۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » گزارش
  • شناسه : 25377
  • 02 می 2020 - 13:09
  • ارسال توسط :

فراق: این روزها از تاریخ ۱۲ اردیبهشت گذر می کنیم که یادآور ماجراهایی عجیب از سازمان منافقین است.

۱۹ بهمن۱۳۶۰، ۱۲ اردیبهشت۶۱ و ۱۰مرداد ۶۱  تاریخ های مهمی در تقویم فرقه منافقین هستند.  در تاریخ های نامبرده خانه های اصلی تیمی سازمان درتهران لو رفته ومورد هجوم قرار می گیرند و تقریبا تمامی اعضای رده بالا در داخل کشور کشته می شوند.

هر ساله سازمان در این تاریخ ها شروع به مرثیه سرایی نموده و بزرگداشتی برای افراد کشته اش می  گیرد و در حالی اشک تمساح برای آنان می ریزند کمتر به واقعیات آن می پردازند.

 در طی گزارش سعی دارم از منظر دیگر به ابعاد این موضوع بپردازم.

 بُعدی که البته از نظر بسیاری از اهالی کارشناس و جدا شده از فرقه دور نمانده و کمابیش به آن پرداخته اند. اگر در اعلامیه های منتشره در این مناسبت ها نیز بنگرید رجوی از اعضای به فنا داده  در خانه های تیمی سال ۶۰ به عنوان اعضای اصلی و رده بالا نام می برد.

 افرادی چون موسی خیابانی، محمدرضا ضابطی، آذر رضایی، اشرف ربیعی، مهین خیابانی، حمید خادمی، حسن رحیمی،  ایران بازرگان،  فضل اله تدین و… به آنها لقب های پرطمطراق  فرمانده والا مقاوم و کادرهای سطح بالا می دهد.

اما چرا این افراد در ایران مانده و به خارج کشور منتقل نشدند؟ رجوی دو طیف نیرو در داخل کشور به جا گذاشت که بعدها مشخص شد که از صدر تا ذیل  جز ارزش ابزاری اهمیتی برای  وی نداشتند. 

طیف اول: سازمان منافقین چند هزار نیروی علنی داشت که پس از اعلام فاز نظامی به فاصله چند روز و اعلام شرایط جدید  بسیاری از آنان جا و مکانی  برای مخفی شدن نداشتند و به همین دلیل  اکثر آنان با مشاهده تناقضات متعددی از صحنه دوگانگی ها و افراطی گری ها  کنار کشیده و به دنبال زندگی رفتند. 

بسیاری دیگر  هم  به علت جهل و اعتمادی که نمودند با همراهی و شرکت در عملیات های کوری که همچنان سازمان بر ان اصرار  می ورزید شرکت نموده و دستگیر شدند. و یا به سرعت لو رفته و تار ومار  می شدند.

طیف دوم:  اما همان طور که می دانید اعضای  اصلی و رده بالا و قدیمی چند ده نفر بیشتر نبودند که حداقل تا نیمه های سال ۱۳۶۱  دوام آوردند. و بیش از ۹۵ درصد آنها نیز به دستور رجوی در ایران مانده بودند. موضوع سکونت این افراد البته تفاوت داشت و آنها  برای حفظ جان شان مدت ها قبل از شروع عملیات نظامی در شمالی ترین مناطق تهران چون زعفرانیه الهیه و فرمانیه و بهترین مناطق تهرانپارس  و ستارخان خانه های تیمی خریده و در این مناطق مستقر شده بودند.

 هنگامی که خانه های تیمی موسی و اشرف لو رفت کمتر کسی باور می کرد که خانه تیمی آنها در محله ای در زعفرنیه بوده و اغلب ما  فکر می کردیم این موضوع ساختگی  و از  طرف دولت ایران مطرح شده است.

 سرانجام پس از فشارهای همه جانبه ای که به تشکیلات سازمان در ایران وارد شد و تمام خانه های تیمی لو رفتند رجوی مجبور شد اعضای باقیمانده را به خارج کشور منتقل کند. درحالی که بودند اعضایی که بدون اطلاع و به قول رجوی  سرخود از کشور خارج شدند و همیشه مورد مواخذه قرار می گرفتند و مشخص بود نیت قلبی رجوی  این بود که می خواست همه آنها تا آخرین نفر در ایران بمانند و کشته شوند.

 در این میان دو تن از اعضای اصلی قدیمی باقیمانده علی زرکش و مهدی افتخاری بودند. که  رجوی تا سال ۱۳۶۳ نتوانست بیشتر آنها را تحمل نموده و با سناریو های مختلف  همه را از سر راهش برداشت.

 هم اکنون پس از گذشت سال ها از آن روزها بهتر می توان در این زمینه ها کنکاش نموده و اهداف او را  در معرض قضاوت بگذاریم.

