تاریخ : سه شنبه, ۵ مرداد , ۱۴۰۰ Tuesday, 27 July , 2021

روایتی از ۲۷ خرداد ۸۲ و خودسوزی‌هایی که با دستور تشکیلاتی به وقوع پیوست

  • کد خبر : 30161
  • 14 ژوئن 2021 - 12:23

در ۲۷ خرداد ماه سال ۱۳۸۲ خبری افکار عمومی را غافلگیر نمود. به دنبال خبر دستگیری مریم رجوی در فرانسه که با یورش صبحگاهی پلیس فرانسه توام بود، ناگهان خبر خودسوزی های برخی از اعضای سازمان مجاهدین در نقاط مختلف جهان منتشر شد. خبر طوری وانمود شد که گویا هواداران و برخی اعضای سازمان مجاهدین بدون اطلاع و با یک اقدام اعتراضی نسبت به کار دولت فرانسه مبنی بر دستگیری خانم مریم رجوی انجام گرفته است.

وانمود کردن اینکه خودسوزی ها یک کار خودبه خودی بوده و نه اینکه از طرف تشکیلات دستوری صادر شده باشد بعدها نیز ادامه داشت.

مریم رجوی هر ساله در افاضاتی که در سالگرد این روزهای ننگین می کند (یعنی در ۱۷ ژوئن) مستمر و بدون هیچ احساس فشاری می گوید که آنان کار خود به خودی کردند (قربانیان خودسوزی ها) و وقتی او در زندان وزارت کشور فرانسه بوده شنیده است که تعدادی دست به خودسوزی زده اند بلافاصله پیام می فرستد که اینکار را نکنند ولی بر اساس گفته های مریم رجوی گویا این پیام در همان زندان می ماند و به بیرون از زندان منتقل نمی گردد. بنابراین تعداد قابل توجهی به آتش زدن خود اقدام می کنند.

جهت اطلاع خوانندگان محترم در تشکیلات رجوی این گونه نیست که افراد از مریم رجوی دستور مستقیم می گرفتند و یا حتی هم اکنون می گیرند، بلکه هر کسی از بالاتر و مافوق خودش فرمان می گرفت و می گیرد. هر مسئولی هم می دانست که این کار یک عمل بسیار قبیح بوده و بسیار نکوهیده است و اجازه ندارد که چنین دستوری صادر کند مگر اینکه از رهبری سازمان دستور گرفته باشد.

در آن زمان چون مریم رجوی دید که ورق علیه او شد و افکار عمومی نسبت به این عمل بسیار حساس گشته و تحت تاثیر قرار گرفتند تلاش کرد طوری صحنه را نشان بدهد که او از هیچ چیزی خبر نداشته و مسئولین هم هر کاری کرده اند نتوانسته جلوی احساسات اعضا و هواداران را بگیرند، قربانیان نیز در اعتراض به این عمل پلیس فرانسه دست به خودسوزی زده اند. مریم رجوی از آن زمان همیشه می گوید که اگر پلیس فرانسه مانع رسیدن پیام مریم رجوی به هواداران و اعضای سازمان تحت رهبری او نمی گشت این گونه نمی شد و تلفات خودسوزی ها به مراتب کمتر بود! یعنی مقصر مقامات کشور فرانسه بودند که باعث این همه مشکلات شدند.

در میان کسانی که که خودسوزی کردن اسم دو تن خیلی برجسته بود که به شکل بسیار جانگدازی جان سپردند. صدیقه مجاوری مادر یک فرزند و از اعضای شورای رهبری سازمان و ندا حسنی، دختر جوانی که از کانادا به عنوان هوادار به سازمان پیوسته و سپس عضو شده بود. هر دو نفر کسانی بودند که به شدت تحت تاثیر تشکیلات بودند و بدون فرمان آب هم نمی خوردند. این دو زن نگون بخت بنا بر دستوری که به آنان رسیده بود خود را آتش زدند و به زندگی خود خاتمه دادند تا زندگی ننگین مریم رجوی بقای بیشتری پیدا نماید. هیچ کس این سوال را مطرحن که چرا مریم رجوی و یا بالاترین مهره های سازمانش خودشان را به آتش نکشیدند؟ تناقض بزرگ اینجا بود اگر که این یک عمل اعتراضی بود مگر نه اینکه باید چند تن از فرماندهان و مسئولین سازمان که بسیار عطش شهادت هم داشتند خود را به آتش می کشیدند؟ چرا یک تعداد بدبخت بیچاره نگون بخت را جلو فرستادند و خودشان را در عافیت نگه داشتند؟

سیاست فرقه از روزی که مسعود رجوی رهبری آن را به دست گرفته است مظلوم نمایی با تلفات جانی بوده و هست زیرا با کشته سازی بیشتر می شد افکار عمومی را تحت تاثیر قرار داد. .

