۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » گزارش
  • شناسه : 27047
  • 03 اکتبر 2020 - 9:18
  • ارسال توسط :

فراق: اواخر سال ۱۳۶۹ هجری شمسی، عراق با یک  حمله سریع در عرض سه روز کویت را به اشغال خود در آورد و اعلام کرد که کویت استان سیزدهم عراق می باشد و پسرش را هم به فرمانداری آنجا منصوب کرد. در همان میان، صدام به طور یکطرفه اعلام کرد که کلیه اسیران جنگی ایران را آزاد و به مرزهای بین المللی هم عقب نشینی خواهد کرد.

این اتفاق بر خلاف نظریه های رجوی چشم انداز صلح عراق و ایران را بسیار نزدیک تر نشان  می داد کشور عراق در آماده باش حملات پاتک بود و صدام می خواست از طرف ایران  نگرانی نداشته باشد و بتواند در یک جبهه به جنگ  ادامه دهد. اشغال کویت ترس وجه المصالحۀ  شدن منافقین بین ایران و عراق را در بین برخی از اعضا مضاعف و نگرانی زیادی ایجاد کرد.

در آن شرایط تشکیلات به حالت آماده باش درآمد و رجوی کاملا غافلگیر شده بود.  از آنجا که او متحد شماره یک صدام بود، به سختی می توانست از کنار این موضوع بگذرد. با وضع پیش آمده مجبور شد نشریه و صدا و سیما را تعطیل کند تا مجبور نشود علیه صدام موضعگیری رسمی کند. اما با هماهنگی با آنان یک بیانیه عمومی با محتوای اینکه با هر گونه کشور گشایی مخالف هستند را صادر کرد تا هم دولت عراق متهم به استفاده از او نشود و هم در صورت تهاجم به خاک عراق خود را نیروی بی طرف اعلام نماید.

 با توجه به اعلام آزاد سازی اسرا  از طرف دولت عراق در همان زمان  اسیران جنگی اردوگاه ها توسط صلیب سرخ مورد مصاحبه قرار  گرفتند و طبق توافقات دو طرف بسیاری از آنان آزاد شده و به ایران برگشتند. این قانون شامل اسیران جنگی موجود در بین منافقین هم می شد. رجوی هم مجبور شد به آن قانون تن دهد. با آنکه رجوی و صدام تلاش کرده بودند که اسامی افراد پیوسته به منافقین را که عمده آنها از اردوگاه های عراق عضوگیری شده بودند، در لیست صلیب سرخ ثبت نشود و موضوع لو نرود. اما انتقال چند صد اسیر جنگی  اتفاقی نبود که مخفی بماند لذا ملاقات با  آنها نیز در دستور کار صلیب سرخ قرار داشت که منجر به آزادی۱۳۰۰تن شد. 

سابقه عضو گیری و دزدی اسرای جنگی توسط مسعود رجوی به سال ۶۶ برمی گشت و همکاری گسترده رجوی با ارتش عراق از آن سال ابعاد گسترده تری به خود گرفت و در همه زمینه ها ادامه داشت. به خاطر اقدامات جاسوسی و جمع آوری اطلاعات  نظامی مورد تشویق دولت صدام بود و به پاس مزدوری و خدماتش پیوسته امکاناتی از قبیل زمین، قرارگاه و تجهیزات نظامی  می گرفت.  

درهمین راستا، صدام به منافقین اجازه داد افرادی را که در جنگ های مختلف به اسارت می گیرند در نزد خود نگهداری کنند. برای این کار هم قرارگاهی در اطراف شهر کرکوک به آنها دادند که در آنجا زندان بزرگی به نام  دبس (Debec)  ایجاد و محل اصلی نگهداری افرادی شد که نیروهای منافقین در عملیات مشترک با ارتش صدام اسیر می کردند.

هنگام عملیات فروغ (مرصاد)، با برنامه ریزی  های فشرده و عجله ای، رجوی تمام امکانات خود را برای جذب و افزایش نیرو از هر طریق به کار گرفت و با همین شتاب در بین اسرای زندان دبس که در اختیارش بود برای عملیات مرصاد  فراخوان اعزام نیرو داد.

تقریبا مشخص نیست که چه تعدادی از آنها در آن زمان پیوستند. ولی می توان حدس زد تعداد بسیار زیادی برای خلاصی از وضعیت نابهنجار و رسیدن به ایران و یا با نقشه فرار  قبول کردند که در آن عملیات شرکت نمایند. طبق آمار اعلامی، حدود ۲۰۲ تن از آنان را در عملیات  فروغ به کشتن دادند و به احتمال زیاد تعداد بسیار زیادی هم از فرصت پیش آمده استفاده نموده و فرار کردند. یکسری هم با اتمام جنگ از آنجا که راه پس و پیش نداشتند در تشکیلات باقی ماندند.

پس از شکست علمیات، رجوی از ترس صلیب سرخ و فشارهای بین المللی، باقیمانده اسرای زندان دبس را هم آزاد کرد و اعلام کرد ۱۳۸۲ تن از اسرای جنگی ارتش آزادیبخش را که در عملیات‌های گوناگون مجاهدین به اسارت گرفتند را  آزاد می کنند.  و  مراسمی نمایشی  در روز ۲۴ مرداد ۱۳۶۷ در محل نگهداری اسرا یعنی همان زندان دبس برگزار شد و حکم آزادی‌شان توسط مهدی ابریشم‌چی و محمد سادات دربندی، مسئول زندان های رجوی به آنها  ابلاغ شد. اینکه چه تعداد دیگر از آن افراد بعد از حکم آزادی پیوستند و چه تعداد به ایران رفتند دقیقا مشخص نیست.

