۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » اخبار
  • شناسه : 83
  • 07 فوریه 2014 - 4:04
  • ارسال توسط :

شرف و ناموس مسعود رجوی..؟!!

Farmande soraya dar ashrarfواقعاً برای ما خانواده ها جای تعجب داشت کسی که خودش را مجاهد خلق میداند چطور به خودش اجازه جسارت به پدر و مادر می دهد!

اولین روزی بود که درب جنوب را خانواده ها تصرف کردند ، وقتی با شوق و اشتیاق به طرف سیاج رفتیم ، متوجه شدیم که چند نفر با ماشین ایفا به طرف خانواده ها می آیند ، سیمهای سیاج را گرفتیم و فریاد زدیم ، بچه ها بیایید نترسید ما خانواده ها یتان هستیم .

ماشین نزدیک خانواده ها شد چند نفری پیاده شدند ، یکی دوربین بدست ،‌ دیگری قلاب سنگ زنی را در هوا می چرخاند و آن یکی خورجینی را به گردنش آویزان کرده بود که بعداً متوجه شدیم ، درون خورجین پراز سنگ است ، شروع کردند به زدن خانواده ها ، ماهم از سیاجها گرفته و محکم تکان میدادیم و فریاد می زدیم که بچه هایمان را میخواهیم .

مردی که مصطفی صدایش میکردند از ماشین پیاده شد ، فقط داد و فریاد و فحاشی میکرد ، از دهانش کف سفید بیرون میریخت وپشت سرهم می گفت : مزدور برو گم شو دست به سیاجها نزن این ناموس و شرف ماست این خط قرمز ماست.

واقعاً برای ما خانواده ها جای تعجب داشت کسی که خودش را مجاهد خلق میداند چطور به خودش اجازه جسارت به پدر و مادر می دهد.

شروع کردند به سنگ زدن و نفری هم که خورجین گردنش بود سنگها را به طرف کسی که سنگ را پرتاب می کرد  می رساند که خدای ناکرده کم نیاورد ، به هرتقدیر بعد از سنگهایی که نوش جان کردیم محل استقرار خانواده ها را تعیین کرده و مستقر شدیم.

ولی صحبتهای مصطفی همیشه در ذهن ما بود (این خط قرمز است واین سیاجها ناموس وشرف ماست) یعنی سی سال بخاطر حفظ این ناموس یعنی سیاج جنگ کردند وکشته دادند و درجا زدند ؟ چرا که واقعیت امر هم همین بوده چون درعرض سی سال فقط در یک مکان به نام اشرف درجا زدند ولی آخر برای آزادی ایران و ایرانی تلاش نمی کردند ، پس چگونه خودشان این چنین گرفتار شدند!

ولی ما مصمم بودیم که به هرصورت جواب سئوالمان را پیدا کنیم .

تا اینکه مدتی از استقرار و تحصن خانواده ها گذشته بود که جمعی از جداشدگان از فرقه بد نام رجوی ، از ایران ودیگر کشورها برای کمک به خانواده ها وارد مقر خانواده ها در اشرف شدند. با هیچ کدام از این عزیزان از نزدیک آشنائی دقیق نداشتیم وبه همین دلیل سعی می کردیم تمامی جوانب احتیاط را حفظ کنیم. وقتی وارد جمع خانواده ها شدند درهمان اول ورود ، خودشان را با خانواده ها کاملاً وقف دادند و در واقع همسنگر و همدرد خانواده های متحصن شدند و این برای ما بهترین امیدی شد برای آزادی فرزندانمان،

روزهایی که در جمع جداشدگان بودیم ، از شکنجه ها و زندان ها و کشتارها در زندان های اشرف برای ما صحبت می کردند ، خانواده ها سئوالی که شاید چند ماهی بود در ذهن خود با آن درگیر بودند که چرا اعضای فرقه به سیاجها ناموس می گویند را از جدا شدگان پرسیدند ، یک از جداشدگان که نزدیک به بیست و پنج سال عمر خود را در اشرف فنا کرده بود این چنین شرح داد:

روزی که ما با زن و بچه خود بخاطر اهدافی که داشتیم به سازمان ملحق شدیم و بعد از مدتی به ما گفتند میخواهیم با رژیم ایران وارد کارزار بشویم و فروغی بیافروزیم که برای همیشه جاویدان بماند . چندین هزار نفر عازم جنگ که نامش فروغ جاویدان بود شدیم ، دراین جنگ هزاران کشته دادیم ودست از پا درازتر به اشرف برگشتیم که همین قصه خودش سر دراز دارد.