در ادامه آثار خودسوزی های شنیع که به دستور مریم رجوی و مسعود رجوی در ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳  انجام گرفت تعدادی از کسانی که خود را به آتش کشیدند نمردند. از دیدگاه مریم رجوی و مسعود رجوی متاسفانه زنده ماندند زیرا آنان باید می مُردند.

اگر از دیدگاه مسعود رجوی بود باید که تمام ساکنان اردوگاه اشرف می مُردند تا بشود روی آنها حساب باز کرد و تبلیغات منفی علیه حکومت ایران و فرانسه ایجاد نمود و از سویی به نفع خودشان تبلیغات مثبت.

حالا در آن خود سوزی های اجباری که به دستور رجوی جنایتکار انجام گرفت برخی زنده ماندند زیرا حاضرین در صحنه به کمک شتافتند و با کپسول های آتش نشانی و وسایل دم دست مثل پتو نفر خودسوزی کننده را خاموش کردند ولی چه زنده ماندنی، با جراحت های عمیق و بسیار فجیع و درست نشدنی که در جسم هایشان بوجود آمده بود دیگر آن افراد سابق نبودند و زندگیشان به هدر رفته بود.

این افراد در تمام فاکت های روزانه شان و یا فاکت های هفتگی شان دچار حسرت به دلی های مرگبار بودند و هستند و مدام در خواندن این تناقضات می باشند تا بلکه مقداری خود را تخلیه کرده و آرام بگیرند. واقعا چه فضاحتی بود؟ به خاطر دود و دمی که رجوی به راه انداخت هیچگاه این فرصت پیش نیامد که افکار عمومی را مطلع کنیم که چرا باید بخاطر دستگیری یک فرد چنین اتفاقات ضد انسانی روی بدهد؟

اما در آن زمان یکی از دروغ های شاخداری که توسط مریم رجوی و سازمان تحت رهبری او مرتب اعلام می شد این بود که گویا ده ها تن نیز در داخل ایران و در کوچه و خیابان های شهرهای مختلف ایران دست به خودسوزی زده اند؛ چیزی که حتی یک مورد عکس و یا اسمی به میان نیامد تا این ادعای سازمان مجاهدین اثبات گردد ولی آنان مدام می گفتندکه به دلیل اختناق و سرکوب جامعه امکان تهیه گزارشات کامل نداشتند یعنی یک دروغ شاخدار دیگر.

اما در آن اوضاع ملتهبی که پیش آمده بود (دستگیری مریم رجوی در فرانسه)، دو چیز بسیار موج می زد:

۱-  اول  اینکه همه فهمیدند مریم رجوی کجا بود، زیرا تا قبل از این خبر همه نیروها فکر می کردند که او در اردوگاه اشرف در یک گوشه ای مخفی نگهداشته شده است.

۲- دوم اینکه در اردوگاه مرگ اشرف مثل سابق چیزی وجود نداشت به جز دعوت به مرگ

بیشترین سانسور خبری را مسعود رجوی در حق ساکنین اردوگاه اشرف صورت می داد. در حالی که همه جهان می دانست مریم رجوی کجاست، در اردوگاه اشرف به جز مسئولین بالای فرقه کسی نمی دانست که مسعود رجوی، مریم را قبل از حمله نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا به عراق به سمت فرانسه فراری داده است.

این موضوع مخفی کاری سازمان از نیروها بعدها در خواندن فاکت های عملیات جاری بسیار برجسته و تبدیل به تناقض بزرگی شده بود که حل و فصل آن خود تبدیل به یک معضل روی میز سازمان گشته بود.

