اختصاصی- طی روزهای گذشته، تصاویر و فیلمهایی از سخنرانی توله شاه مخلوع در مونیخ از شبکههای اجتماعی پخش شد. در نگاه اول، سایهای در قاب تصویر خودنمایی میکرد. تصور کردم شاید سایه یک ساختمان مجاور یا یک شیء معمولی است، اما با اندکی دقت، حقیقت جالبی برایم آشکار شد: آن سایه، شیشه ضدگلوله بود که برای حفظ جان حقیر سخنران، مقابل وی قرار گرفته بود. حلقه امنیتی متراکمی از محافظان مسلح نیز احاطهاش کرده بودند تا مبادا قطرهای از خون ناپاک چاهزاده به زمین ریخته شود.

این صحنه نه فقط تأسفآور، بلکه سرشار از عبرت بود. تأسف از بابت سطح فهم جمعیتی که برای شنیدن وعدههای فردی گرد آمده بودند که یادگار دورهای تاریک در تاریخ ایران است. اما عبرت از اینجا آغاز میشود که این جماعت و حامیانشان، امیدشان را به چه کسی بستهاند؟ به فردی که پدرش با چندین محموله از طلا و اموال بیتالمال از کشور فرار کرد و رفت؛ همان کسی که با همراهی عواملش، افسران رژیمش را به کشتار مردم فراخواند و سکان را به دست ناپایدار بختیار سپرد تا با خیال راحت، ثروت یک ملت را غارت کرده و بگریزند.
تاریخ معاصر ایران گواهی میدهد که خیانتهای خاندان پهلوی به همین جا ختم نشد. آمریکا که خود را حامی بیقیدوشرط رژیم منحوس پهلوی میدانست، با تحریک صدام حسین و با این محاسبه غلط که ایران پس از انقلاب از نظر تجهیزات نظامی آسیبپذیر است، جنگی تمامعیار را به ملت ما تحمیل کرد. اما محاسبه آنان از یک سو با غیرت جوانان برخاسته از دل انقلاب اسلامی و از سوی دیگر با رهبری مدبرانه امام راحل خطا بود.
جنگ تحمیلی به مدت هشت سال، موشکها و بمبهای صدام را بر سر مردم مظلوم ایران فرو ریخت. در آن سوی میدان، گروهک منافقین (مجاهدین خلق) نیز دست به کار شدند و با عملیات تروریستی، بمبگذاری در اماکن عمومی و لو دادن سنگرهای دفاعی کشور به دشمن بعثی، خنجری دیگر از پشت بر پیکر ملت زدند. نتیجه این جنایات، تقدیم صدها هزار شهید از غیورترین فرزندان ایران بود. این مسیر جنایت تا به امروز نیز ادامه یافته است. از جمله در ماجرای اغتشاشات اخیر شاهد همپیمانی فرزند خاندان پهلوی با گروهک تروریستی منافقین و حتی استفاده از عناصر تکفیری-تروریستی داعش بودیم که هدفشان قطعه قطعه کردن ایران و بازپسگیری ارثیه پدری بود؛ اما به حول قوه الهی و هوشیاری ملت، نقشههایشان نقش بر آب شد.
مقایسهای که خطاست: رهبری که از دل بحرانها زاده شد
و اما پرسش اساسی اینجاست: چرا برخی، سرکردگان جریانهای فراری و وابسته را با رهبری پراقتدار انقلاب اسلامی مقایسه میکنند؟ رهبری که نه در پناه شیشههای ضدگلوله، که در سنگرهای جبهههای حق علیه باطل، از نوجوانی و جوانی در کنار رزمندگان جنگید و حماسهها آفرید. رهبری که در تمامی فراز و نشیبهای چهل و هفت ساله اخیر، از جنگ و محاصره اقتصادی تا تهدیدات امنیتی، صادقانه و با صلابت در کنار ملت ایستاد و از مظلومان عالم، از فلسطین تا هر نقطه دیگر، حمایت کرد.
این رهبری و آگاهی دینی و سیاسی بود که ایران را با وجود شدیدترین تحریمها و تهدیدها، به جایگاهی رساند که امروز قدرتهای پوشالی جهان در برابر آن به التماس مذاکره و عقبنشینی از مواضع خود افتادهاند. التماس آمریکا برای مذاکره بر سر برنامه هستهای و غنیسازی، نه از روی لطف، که از سر اذعان به این حقیقت است که ایران با تمام مشکلات، به یک ابرقدرت منطقهای و یک بازیگر مؤثر جهانی تبدیل شده است.
چرا سران کاخ سفید و تلآویو مدام رهبر معظم انقلاب را تهدید میکنند؟ زیرا میدانند ایشان یک مغز متفکر و تدبیرشان در جهان بیهمتاست. آنان به خوبی دریافتهاند که در محاسبات قدرت، دیگر عددی نیستند که بتوانند در مقابل اراده پولادین رهبری و ملت مقاوم ایران قد علم کنند. آنان آزمودهاند و به خطا رفتهاند.
پس خطاب به متوهمان و مستکبران جهان میگوییم به یاد آورید که «آزموده را آزمودن خطاست» و بدانید که اقتدار ملی ایرانیان که میراث رهبری حکیمانه و ایثارگریهای این ملت است را هرگز نباید به بازی بگیرید. ایران امروز، نماد مقاومت و عزتی است که ریشه در همین تفکر و رهبری دارد و جهان نیز این حقیقت را به نظاره نشسته است.
حسنزاده، فراق
انتهای پیام

































