۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » روایت
  • شناسه : 26922
  • 22 سپتامبر 2020 - 10:02
  • ارسال توسط :
روایت «علی اکرامی» از اولین بیدادگاهی که در فرقه رجوی شاهد بود

وقتی دادگاه رجوی برای یک درخواست جدایی حکم اعدام داد / اشک تمساح مریم رجوی برای یک قاتل جانی

مریم رجوی در حالی که چند روز است برای یک قاتل جانی به نام نوید افکاری، اشک تمساح می ریزد یادآوری یک خاطره از بیدادگاه رجوی، آن هم به جهت یک درخواست جدایی، خالی از لطف نیست.

علی اکرامی در روایتی که منتشر کرده گفته است: شاید برای خیلی ها باور آن سخت می نمود که جرم درخواست جدایی و انتخاب مسیر زندگی بعد از سالیان فداکاری و جان بازی برای رهبری فرقه رجوی اعدام باشد.

به گزارش فراق، در روایت این عضو قدیمی جدا شده آمده است: قرارگاه حنیف در منطقه ابوغریب در غرب بغداد جزو آخرین قرارگاه هایی بود که صدام به رجوی تحویل داد. در اواسط سال ۶۵ این قرارگاه اعضای جدید را که از کراچی پاکستان به عراق اعزام می شدند برای آموزش های نظامی و تشکیلاتی در خود جای می داد. مدتی بعد از اینکه آخرین نفرات ورودی از بخش پذیرش به یگان های نظامی این قرارگاه وارد شدند یک روز اعلام کردند که نشست های ویژه ای در سالن اجتماعات این قرارگاه قرار است برگزار شود. برای من جالب بود چون حدس می زدم ممکن است مسعود رجوی برای برگزاری نشست به این قرارگاه بیاید و از اینکه بعد از سالیان می توانستم از نزدیک او را ببینم خیلی خوشحال بودم.

بعداز اینکه همه افراد در سالن مستقرشدند ساعت حدود ۹:۳۰ صبح محمد حیاتی، فرمانده قرارگاه که اسم مستعارش سیاوش است روی سن حاضر شد و پشت میکروفن قرار گرفت. او در توضیحات اولیه گفت از امروز محاکمه فردی که به سازمان خیانت کرده و قصد جدایی دارد دراین سالن برگزار می شود.

دریک لحظه با توجه به اینکه اعضای شرکت کننده عمدتا نفرات جدیدالورود بودند باشنیدن کلمه خیانت شوکه شدند زیرا در باورشان نمی گنجید که اعضایی باشند که در تشکیلات قصد خیانت داشته باشند. آنها همگی با انتخاب خودشان به مناسبات و آن هم با تحمل انواع سختی ها و گاها زندان پیوسته بودند.

چند لحظه بعد سیاوش از اعضای هیات منصفه دادگاه خواست تا در محل های خود بنشینند.

حجت اله بنی عامری معروف به حکمت، علی خدایی صفت معروف به حسین ادیب فرمانده گردان یک، رضا منانی (فرهاد) فرمانده گردان سه، پرویز کریمیان(جهانگیر) فرمانده گردان سه، عذرا علوی طالقانی(سوسن) فرمانده قسمت ارکان(پشتیبانی)، جاهد برومند اول (حجت ) از مسئولین قسمت پشتیبانی و نیکو خائفی بر صندلی های خود مستقرشدند.

ریاست دادگاه با خود محمد حیاتی بود. چند دقیقه بعد متهمان که یک زوج بودند به حالت اسکورت درجایگاه متهم قرار گرفتند. درمیان بهت حاضرین متهمانی که به خیانت متهم شده بودند. (سیاوش) ستار رسداد و همسرش بودند.