ندا حسنی فقط کف دست هایش سالم مانده بود

 بعد از گذشت چند روز از داستان هایی که به وجود آمده بود و افراد فهمیده بودند که در حال بهره برداری و سواستفاده هستند دیگر خود را کنترل کرده و شروع به ساختن جوک در این رابطه می کردند. از جمله اینکه می گفتند:

–   رفتم جلوی مقر آمریکایی ها و بنزین ریختم روی خودم ولی دیدم کبریت نیست، دیگر دل سرد شدم و برگشتم تا لباس هایم را عوض کنم و یک دوش گرفتم.

–  رفتم نفت ریختم روی خودم و دیدم فندکم گازش تمام شده است، از سرباز آمریکایی که آن نزدیکی بود و مرا نگاه می کرد گفتم آقا تو فندک داری؟ او هم با لبخند گفت: نه من سیگاری نیستم.

هر روزی که از این ماجرا دور می شدیم بیشتر دلمان به حال کسانی که خودشان را طی دستور تشکیلاتی به آتش کشیدند می سوخت. به عبارتی به خودمان می گفتیم که چه خوب که خر نشدیم و دست به کار احمقانه ای نزدیم که اکنون بشینیم و مثل آن افراد روزی صد تا فاکت حسرت بدلی برای سلامتی خودمان بخوانیم و با دیدن سایرین به حال خود غصه بخوریم.

بعد از چند سال از آن ماجراهای وحشتناک، حقه بازی ها و ترفندهای رجوی، سران فرقه وقتی به صحنه می آیند و در خصوص آن روز صحبت می کنند آنچه در حرفهایشان پر رنگ می باشد مرمی رجوی است و نه کسانی که نفله شدند و مردند.

این افراد همچون جزامی ها خود را از انظار عمومی مخفی می کنند و دوست ندارند با کسی ارتباط برقرار نمایند زیرا با صورت های عجیبی که برایشان مریم رجوی درست کرد هیچ انگیزه ای برای زندگی ندارند.

دو سه نفر از این افراد را در برنامه هایی به صحنه آوردند که مایه انزجار هر چه بیشتر مردم از این فرقه جنایتکار شد. مجبورشان کردند تا بگویند که این کارشان از روی علایق شان به مریم رجوی بوده و هیچ اجباری در کار نبوده است.

هدف سردمداران فرقه و حتی شخص رجوی این بود که فشار افکار عمومی را از روی خود بردارند زیرا این فضاحت را هیچ جور نمی شد جمع و جور نمود و تنها راه حلی که به نظرشان می رسید این بود که آن افراد را وادار به اعتراف های ساختگی نمایند.

اکنون که این مطالب را می نویسم بسیار نسبت به آن روزها احساس فشار می کنم.

دختر نگون بختی که فکر می کرد با پیوستن به رجوی وگروه او از زندگی روی خوش خواهد دید ولی سرانجام با پیکری سوخته و درب و داغان به فرمان رجوی جنایتکار کشته شد.

مادر این دختر در یکی از صحبت هایش گفت که فقط کف دست های این دختر سالم مانده بود زیرا موقع خودسوزی از درد ناشی از سوختن دستهایش را مشت کرده و فقط آن قسمت سالم مانده بود.

آوردن خبرنگار فرانسوی به داخل اردوگاه اشرف

در آن شرایط ملتهبی که مدام بر استرس آن افزوده می شد افراد می دیدند که هم مسعود رجوی نیست و هم مریم رجوی.

به نظر می رسید که هر دو نفر جان خود را برداشته و از عراق فرار کردند و نفرات را باتلاق مرگ به حال خودشان رها نمودند.

در این میان متوجه شدم که از طرف مقامات بالای سازمان گفته می شود هر کسی که پیشنهاد خودسوزی دارد اطلاع بدهد تا بررسی کنیم، کسی خود به خود اقدام به خودسوزی نکند لطفا!

