• امروز : پنج شنبه - ۱۸ دی - ۱۴۰۴
  • برابر با : Thursday - 8 January - 2026
روایت عضو جداشده از جنایات منافقین در جریان عملیات موسوم به «فروغ جاویدان»

بهای رسیدن به تهران

  • کد خبر : 54784
  • ۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۱۲:۳۲

عضو جداشده سازمان مجاهدین خلق گفت: من در جریان عملیات فروغ جاویدان منافقین صحنه‌هایی را دیدم که بسیار بی‌رحمانه با مردم رفتار کردند. مثل آتش زدن بیمارستان. از مقامات بالای سازمان دستور آمده بود که راه رسیدن به تهران هموار شود و بهای آن هرچه که باشد و هر تعدادی که کشته شوند مهم نیست.

court2025 51 6

به گزارش فراق، حمید جوکار، در جلسه ۵۱ دادگاه محاکمه منافقین به‌عنوان شاهد اظهار داشت: سرباز وظیفه لشکر ۶۴ ارومیه در سال ۱۳۶۶ بودم که به دست منافقین به اسارت درآمدم. آن زمان ۱۸ ساله و حدود ۲۰ ماه خدمت داشتم. پس از اسارت، به‌مدت چند سال در قالب آنچه ارتش آزادی‌بخش نامیده می‌شد، نگه داشته شدم و به اجبار در سازمان حضور داشتم. بخشی از مشاهدات خودم را برای دادگاه بیان می‌کنم.

وی گفت: در زمان اسارت وقتی آن‌ها به فارسی صحبت می‌کردن من تعجب کردم و غافلگیر شدم وقتی از آن‌ها پرسیدم شما چه کسی هستید گفتند ارتش آزادی بخش هستیم، اما دستور می‌دادند از پشت سر ببندند و بزنند. فردی به‌شدت مقاومت می‌کرد و می‌گفت این آخرین شب سربازی من است ولی فرمانده مجاهدین دستور داد اگر اجازه نداد دستش را از پشت ببندید او را بزنید و زمانی که خیلی مقاومت کرد یکی از منافقین یک گلوله به شکمش زد

این شاهد افزود: بعد دستور دادند مجروح را رها نکنید. به‌صراحت گفته شد هیچ مجروحی نباید منتقل شود و باید کشته شود. این صحنه‌ها را با چشم خودم دیدم. یکی از همسنگری‌های من که ترکش به چشمش اصابت کرده بود و می‌خواستن او را هم بکشند ولی من التماس کردم خودم او را حمل می‌کنم و تا عراق می‌آورم که موافقت کردند و او را نکشتند.

حمید جوکار گفت: ایرانیان به میدان آمده بودند تا از خاک خود دفاع کنند. خیلی از ما را به اسارت گرفتند و مدتی ما را به سلیمانیه بردند و بعد ما را به زندانی منتقل کردند که صدام آن را تخلیه کرده بود و منافقین، اسیران خود را به آنجا می‌بردند. ما حدود هفت ماه در آنجا اسیر بودیم. بعد می‌خواستند ما را سمت بغداد ببرند که نزدیک به آتش‌بس بین ایران و عراق و عملیات مرصاد برگزار شد.

 وی گفت: یک بار با یکی از منافقین که اسم مستعار عابد داشت، صحبت کرده و به او گفتم مگر شما نباید اسامی ما را به صلیب سرخ بدهید، گفت ما ارتش و دولت نیستیم که شما را ثبت نام کنیم، ما ارتشی مخالف جمهوری اسلامی هستیم. نمی‌توانیم خود را درگیر با صلیب سرخ کنیم. باید به خانواده اسرا و جامعه بین المللی اسامی اسرا اعلام شود، اما این کار را نمی‌کردند. ۷ ماه در اردوگاه بودیم و بعد از آن جلسات زیادی برای ما گذاشتند که چیزی به نام آزادی نداریم و باید به ما بپیوندید و با ما همکاری کنید و وقتی در یک عملیات با ما همکاری کنید بعد آزاد می‌شوید.

حمید جوکار عضو جداشده به عنوان شاهد گفت: تعدادی از همین طریق فریب خوردند. من نیز به این دید که با آنها به عملیات رفته و فرار کنم، با آنها همراه شدم. روز دوم جنگ بود که ما را وارد اسلام آباد و نزدیک گردنه حسن آباد کردند و به من گفتند حال که رانندگی بلد هستی، باید برگردی و با خود نیرو به میدان بیاوری.

وی گفت: روز دوم تعدادی نیرو برایشان آوردم، اما روز سوم از آنجا که دستور عقب نشینی داشتند، گفتند لازم نیست با خود نیرو بیاورید. روز سوم که برگشتیم به آنها گفتیم حالا که در یک عملیات با شما حضور یافتیم، ما را آزاد کنید. به ما اینطور پاسخ دادند که، شما دیگر تن تان به تن ما خورده و جزئی از مجاهدین شدید دیگر نمی‌توانید برگردید و به محض اینکه به ایران برسید، اعدام می‌شوید. ما هم ترسیدیم و مجبور شدیم بمانیم. من ۱۶ سال با این اشتباه ماندگار شدم. یک آذر ۶۶ تا سال ۸۳ و با ۶ ماهی که در زندان آمریکایی بودم ۱۷ سال در مقر شان حضور داشتم.

حمید جوکار عضو جداشده و شاهد گفت: در آنجا قانون بشری وجود نداشت و به اجبار در جنگ بودیم. سال‌ها با ترس سپری شد، چندین بار خواستیم تا جدا شویم گفته شد باید دو سال باید تشکیلات بمانید تا اطلاعات به‌طور کامل پاک شود ۱۵ سال از خانواده‌ام بی‌خبر بودم که در نهایت فرار کردم.

جوکار عنوان کرد: بعد از سالها پی بردیم که این اشتباه بوده و ما را فریب می‌دادند. منافقین اجازه هیچ ارتباطی با بیرون را به اعضا نمی‌دادند. در رابطه با عملیات مرصاد ابتدا گفتند که شهر اسلام‌آباد فتح شده است. به ماگفته بودند در مقابل مردم اصلا ملاحظه نکنید، تردیدی به خود راه ندهید و به هیچکس رحم نکنید. از بالا دستور آمده بود که نوک پیکان به سمت تهران است و شما  فقط باید راه را بشکافید.

وی افزود: من صحنه‌هایی را دیدم که منافقین بسیار بی‌رحمانه با مردم رفتار کردند. مثل آتش زدن بیمارستان. از مقامات بالای سازمان دستور آمده بود که راه رسیدن به تهران هموار شود و بهای آن هرچه که باشد و هر تعدادی که کشته شوند مهم نیست. در ادبیات آنها اسیر معنایی نداشت و اگر کسی را می‌گرفتند، می‌کشتند. به خیلی از مجروحان هم تیر خلاص می‌زدند.

این شاهد عینی گفت: پس از آن هم عملیاتی به نام عملیات مروارید داشتند. آقای صرافیان در دادگاه توضیح داد که صدام گفته بود  منافقین بخشی از ارتش ما هستند. گویا رجوی با صدام به این توافق رسیده بود که بعد از جنگ خلیج فارس، ارتش بعث در جنوب عراق و مجاهدین در شمال عراق مستقر شوند. بنابراین مجاهدین کلا عملیات‌های خود را روی کردهای عراق انجام دادند. خودم آنجا دیدم که چه جنایت‌هایی را روی کردهای عراق انجام دادند چون یک تسویه حسابی هم با طالبانی داشتند این جنایت‌ها خیلی فجیع بود.

انتهای پیام

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=54784