۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » روایت
  • شناسه : 26512
  • 23 آگوست 2020 - 10:37
  • ارسال توسط :

یک عضو نجات یافته از فرقه رجوی، روایتی دردناک از روزی که به جهت تماشای تلویزیون، سوژه شد را منتشر کرد.

به گزارش پایگاه خبری-تحلیلی فراق به نقل از انجمن نجات مرکز اراک، روایت فواد بصری از سوژه شدن در فرقه رجوی و شخصی به نام «فتح اله» را در زیر می خوانید:  

 کل سال هایی که در فرقه رجوی بودیم خاطرات تلخ و سیاهی داشتیم. این خاطره که دارم می نویسم عقب ماندگی فرقه رجوی را نشان می هد که فرقه تحمل نکرد یکی از اعضا تلویزیون ایران را برای چند لحظه تماشا کند .

در زمان جنگ تحمیلی تصمیم گرفتم برای دفاع از وطنم به خدمت سربازی اعزام شوم و همین کار را کردم. سال ۱۳۶۵ به خدمت سربازی اعزام شدم. بعد از سه ماه آموزش مرا به منطقه دهلران اعزام کردند. ۱۸ ماه در جبهه کردستان بودم. یک شب فرقه رجوی با کمک ارتش صدام دیکتاتور سابق عراق به محل استقرار ما در جبهه حمله کردند و من و چندین سرباز را به اسارت گرفتند.

من در مقری به نام «موزرمی» کارهای تاسیساتی انجام می دادم، نا گفته نماند که جدا شدگان از فرقه رجوی مرا می شناسند. مقر موزرمی در العماره عراق مستقر بود. مسئول مقر زهره قائمی بود. آن زمان هنوز به درک واصل نشده بود. کنار مقر فرقه رجوی ساختمانی برای افسر عراقی ساخته بود و مسائل روابطی را با افسر عراقی حل و فصل می کردند .
یک روز به من گفتند برق ساختمان رائد احمد (سرگرد احمد ) قطع شده و برو برق ساختمان را چک کن. من هم سر ساعت به ساختمان افسر عراقی مراجعه کردم. وارد ساختمان که شدم با رائد احمد با زبان عربی احوال پرسی کردم و برق ساختمان را چک کردم. مشکل برقی در سیم ها به وجود آمده بود که حل شد و به رائد احمد گفتم مشکل برق شما حل شد اگر کاری ندارید من مرخص شوم. در جواب گفت نمی شود. اصرار بر این داشت که حتما یک چای بایستی با من بخوری. به سرباز محافظش گفت دو تا چای برای ما بیار. من و رائد احمد در اتاق مهمان نشسته بودیم.

رائد احمد گفت تلویزیون را روشن کنم ببینم چی دارد، سرگرم شویم. تلویزیون را روشن کرد روی کانال ایران بود درست یادم نیست چه برنامه ای را پخش می کرد. من هم داشتم تماشا می کردم که به صورت ناگهانی فردی به نام فتح الهحیدر نژاد که مسئول روابط مقر بود وارد اتاق مهمان شد و دید که دارم تلویزیون ایران را تماشا می کنم. سریع رفت تلویزیون را خاموش کرد. افسر عراقی از این کار شوکه شد و فتح اله به افسر عراقی به زبان عربی می گفت چرا گذاشتی نفر ما تلویزیون ایران را تماشا کند. افسر عراقی در جواب به فتح اله گفت مگر چکار کرده مورد امنیتی درست کرده؟ کل این شهر تلویزیون ایران را تماشا می کنند کجای این کار اشکال دارد؟! فتح اله فرد خود شیرینی بود که لنگه نداشت به من گفت سریع بریم مقر.

دو روز گذشت. زهره قائمی برای من نشست جمعی گذاشت و اولین نفر مرا سوژه کرد. به من گفت خودت بگو چه گندی زدی چهار صفحه A4 فتح اله در رابطه با من گزارش نوشته بود! در نشست توی دلم گفتم بر پدر و مادرت لعنت فتح اله. مگر من چکار کردم که این همه گزارش در رابطه با من تنظیم کردی. یک سری کاسه داغ تر از آش را از قبل توجیه کرده بودند که در نشست مثل آوار روی سرم خراب شوند. همین کار را هم کردند و زهره قائمی همه را ساکت کرد و گفت: برادر تلویزیون حکومت را تماشا نمی کند! تو چگونه جرات کردی این تلویزیون را تماشا کنی. وقتی فتح اله گزارش می کرد تمام بدنم می لرزید که داریم مار در آستین خودمان پرورش می دهیم .
زهره قائمی در نشست به من گفت حرفی داری بزنی؟ به او گفتم شما که از دیدن چند دقیقه تماشا کردن تلویزیون می ترسید چگونه می خواهید در مقابل ایران (جمهوری اسلامی ایران) بایستید. این حرف من باعث شد که سقف سالن غذا خوری روی سرم خراب شود. یکی می گفت او را اخراج کنید. یکی می گفت این نفوذی است. یکی می گفت کارت حکومت را دارد بازی می کند. در نهایت زهره قائمی گفت تو تا مدتی حق نداری در جمع باشی تو خطرناکی! دستور داد مرا در بنگال (کانکس) زندانی کنند.

یک نفر را مسئول گذاشته بودند که وعده های غذایی به من برساند آن هم چه وعده غذایی توی سرشان بخورد.

۱۵ روزی در بنگال زندانی بودم. وقتی از بنگال آمدم بیرون اکثرا مرا به چشم دشمن نگاه می کردند، به جز افرادی که با آنها محفل داشتم. هدفم از بازگو کردن این خاطره بد این بود که بگویم فرقه رجوی چقدر عقب مانده و درمانده است. رجوی و سرانش بعد از شکست بزرگ در فروغ جاویدان از جمهوری اسلامی ایران ترس پیکره آنها را گرفته بود. خودشان با گوشت و پوست لمس می کردند. خدا را یک دنیا شکر می کنم که از فرقه رجوی خودم را نجات دادم. به امید روزی که اسیران در بند در فرقه رجوی خودشان را نجات دهند که بیش از این در فرقه رجوی شکنجه نشوند . به امید آن روز..

انتهای پیام

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.