وقاحت و بی شرمی را بنگرید، اگر قرار بر خودسوزی است چرا شما که اینقدر برای خواهر مریم تان سر ودست می شکستید دست به خودسوزی نمی زنید؟ چرا نمی روید و به آمریکایی هایی که مدعی هستید مسئول تمام این وقایع می باشند اعتراضاتتان را با خودسوزی اعلام کنید؟ ولی باید لایه های پائین تر مثل همیشه فداکاری کنند و در آتش تعدادی هیزم بیار معرکه بسوزند، باید نیروهای پائین دست به خودسوزی بزنند، آن هم با اطلاع قبلی تا چیزی از دست نرود! لابد می خواستند هماهنگ کنند تا خبرنگاران داخلی و خارجی تشریف بیاورند و آتش بازی نگون بخت ها را مشاهده کنند.

فردای ۱۷ ژوئن بود که ناگهان گفته شد برویم میدان اشرف. میدان اشرف یک میدانی بود که مجسمه ای از اشرف ربیعی زن اول مسعود رجوی در آن نصب شده بود. البته به صورت دقیق تر بخواهم بگویم مجسمه نبود و یک قابی بود که از چهار طرف عکس اشرف ربیعی را داخل آن قرار داده بودند.

در یک شبانگاه حوالی ساعت هشت شب بود که همه افراد سوار بر کامیونت های آیفا شده و به سمت میدان اشرف سرازیر گشتند. در بین راه هر کسی در این فکر بود که باز چه مشکلی پیش آمده است.

بعد از رسیدن به میدان اشرف در بین بچه هایی که با هم خیلی صمیمانه بودند پچ پچ هایی رد و بدل می گشت که گفته می شد یک خبرنگار از فرانسه آمده و در حال تهیه گزارش و عکس و فیلم است. این برای سازمان یک برگ برنده بود که در آن زمان می توانست حاشیه سازی کرده و خبرسازی نماید.

بعدا که رسیدیم به میدان اشرف گفته شد که این خبرنگار از خبرگزاری فرانسه مستقر در بغداد می باشد تا در خصوص واکنش های افرادی که در اردوگاه اشرف تجمع دارند فیلم و گزارش تهیه نماید.

در صحنه مشاهده می شد  افرادی را برای مصاحبه با این خبرنگار برگزیده بودند، عمدتا افرادی بودند که به زبان فرانسوی آشنایی داشتند. اینان از دختران و زنانی بودند که سابقا در فرانسه زندگی می کردند و زبان فرانسوی را بلد بودند.

ناگهان خبری در بین افراد رد و بدل گشت، من شنیدم که قرار شده مریم رجوی آزاد شود اما هنوز به صورت قطعی ابلاغ نشده بود.

در میان آن شلوغی یک تعدادی کارشان کنترل افراد به شیوه های مختلف بود. از آن شیوه ها یکی این بود که باید در جلوی خبرنگار جماعت جوسازی کرده و در خواست خودسوزی نمائیم. تا این خبرنگار با انعکاس اخباری که می گیرد ابتدا خود متوجه عمق داستان شده تا بعد بتواند وقایع پیرامون را طوری که رجوی می خواهد بازتاب نماید .

دو روز بعد از این وقایع همه را در سالنی به نام سالن اجتماعات که مکان تجمع های بزرگ فرقه بود جمع آوری کردند و در گفتگوهایی متوجه شدیم که مریم رجوی را پلیس فرانسه آزاد کرده و در راه برگشت به مقر خودش به نام اورسورواز  در حومه پاریس می باشد. دیگر خبری از خودسوزی نبود و همه را تشویق می کردند تا در آرامش بوده و انضباط را حفظ نمایند.

تهیه و تنظیم: بخشعلی علیزاده

انتهای پیام / فراق

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=30161

بیشتر بخوانید

20جولای
فرقه رجوی برادرم «امام وردی دوجی» را زجرکش کرد
روایتی از سرنوشت تلخ نان آور خانه‌ای که پس از 3 دهه اسارت با مرگ خاتمه یافت

فرقه رجوی برادرم «امام وردی دوجی» را زجرکش کرد

17جولای
وقتی که می خواستم به ایران برگردم / ۲
13جولای
وقتی «محمد» گفت حاضرم به خاطر رهبری در فاضلاب خواهران و برادران شیرجه بزنم
روایت «علی پوراحمد» از بحث کار سفید و سیاه در فرقه رجوی

وقتی «محمد» گفت حاضرم به خاطر رهبری در فاضلاب خواهران و برادران شیرجه بزنم

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.