هزاران نفر در این جنگ کشته شدند و مابقی یا زخمی شدیم و یا سالم به اشرف برگشتیم ، فردای همان روز تمامی نفرات که زخمی  و یا سالم بودند زندانی شدند ، وبه فرمان مهوش و صدیقه و مژگان شکنجه شدند و دلیل شکنجه را هم نمیدانستیم ، برایمان نشست گذاشتند مسعود رجوی فقط عربده می کشید که شما مزدور رژیم ایران هستید ، شما مزدوری کردید تا کشته نشوید آنهایی که کشته شدند مجاهدین راه حق و نامدار خلق هستند ودستور داد مجدداً زندانی وشکنجه شویم .

Farmande sorayaبعد از چندماهی از زندانی ما گذشته بود،دوباره دستور نشست دیگری داد (اکثر نشستها تا بیست وچهار ساعت ویا شاید بیشتر طول میکشید) زندانیان که حدوداً هشتصد نفر و یا بیشتر می شدند به نشست دعوت شدیم ، در این نشست بعد از تحقیر و تهمت و کتک که از ناحیه خواهران صورت گرفت ، دستور دیگری از ناحیه رهبر غایبمان صادر شد : همه باید زنان خود را طلاق و حلقه های ازدواج را تحویل بدهید چراکه همین زنان باعث شکست شما در جنگ شد.

فردای آنروز به اجبار و تهدید و کتک ، زنانمان را طلاق دادیم وخطبه طلاق را هم مسعود رجوی خواند.

نشست  دیگری گذاشته شد ، به همان صورت اولیه با تهدید و تحقیر، این بار دستور داده شد که مقر زنان باید از مردان جدا شود.

و در نشست دیگری دستور داده شد که تمای نوزادان وکودکان از مادران جدا شود و از اشرف خارج و تحویل افراد بی نام ونشان شوند .

بدترین ساعات ما دراشرف زمانی بود که گریه مادران را می شنیدیم که به اجبار نوزادانشان از آغوششان گرفته می شد .

نشست دیگر و دستور دیگر : همه کارها و فکرها و حرکتها و گفته ها باید به صورت فاکت نوشته شود ، کسی جرات ندارد از عشق وعاطفه همسری و مادری و پدری حرفی بزند ، نباید خواب خانواده را ببینی و یا اگر چنین شد باید حتما بصورت فاکت نوشته شود  و اگر خدای ناکرده خواب همسرت را دیدی غسل  واجب است و بعد از آن شکنجه و زندانی ، که چرا به این مسئله فکر کردی تا خوابش را ببینی؟.

نشست دیگری در مورد حفظ اسلحه ها بود ، نطق چنین شروع شد : بعد از این اسحله ها ، از زنان وفرزندان شما به شما نزدیکترند باید با جان و دل ازآنها محافظت کنید مجاهدی که اسلحه بدست و کلت به کمر نداشته باشد مجاهد نیست ، چون تمام جان و حیثیت و شرف مجاهد در اسحله او خلاصه می شود.

در نشست دیگری فهمیدیم که مریم قجر عضدانلو از شوهرش مهدی ابریشمچی ملقب به شریف ، که با مسعود رجوی ارتباط غیر اخلاقی داشته ، جدا می شود ، خطبه طلاق را مردی به نام بی شرف یعنی مسعود رجوی خوانده و درست فردای آن روز با معشوقه چندساله خود یعنی مریم قجر پاک دامن ازداواج می کند وسفره عقد را شریف می چیند و خطبه عقد را مسعود میخواند ( چه دنیای وارونه ای امروز مال من و فردا مال تو، همین قانون توسط بانوی اول ترور و رقص رهائی ، احتمالا الان در فرانسه وامریکا و اسرائیل هم رعایت میشود) بماند.

