۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » یادداشت
  • شناسه : 25672
  • 30 می 2020 - 13:13
  • ارسال توسط :

یازده ماهی بود که درعراق اسیر بودم، رادیو داشتیم البته به طور مخفی و از تحولات بیرون و اخبار روز مطلع می شدیم. درکمپ موصل بودم، کسانی که به رادیو گوش می دادند اخبار را در شب روی کاغذ می نوشتند و روز بعد به طور چرخشی درهر آسایشگاه خوانده می شد، از اخبار درون ایران هم خبردار بودیم اما گاهی اخباری که گمان می رفت جو اردوگاه را ملتهب می کند توسط دست اندکاران خبر که در اصل صاحبان رادیو بودند پخش نمی شد.

آن روز روز وحشتناکی بود، روزی که هرگز از خاطرم نمی رود، صبح روز۳۰ خرداد سال۱۳۶۰، همان روزی که مجاهدین در درون ایران اعلام جنگ مسلحانه کردند، به طور معمول ساعت هفت صبح پس از صبحانه که همیشه آش بود در محوطه اردوگاه با دوستانم قدم می زدم.

ناگهان سربازان عراقی سوت زدند، با صدای سوت بایستی به داخل آسایشگاه ها می رفتیم، اما عجله سربازان عراقی برای اینکه سریعتر به داخل برویم کمی مشکوک بود، درها را قفل کردند و رفتند، هر کس نظری می داد که شاید باز هم عده ای را می خواهند تنبیه کنند یا شاید می خواهند وسایلمان را تفتیش کنند و …، اما ناگهان بلنگوهای اردوگاه که بسیار قوی هم بودند روشن شد و با صدای بلند شروع به پخش اخبار به زبان عربی کرد، آن موقع از زبان عربی چیزی نمی فهمیدم اما کلماتی را که در فارسی هم به کار می روند معلوم می کرد که اخبار ناخوشی در حال پخش است.

خلیل انصاریان مترجم آسایشگاه ما بود، همان خلیل که چندی پیش از اردوگاه مرگ آلبانی و تشکیلات مجاهدین گریخت را می گویم، خلیل اخبار را مو به مو ترجمه می کرد.

خبرهای بسیار بد؛ مجاهدین خلق در ایران و خصوصآ تهران جنگ مسلحانه می کنند، سکوت مرگباری آسایشگاه را فرا گرفته بود و کسی با کسی صحبت نمی کرد.

تا آن زمان از مجاهدین تنها اسمی شنیده بودم و هیچگونه شناختی ازآنان نداشتم، می دانستم سازمانی است که سرانشان در دوران شاه زندانی بودند، اسم مسعود رجوی را هم شنیده بودم و قبل از اسارت هم در تهران یکبار با دوتن از دختران مجاهد که زیر پل سیدخندان در حال تبلیغ بودند روبرو شده بودم که با چند نفری که مزاحمشان شده بودند درگیر شدم، البته با لباس نظامی بودم و آنها را از دختران دور کردم، برگردیم به کمپ اسرا، نیم ساعتی در همان فضای سنگین بودیم که فرمانده اردوگاه سرهنگ «فیصل» جنایتکار وارد آسایشکاه شد و با لحنی عصبی گفت: شرایط ایران بسیار خراب است و در اکثر شهرهای شما بین حکومت و سازمان مجاهدین جنگی شروع شده که معلوم نیست به کجا ختم شود، لذا اگر اخبار ناگواری شنیدید آرامش خود را حفظ کنید، اگر با هم درگیر شدید ما مجبور می شویم که تمامی شما را سرکوب کنیم، سرهنگ «فیصل» تاکید کرد که بغداد دستور داده که رادیوی بغداد که لحظه به لحظه شرایط جاری در ایران به نقل از خبرگزاری های مختلف پخش می کند را برایتان پخش کنیم تا شما در جریان تحولات درون ایران باشید.

تا چند روزی فضای سنگینی بر ما اسیران حاکم بود، بچه هایی که اخبار رادیو مخفی خومان را پخش می کردند از همان روز اخبار را به صورت کامل در اختیار دیگران گذاشتند، اخباری که از بی بی سی و سی ان ان و حتی رادیو اسرائیل به دست می آمد با اخبار رادیوی بغداد متفاوت بود، تا آن زمان همه اسیران با اتحادی محکم در کنار هم برادرانه زندگی می کردیم اما پس از چند روز که در جریان جنگ مسلحانه مجاهدین در درون ایران قرار گرفتیم تیغ نفاق مجاهدین چنان بر سرمان فرود آمد که بین اسیران چند دستگی افتاد و اتحاد ما را ازهم پاشید و ازهمین شکاف هم عراقی ها وارد می شدند تا از آنچه در درون اسیران می گذرد اطلاعات کسب کنند.

در آن دوران که جوان ۲۱ ساله ای بودم ابعاد فاجعه ای که مجاهدین در درون کشور ایجاد کرده بودند را نمی فهمیدم، اما بحث ها در بین اسیران داغ بود، چند نفری که مهره مجاهدین بودند تلاش داشتند این حرکت را توجیه کنند و آن را مشروع جلوه دهند، عده ای اما این عمل مجاهدین را ننگین و خیانت می دانستند و با همین بحث ها روز به روز بین اسیران فاصله و شکاف ایجاد می شد و دشمن عراقی هم کار خود را می کرد.

 طبیعتاً همین فضا هم در درون ایران ایجاد شده بود، پس اولین نتیجه ۳۰ خرداد مجاهدین ایجاد اختلاف بین مردم ایران بود که در حال جنگ با عراق بودند، سالها بعد وقتی که به این فرقه نامبارک پیوستم هر روز بیشتر از قبل متوجه ابعاد خیانت بار ۳۰ خرداد آن سال می شدم، مجاهدین دقیقآ زمانی اعلام جنگ مسلحانه کردند که عراق و ارتش صدام جنایتکار خاک ایران را لوث کرده بود و همین جنگ و درگیری مجاهدین به عراق این امکان را می داد تا مواضع خود را در درون خاک ایران مستحکم کند.

مجاهدین با شروع جنگ مسلحانه نیرو را در درون قفل می کردند و عراقی ها با خیال راحت درشهرها و روستاهای اشغال شده ایران جنایت خود را انجام می دادند.

۳۰ خرداد مجاهدین ضربه هولناکی به مردم ایران و به کشور وارد کرد و هر قدر هم که از آن دوران فاصله می گیریم ابعاد تخریب این تصمیم و حرکت جنایتکارنه روشنتر می شود.

انتهای پیام

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.