داخلی در ایالات متحده به نفع اقدام نظامی وارد مذاکره شود. با این حال، ریتر تأکید میکند که مقامات ایرانی همیشه باید فرض کنند که مذاکره «دامی» است که به عنوان پوششی برای یک عملیات غافلگیرکننده در نظر گرفته شده است. به همین دلیل، او توصیه میکند که ایران همزمان با حفظ کانالهای دیپلماتیک، نیروهای نظامی و دستگاه اطلاعاتی خود را در حالت آمادهباش کامل نگه دارد و همیشه بدترین سناریوی ممکن را در نظر بگیرد.
او سپس به صراحت میگوید: «ایران هیچ دوستی در میان مقامات آمریکایی ندارد و باید به دنبال دوستان جدید باشد و طرز فکر خود را کاملاً از غرب جدا کند.»
ایران باید هزینه هرگونه حمله احتمالی را به میزان قابل توجهی افزایش دهد
ریتر به توسعه روزافزون روابط ایران با روسیه اشاره میکند و میگوید: ایران امروز، در مقایسه با گذشته، به دلیل همکاریهای امنیتی، اطلاعاتی و فناوری با روسیه و در سطح وسیعتر، با چین، در موقعیت بازدارندگی قویتری قرار دارد و میتواند هزینه هرگونه حمله احتمالی را به میزان قابل توجهی افزایش دهد.
از این منظر، ریتر تأکید میکند که مذاکرات برای ایران باید به عنوان ابزاری برای مدیریت فضای سیاسی ایالات متحده و جلوگیری از مشروعیتبخشی به جنگ عمل کند، در عین حال که همزمان با تکیه بر قابلیتهای بازدارنده و تقویت روابط استراتژیک با شرق، آمادگی لازم را تضمین میکند تا وقتی مذاکرات به یک تله یا خیانت تبدیل میشود، پاسخ ایران سریع، قاطع و بازدارنده باشد – این تنها مسیر منطقی برای عبور از این مرحله پرتنش است.
ناوهای هواپیمابر آمریکا در برابر موشکهای مافوق صوت ایران فرسوده هستند
اسکات ریتر، رویاروییهای دریایی اخیر را نه نشانهای از برتری یا تجاوز ایالات متحده، بلکه بازتابی از ترس استراتژیک واشنگتن از قابلیتهای ضد دسترسی و انکار منطقهای ایران میداند. به گفته وی، ناوهای هواپیمابر ایالات متحده در مواجهه با نسل جدیدی از موشکهای دقیق، مانورپذیر و مافوق صوت ایران، به سیستمهایی «منسوخ» تبدیل شدهاند؛ بنابراین، واکنشهای تهاجمی مانند هدف قرار دادن یک پهپاد، بیشتر از ترس از افشای موقعیت یک ناو هواپیمابر و قرار دادن آن در معرض خطر، ناشی از موضع قدرت است.
ریتر تأکید میکند که در جنگ با یک دشمن مدرن مجهز به سلاحهای ضد دسترسی، ناوهای هواپیمابر دیگر نمیتوانند به خطوط ساحلی نزدیک شوند، زیرا خطر غرق شدن واقعی است. از نظر او، رفتار عصبی آمریکا در دریا نشان میدهد که بازدارندگی ایران یک معادله واقعی ایجاد کرده است که حتی بزرگترین نماد قدرت دریایی ایالات متحده را به احتیاط، پنهانکاری و واکنشهای دفاعی وادار میکند.
هشداری درباره عناصر غربگرا در داخل ایران
در پایان، اسکات ریتر به مفهومی اشاره میکند که آن را «جنگ شناختی» مینامد – جنگی که از نظر او بسیار خطرناکتر از رویارویی نظامی مستقیم است، زیرا هدف آن فروپاشی یک جامعه از درون، بدون شلیک حتی یک گلوله است.
ریتر توضیح میدهد که این نوع جنگ از طریق ترکیبی از ابزارهای فرهنگی، روانی، اطلاعاتی و اجتماعی عمل میکند و پیشنیاز اصلی آن برای موفقیت، «اتصال گسترده و کنترلنشده» به جریان دادهها، شبکههای ارتباطی و فضای نخبگان بینالمللی است. به گفته او، سرویسهای اطلاعاتی غربی، از جمله سیا، امآی۶ و موساد، دقیقاً از همین پلتفرمهای ارتباطی برای نفوذ، جذب نیرو، تأثیرگذاری و هدایت شناختی جوامع استفاده میکنند و به تدریج انسجام فرهنگی، اعتماد اجتماعی و مشروعیت سیاسی را تضعیف میکنند.
ریتر به طور خاص به نقش بخشهایی از نخبگان دانشگاهی و لایههای به اصطلاح «غربگرا» در ایران اشاره میکند که از طریق سفرهای دانشگاهی، کنفرانسهای بینالمللی و شبکههای حرفهای در معرض جذب و نفوذ قرار میگیرند و سپس پس از بازگشت، این الگوهای فکری را در محیطهای دانشگاهی و اجتماعی بازتولید میکنند – فرآیندی که به گفته او، در لحظات حساسی مانند اعتراضات و ناآرامیها به شکل کنشگری دانشجویی، رادیکالیزه شدن گفتمان و حتی مشارکت در خشونت خود را نشان میدهد.
ریتر تأکید میکند که در این چارچوب، «جریان آزاد دادهها» لزوماً یک مزیت نیست، بلکه میتواند به یک آسیبپذیری امنیتی تبدیل شود و هشدار میدهد که هدف نهایی این جنگ شناختی، القای این تصور است که غرب «دوست» ایران است و تنها مانع رفاه و پیشرفت در ساختارهای داخلی نهفته است – تصوری که او آن را یک توهم خطرناک میداند.
در مقابل، ریتر تأکید میکند که برخلاف غرب، روسیه و چین چنین جنگ شناختی را علیه ایران انجام نمیدهند و به همین دلیل، او وابستگی ذهنی و ارتباطی مداوم به غرب را نوعی «سندرم قربانی کتکخورده» توصیف میکند – کسی که بارها آسیب دیده اما همچنان به همان منبع آسیب امیدوار است. از نظر او، مقابله با این جنگ شناختی مستلزم شناخت دشمن، مدیریت هوشمندانه ارتباطات و درک این واقعیت است که تهدید اصلی لزوماً نظامی نیست، بلکه میتواند آهسته و تدریجی باشد و بنیانهای فکری و فرهنگی جامعه را از درون هدف قرار دهد.
انتهای پیام

