روزگار ما به همین منوال دراشرف می گذشت ، روزی جارو میکردیم روزی آشغال می ریختیم روزی دیوار می ساختیم  و روز دیگر خراب میکردیم ، به هرصورت سرمان گرم مجاهدیتمان بود ، تا اینکه دوباره دستور نشست دیگری دادند.

زمانی به مقر نشست که در ستاد روبروی درب اسد قرار داشت می رفتیم ، متوجه شدیم که روی بعضی از بنگالها و تانکها و مقرها پارچه سفید کشیده اند ، وارد مقر نشست شدیم ، دوباره رهبر دوراندیش و غایب ما با صدای رسا که انگاری تمام ایران را فتح کرده نطق کردند که : ما برای آزادی ایرانیان حتماً  نیاز داریم با دولتهایی هم پیمان شویم که هم قدرت دارند و هم مخالف رژیم ایران هستند ، از جمله دولت امریکا و به همین دلیل باید طبق نظر وسلیقه ارتش امریکا حرکت کنیم.

باور کنید همه بچه هایی که درسالن بودند بعد از شنیدن این حرفها و دیدن پارچه های سفید درجای خود میخ کوب شدند ، ملعون مسعود ادامه داد:

میدانید که دولت آمریکا میخواهد به عراق حمله کند ، البته با برادر صدام حسین و یا با ما کاری ندارد میخواهد از طریق مرز عراق به ایران حمله کند و ما هم به خواسته خودمان می رسیم وتمامی ایران را با کمک امریکا می گیریم و بعد …

تمام حیله های رجوی را فهمیدیم که خیلی راحت به امریکا فروخته شده ایم ، چند روزی طول نکشید که امریکا حمله کرد ، اشرف عاشورا شد ، خیلی از نفرات کشته شدند و کسانی را هم که با قانونهای رجوی مخالف بودند و زندانی بودند ، حمله امریکا را بهانه کرده وهمه آن نفرات را خود رجوی کشت و در نشست ها گفت تمامی نفرات در حمله امریکا کشته شدند و این حمله باعث شد تا اسلحه ها که همانا ناموس و شرف و حیثیت ما بود را باید دودستی با احترام تمام تحویل ارتش امریکا بدهیم ، بعد از آن متوجه شدیم که تمام صحبتهای مسعود رجوی کشکی بیش نبوده وخودش را خیلی راحت دراختیار امریکا به بهانه حمله به ایران  قرار داده بود.

بعد از این جنگ ، مسعود رجوی با وقاحت تمام نشست دیگری گذاشت و می خواست خود فروشی خودش را به نوعی توجیح کند: شما نگران نباشید امریکا درخدمت مجاهدین از جمله مریم است می خواهد به هرنحوی که شده به ما کمک کند تا به طرف ایران برویم من تصور میکنم تا چند روز آینده در ایران هستیم عده ای آماده شدند تا به ایران بروند و بعد نوبت من و شماهاست ، نگران نباشید پیروزی ازآن ماست ، آن عده که می خواستند به ایران بروند سر از فرانسه درآوردند.

بعد مدتی دوباره به نشست دعوت شدیم رهبر غایب درحال سخنرانی بودند و گفتند :بعد ازاین شرف وحیثیت شما سیاجها و سیم خاردارهای دور اشرف است ، این سیاجها وسیم خاردارها عزیزتر ازجان همسران و فرزندان شماست این سیاجها خط قرمز ماست این سیاجها تمامی ایران است ما به هیچ کس اجازه نزدیک شدن به این سیم خاردارها را نخواهیم داد ، مثل شرف وحیثیت خود مراقبت کنید.

دیگر کارمان شده بود محافظت از سیم خاردارها ، شبانه روز باید دور اشرف به دور سیم ها می گشتیم تا کسی جرات نکند به شرف وناموس ما نزدیک شود هرکس نزدیک می شد یعنی حکم مرگش صادرشده بود.