به فاصله کوتاهی عضوگیری از اردوگاه های عراق شروع شد. بعد از عملیات فروغ (مرصاد ) وضعیت قرارگاه ها بسیار بغرنج بود و به خاطر کشته و مجروح شدن شدن چند هزار تن که  اکثریت اعضا را شامل می شد قرارگاه ها خالی از نیرو شده بود، رجوی برای جبران کمبود نیرو طبق  هماهنگی که با دولت صدام داشت دوباره به نوعی دست به دزدیدن تعداد زیادی از اسیران جنگی زد. با اینکه به خوبی می دانست که این مساله برخلاف معاهدات بین‌المللی و کنوانسیون ژنو و قوانین جنگ‌هاست ولی از سر ناچاری و در حالیکه اکثریث  مطلق سازمان با اینکار مخالف بودند اقدام به جذب نیرو از اردوگاه های عراق کرد.

 او در یک پروسه نمایندگانی ازطرف منافقین از جمله مهدی ابریشم چی را به اردوگاه های اسرای جنگی ایران در عراق می فرستاد تا با جلسات فریبنده و نمایشی از خلاصی از وضعیت اردوگاه ها و شرایط بهتر زندگی، آنها را ترغیب به پیوستن به ارتش باصطلاح آزادیبخش کنند. تعداد زیادی از اسرا به دلیل وضعیت نامناسب و شرایط طاقت فرسای اردوگاه ها قبول کردند که به سازمان بپیوندند.  احتمالا حدود ۵۰۰ نفر در سال ۶۷ به خاطر خلاص شدن از شرایط  وحشتناک اردوگاه های عراق  به سازمان پیوستند که ابتدا به ساکن کمترین شناختی از تشکیلات نداشتند و با گریختن از دست عراقی‌ها به دام جدیدی افتادند. مهدی ابریشم‌چی به آنها گفته بود بزودی عملیات فروغ دوم انجام می شود و پس از سرنگونی حکومت شما آزاد خواهید شد. البته در آینده منافقین نتوانستند هیچ عملیات بزرگ دیگری را سازماندهی کنند.

در میان جنگ کویت و اعلام آتش بس بین ایران و عراق و در زمان تبادل اسرا حدود ۱۳۰۰تن از آنان  تقاضای بازگشت به ایران را کردند و تحت نظر صلیب سرخ به ایران بازگشتند.

رجوی که از خروج دسته جمعی آنها عصبانی و به هم ریخته شده بود توهین های بسیاری به آنان نمود و گفت هر موجود زنده جذب و دفع دارد و الان مناسبات ما پس از دفع آنان پاکیزه شده!

 از آن تعداد، حدود الی ۷۰۰ تن باقیماندند که عموما در رده عضو بودند که موج دیگری از آنها در سال ۱۳۷۲ توانستند جدا شوند و به اردوگاه های رمادی در عراق رفتند و پس از مدتی خود را به اروپا رسانده و یا به ایران بازگشتند.

در رده بندی سال ۱۳۸۰ حدود ۶۵۰ تن  که هنوز در تشکیلات باقی بودند بعنوان  معاون بخش جدید رده بندی شدند. ولی در مناسبات درونی به آنان که درعملیات های مرزی سازمان اسیر شده بودند رزمنده پیوسته اِرپیRP گفته می شد. به آنان که در عملیات های بین ایران و عراق اسیرشده بودند رزمنده داوطلب اِر دی RD گفته می شد. از آنجا که اکثریت این افراد خیلی تشکیلاتی نبودند و از قوانین تشکیلات پیروی نمی کردند. (درمناسبات درونی هنگام نکوهش و انتقاد به اعضا با لحن تحقیر آمیز به آنان می گفتند مگر شما اردی- ارپی هستید که فلان کار را انجام داده ویا سرپیچی از قوانین نمودید.؟ و رده آنان در بین سران فرقه بعنوان یک رده تحقیر آمیزقلمداد می شد.)

در سال ۱۳۸۲ با شروع جنگ و حمله نیروهای ائتلاف به کشور عراق، اوضاع نابسامان دیگری پیش آمد و ده ها تن دیگر از اسرای جنگی موجود در سازمان دسته دسته و یا تکی از قرارگاه ها فرارمی کردند و خود را از ننگ و نفرین تشکیلات منافقین نجات می دادند و این فرارها همچنان ادامه دارد.

و هم اکنون شاهدیم که در آخرین آمار اعلامی از طرف فرقه به نظر می رسد تنها ۱۲۳ تن از آن دو هزار و سه هزار باقی مانده اند.

 تا روزی رسد که یا باقی آنان بتوانند خود را شر فرقه اهریمنی نجات دهند یا چون یک سری از بخت برگشتگان چون مالک شراعی، ورقا سلیمانی، بهروز ثابت و… آنها را هم  به کشتن دهند.

 گرد آوری و تنظیم از: مریم سنجابی

انتهای پیام / فراق

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.