ستار از فرماندهان یگان های پیشمرگه درمنطقه کردستان و از مسئولین نهاد سازمان و همسرش نیز مسئول نهاد و از فرماندهان انتظامات درب ورودی قرارگاه حنیف بود. جلسه که شروع شد سیاوش به عنوان رئیس دادگاه از آنها سوال کرد که چرا می خواهید از سازمان جدا شوید؟ ستار جواب داد مگر انتخاب مبارزه و عضویت در سازمان اختیاری و داوطلبانه نیست من به اتفاق همسرم تصمیم گرفته ایم که مسیر زندگی را انتخاب کنیم که سیاوش با عصبانیت حرفش را قطع کرد و گفت مگر اینجا خونه خاله است که سرت را پایین بیندازی و بروی؟ این کار شما خیانت به سازمان محسوب می شود و جرم خیانت هم که مشخص است.

محمد حیاتی، مکثی کرد و به عذارا علوی طالقانی اجازه داد حرفش را بزند. وی باصدای بلند بدترین توهین ها را به متهمان کرد و وقتی همسر ستار جوابش را داد که چرا توهین می کنی. وی کل حاضرین در جلسه را برعلیه آنها تحریک کرد به طوری که سالن به هم ریخت. در آن روز بدترین فحش ها و توهین ها را به آنها کرده و تحت فشار گذاشتند که به جرم خیانتی که کرده اند اعتراف کنند.

همسر ستار خطاب به عذرا علوی طالقانی گفت کدام خیانت؟ جداشدن از سازمان جرم و خیانت است؟ مگر شما برای آزادی مردم مبارزه نمی کنید؟ این چه مبارزه برای آزادی است که اعضای آن از آزادی انتخاب رفتن یا ماندن برخوردار نیستند؟ این چه مبارزه برای آزادی است که بدون دلیل و مدرک به ما مارک و تهمت خیانت می زنید؟ آن هم در شرایطی که هنوز لباس رزم مجاهدین به تن و سلاح آن را به دست گرفته ایم؟

دراین لحظه سوسن با همان شارلاتانیسم خاص خودش با داد و فریاد و تکرار اتهامات خیانت به مسعود و مریم دیگر اجازه سخن گفتن به همسر ستار را نداد و سالن را بر علیه آنها تحریک کرد. محمد حیاتی فرمانده قرارگاه و رئیس بیدادگاه به عنوان حسن ختام و بعد از سه روز محاکمه گفت حرف آخر شما چیست؟

آیا اظهار ندامت می کنید و به مناسبات بر می گردید که ستار و همسرش پاسخ دادند اگر هم ما می خواستیم بمانیم با این برخوردهایی که این چند روز با ما شد دیگر در جداشدن درنگ نخواهیم کرد. محمد حیاتی که بعد از آن همه فحش و ناسزا انتظار چنین پاسخ دندان شکنی را نداشت! رو به هیئت منصفه بیدادگاه کرد وگفت نظر و حکم شما چیست؟

حجت بنی عامری گفت مشخص است پشت کردن به مبارزه آن هم درشرایط جنگ حکمش اعدام است. سکوتی برسالن حاکم شد. شاید برای خیلی ها باور آن سخت می نمود که جرم درخواست جدایی و انتخاب مسیر زندگی بعد از سالیان فداکاری و جان بازی برای رهبری سازمان اعدام باشد.

محمد حیاتی ختم بیدادگاه را اعلام کرد و متهمان را چندین نفر از سالن خارج کردند. بسیاری از اعضا دفاعیات ستار و همسرش و صحنه فحاشی ها و تهدیدات مسئولین رده بالای سازمان و حکم وحشتناک اعدام در اذهانشان ماند و بسیاری آینده خود را در ستار جستجو می کردند و این سوال و ابهام بزرگ در ذهن بسیاری از اعضا نقش بست که چگونه سازمان و رهبری که خود را پیشتاز مبارزه در راه آزادی جلوه می دهد، آزادی انتخاب یک عضو را برای انتخاب مسیر زندگی آینده بر نمی تابد و براساس کدام اصول قضایی و آیین دادرسی درخواست جدایی از یک جریان سیاسی که هنوز درحاکمیت قرار نگرفته و در خارج از کشور است حکم خیانت واعدام دارد؟ آیا اینها ارزش هایی است که عوامل دست نشانده رجوی از آن دم می زنند؟

انتهای پیام

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.