حال فهمیدید چرا رجوی به سیاجها ناموس و شرف می گفت چون تمامی حیثیت و ناموسش را به امریکا بخشیده بود و پناه آورده بود به مشتی آهن و خاک که ته مانده ناموسش راهم بعد ازسی سال بخشید به ارتش عراق و خدا را شکر که ناموس خودش هم درآغوش دولت هایی مثل امریکا واسرائیل و قطر و عربستان است .(چاه مکن بهر کسی   اول خودت دوم کسی )

این بود صحبتهای آن عزیز جدا شده که جان و هستی خود را در راه اندیشه کثیف رجوی گذاشته بود و اکنون  با  آه واشک ، یادی از گذشته شوم خودش میکرد و با صحبتهای نه چندان دلچسب ، بلکه باید گفت دلگیر که فقط میخواست بگوید چرا رجوی به سیاج ، ناموس وشرف می گوید.

ما خانواده ها همیشه قدردان این نفرات ستمدیده بودیم و هستیم .

خانواده ها با شنیدن این دردلهای جداشدگان واقعا نمیدانستند درکدام نقطه دنیا قرار دارند ، شاید آخر خط دنیا همین نقطه بود ، چرا که جنایاتی که دراین فرقه صورت گرفته و می گیرد درتاریخ کم نظیر است و تاکنون نیز هیچ دولت و حامی حقوق بشری نسبت به وضع این نفرات رسیدگی نکرده و نه میخواهد که بداند چنین اتفاقی افتاده است.

قرن ، قرن تکنولوژی وپیشرفت است ، قرن آزادی فکر وتکامل اندیشه وانتخاب هدف ، واقعا چرا باید اینچنین اینگونه جانوران درنده ای دراین دنیا جای داشته باشند ، دردنیای آزاد امروزی چرا باید این گونه جانیان حامیانی داشته باشند که هروز در اجلاسها و پارلمانها شرکت کنند و حضور در این جلسات به چه قیمتی می باشد؟! با قدرتی که رسانه های امروزی دارند یقیناً تمامی جنایتهای فرقه بد نام رجوی را تمام دنیا می دانند ، ولی برای ما خانواده ها همیشه جای سئوال است که چرا کسانی که خود دم از حقوق بشر و بمب اتم و غنی سازی و هسته ای میزنند ، چرا هیچ صحبتی از جنایتهای سی ساله فرقه مجاهدین خلق به میان نمی آورند؟ چرا هیچ کدام از دولتها تا بحال کوچکترین حمایتی از هزاران خانواده که فرزندانشان به عمد ربوده شده و در گروگان دژخیمان رجوی هستند اظهار نظر نمی کنند؟!

ما خانوادها درهیچ امورسیاسی دخیل نبوده ایم ، اکثر خانواده ها بعد از سی سال پیر وسالخورده شده اند و بعضا بی سواد از روستاها آمده اند فرزندانشان سرباز جبهه ها بودند که اسیر شده ، سپس با فریب و نیرنگ ربوده شدند ، و این در قانون حقوق بشری ( قاچاق انسان ) که خود مجازات سنگینی دارد ، چرا تا کنون با سرکردگان گروه قاچاق انسان هیچ گونه برخورد و یا حتی سوالی نشده است؟!

آقایان و خانمها که دراین اجلاسها به عنوان نماینده حقوق بشر شرکت می کنید باید اجازه بدهید خانواده های دردمند وچشم انتظار سی ساله که به صدای فرزند و عزیز خود حسرت به دل مانده اند هم در این اجلاس ها ، شرکت کنند ، خانواده هایی که اکثر آنها حتی قادر نیستند درد دل های خود را حتی به زبان ساده بیان کنند ، مادری که کارش فقط آه و نفرین است که چه کسی فرزندش را از آغوشش ربوده ، پس این خانواده چگونه میتواند یک سیاستمدار باشد؟! ، خانواده ایرانی غیرت وشرف دارد ، خانواده ایرانی محرم ونامحرم را می شناسد ، نمی تواند دامن به پا کرده و دراین اجلاس و در آن جشن و با این ژنرال و آن شهردار بگوید و بخندد تا به قیمت خود فروشی خود ، شاید به هدفش برسد ، خانواده ایرانی و یا بهتر بگویم زن ایرانی غیرت و تعصب ، وطن پرستی و ملت خواهی را با جانش معامله می کند ، زن ایرانی یعنی : غیرت ، شرف ، ناموس ، لیاقت در تمام امور زندگی اعم از خانواده و اجتماع.

