۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » یادداشت
  • شناسه : 26165
  • 25 جولای 2020 - 13:22
  • ارسال توسط :

وقتی فوت اندوه بار مادر آتابای را شنیدم حس کردم تمام وجودم مملو از درد شد، گویی مادر خودم فوت کرد.
یادم می آید یک سال پیش با تعدادی از دوستان به استان گلستان رفته بودم. در آنجا برای اولین بار من مادر آتابای را دیدم. آنقدر به دلم نشست که حد ندارد. چقدر مهربان و دلسوز و دوست داشتنی بود.

وقتی به او گفتند که این آقا از جایی آمده که پسرت آنجا هست طوری با من برخورد کرد که گویی واقعا با پسر خودش مواجه شده است. گریه و بغض عجیبی داشت که مرا نیز به گریه واداشت و از خود بی خودم نمود. به خودم میگفتم چطوری می شود این همه ظلم را دید و با گوشت و پوست و استخوان لمسش کرد اما چیزی نگفت؟
مگر می شود در مقابل جنایت های رجوی سکوت کرد و دم بر نیاورد ؟ این یکی از هزاران مادری است که اکنون در پیش خود می بینم.
خیلی وقت ها از اینکه نتوانسته بودم مادر خودم را بعد از برگشت به ایران ببینم غمگین شده و حسرت بدل می شدم، ولی مابه ازاء آن هر گاه که به جمع خانواده ای می رفتم، با دیدن مادری که فرزندش در تشکیلات ظالمانه رجوی گرفتار است گویی که مادر خودم را می دیدم. به خودم گوشزد می کردم که من دهها و صدها مادر دارم. درست است که مادر خودم نیست ولی من آنان را مادران خود می دانستم و می دانم. همچنانکه در آن دیدار به یاد ماندنی مادر آتابای را مادر خودم دیدم و در کنارش نشستم و در تمام وجودم عشق یک مادر را احساس کردم. بی اراده اشکم ریختم، نتوانستم اشک هایم را مخفی کنم. مگر می شد در مقابل آن عظمت و شکوه یک مادر بی تفاوت بود و واکنشی نداشت؟
شنیدن خبر فوت مادر آتابای بسیار حزن انگیز و تاسف بار بود و دل هر انسانی را به شدت به درد می آورد.
از همین فرصت استفاده کرده و ضمن تسلیت به خانواده محترم آتابای و آرزوی داشتن صبر جمیل برای بازماندگان آن مرحومه، به تشکل مادران با مسئولیت سرکار خانم ثریا عبدالهی نیز عمیق ترین تسلی تهای خود را نثار می نمایم. بی تردید بعد از خانواده شادروان بانو آتابای، به کسی که تسلیت باید گفت خانم عبدالهی است. زیرا ایشان سالیان در کنار تک تک این مادران حضور داشته و در غم ها و شادی های آنان سنگ صبورشان بود. مادری که خود با شنیدن فوت یک مادر دیگر صبر و تحمل خود را از دست می دهد و آرزو می کند که کاش جای آنها بود.
خدایا شاهد باش که این مادر و دیگر مادران چگونه از ظلم و ستم رجوی و دستگاه ضد انسانی او به تنگ آمده و این جهان را با حسرت بدلی ترک کردند و آرزو بدل شدند. لعنت بر رجوی.

به یاد مادری جگر سوخته که حسرت به دل چشم از جهان خاکی فروبست

خانم آی سلطان سارلی، مادر حمید محمد آق آتابای عضو دربند فرقه رجوی که شب و روز نام فرزند خود را زمزمه می کرد، چشم از این جهان خاکی فروبست.

این کلیپ تقدیم می شود به پسر گرفتار این مادر که می دانیم از این همه درد و رنج مادرش هیچ وقت خبردار نشد.

یادداشت از: بخشعلی علیزاده

انتهای پیام / فراق

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.