کسی میتواند مدافع این خانواده ها و ملت ایران باشد که خود الگویی در تمامی مراحل زندگی باشد

همین پارلمان های اروپایی از شوهر اول و دوم مریم قجر عضدانلو ابریشمچی رجوی و غیره سئوال کنند ، از تحصیلات عالیه فرزندانش ،از موفقیت های شوهرش و یا از امورزندگیش تا به ننگین بودن و فاسد بودن این زن پی ببرند که بوی تعفن آن دنیا را گرفته .

متاسفانه فرزندان ما به دست و حیله کسی ربوده و اسیر شده که موجب ننگ و سرافکندگی خانواده ها در تمام دنیاست که چند بند آن توسط یکی از عزیزان دربند این فرقه در ابتدای این نامه آورده شد .

فساد های این زن ولگرد را درآینده نزدیک به استحضار عموم ملت ایران خواهیم رساند.

اعضای ولگرد اروپایی برای چند صد دلار و برای خوشگذارانی چندساعته به دور مریم پاک دامن می چرخند که شاید چند صباحی لذت دنیا به کامشان باشد.

ناقض حقوق بشر فرزندانمان ، که خود مدافع حقوق بشر شده است و برای ایران تعیین تکلیف می کند ، تروریست فراری که به آغوش ظالمان و جانیان عالم پناه برده ، برای انرژی هسته ای و غنی سازی در ایران نظر می دهد.

خدایی روی سن رفتن و دست روی دست گذاشتن و یک لبخند مونالیزایی زدن فکر می کنید چقدر برای ملکه ترور آب می خورد .

کاش می توانستیم از اعضای پارلمان بخواهیم ، از حمایتها و خدمت های بشر دوستانه این مدافع حقوق بشر یعنی همان بانوی ترور درحق جداشدگان ،  از چندین هزار ایرانی که به دستور همین ملکه تروریست شهید شدند ، از نفرات  گمنام ایرانی که اجسادشان در گور دسته جمعی اشرف پیدا شده است ، از نفراتی که در اشرف خودکشی و یا خود سوزی کردند ، از پولهای دزدی عراقیها سئوال کنند ، از بیست وپنج هزار کردی که بدستور همین مدافع بزرگ حقوق بشر یعنی مریم قجر

عضدانلو و مسعود رجوی شهید شدند بگویند؟!

چرا اعضای پارلمان حرفی از بچه های اسیر ما درلیبرتی نمی زنند ؟

چرا نمی پرسند این نفرات چگونه به اشرف آورده شده اند ؟

چرا نمی پرسند آیا این نفرات با اطلاع خانوادها وارد اشرف شدند؟

چرا نمی پرسند چرا نفرات اسیر نمیتوانند با خانواده هایشان ارتباط برقرارکنند ؟

نمی پرسند وقتی خانواده ها چهار سال در پشت زندان درب اشرف برای ملاقات عزیزانشان انتظار کشیدند چرا  اجازه ی هیچ ملاقاتی را ندادند ؟

نمی پرسند که چرا خانواده ها را با سنگ و آهن  میزدند ؟

روزگاری بود که سیاج ها ی دور زندان اشرف ،شرف و ناموس مسعود رجوی بودند و الان همان سیاج ها به اعضای پارلمان اروپائی تبدیل شده که مریم قجر عضدانلو ابریشمچی (ناموس و شرف رجوی) را احاطه کرده اند.

برگرفته از خاطرات سرکارخانم  ثریا عبدالهی از زمان حضور چندین ساله اش در عراق.

Farmande soraya 2

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.