 علی زرکش به عنوان فرد شماره دو بعد از مسعود رجوی خوانده می شد و جانشین رجوی در  داخل کشور شد.  مهدی افتخاری نیز  باصطلاح فرمانده عملیات خروج رجوی از ایران بود.

 بعدها همانطور که در سرگذشت این دو نگون بخت دیدیدم بلایی بر سر آنها آورد که مرغان آسمان نیز به حال آنها گریه می کردند و مرگ خویش را از خدا می خواستند. یک سال نشده رجوی علی زرکش را از جانشینی خودش خلع نموده و طی مراسم محاکمه ای که برای وی ترتیب داد او را به اعدام محکوم نمود. محاکمه رعب آوری که شاهدین گفتند تا آنجا که مقدور بود وی را سرکوب  تحقیر و کوچک نموده و با سناریویی او را به اعدام محکوم کرد و نهایتا او را در اتاقی  در یکی از پایگاه های سازمان در بغداد زندانی نمودند.

نامبرده تا سال ۶۷ در شرایط بسیار سخت ایزوله و زندان در آنجا بود تا اینکه در عملیات غروب جاویدان او را به وسط میدان فرستاد و بطرز مشکوکی کشته شد.

مهدی افتخاری هم که یکی از منتقدین رجوی در باصطلاح بحث انقلاب ۶۴ بود. نتیجه سالها خدمات خود را از رجوی دریافت نمود و به سرنوشتی دردناک تر از علی زرکش دچار شد. او که خلع رده شده و در سطحی کمتر از یک عضو معمولی در تشکیلات بود  پس از محاکمه در جلسه ای دو هزار نفره توسط شخص  رجوی که با انواع تحقیر و تهمت ها  تمسخر و خراب کردن شخصیتش همراه بود. حکم اخراج دریافت  و به سطح (H) هوادار تنزل پیدا کرد. مردک بیچاره در اثر فشارهای وارده  روانی شد و  بطرز دردناکی در سال ۹۰ در غریبی و تنهایی  مرد.

سرنوشت دیگر اعضای باقیمانده رده بالا نیز بهتر نبود و رجوی به طرز عجیب و هیستریکی همه را یکی یکی از سر راهش برمی داشت.

 هر گاه اعتراضی بلند می شد  و صدایی که همراستا با او نبود بلافاصله  خفه می شد. و اعضایی چون محمد حیاتی  محمود عطایی، پرویز یعقوبی،  سعید شاهسوندی،  حسن محرابی، زهرا علوی طالقانی،  فهمیه اروانی و محمدعلی جابرزاده  و… بسیاری دیگر  که روزگاری در بالاترین سطح مداربندی قرار می گرفتند به یکباره پایین کشیده و بهراحتی کنار گذاشته می شدند.

یا افرادی چون مهدی فیروزیان، محمد سیدی کاشانی، جواد برایی، شهین بدیع زادگان،  محمد تسلیمی،  مجید معینی،  عباس مدرسی فر، صمد ساجدیان، فاطمه رضایی با ۳۰ الی ۴۰ سال  سابقه و مبارزه در زمان شاه از  همان ابتدا بی محلی نموده و تره ای برای آنان خرد نمی کرد و با آنان به مثابه  برده ای رفتار و  به گوشه ای از فرقه پرتاب شده بودند و جرئت دم برآوردن نداشتند.

جالب است که بدانید :

مسئولیت محمد سیدی با آن همه سابقه و کبکبه و دبدبه ای که برای او در زندگینامه بعد از مرگش ردیف کردند  مسئولیت  قسمت کوچکی از بایگانی نوارهای صوتی سازمان بود و حتی یک نیرو تحت مسئولیت او نبود.

و همچنین مسئولیت مهدی فیروزیان در بخش خروجی انجام امور تاسیساتی بود !

محمود عضدانلو برادر مریم عضدانلو که هم سابقه رجوی بود. شغلش فرمانده  امور بایگانی و در سطح فرمانده دسته در بخش امداد پزشکی بود و فقط چهار تن تحت مسئولیت وی بودند.  بقیه نیز همینطور

به نظر اینجانب اوج شارلاتانیزم و حقه بازی رجوی برای رسیدن به راس فرقه را  در سه مرحله برنامه ریزی اش می توان مشاهده نمود. 

 الف: در سال ۶۰ با بجا گذاشتن بیش از ۹۰ درصد اعضا و رهبران سازمان در داخل ایران و رفتن خودش به تنهایی به اروپا. ناگفته نماند  مشابه همین بلایا را نیز کم و بیش برسر بنی صدر که روزگاری رئیس جمهور مستعفی خوانده می شد آورد و او را هم به گوشه رینگ فرستاد.

 ب: اجرای شویی موسوم به  انقلاب ایدئولوژیک که موضوع اصلی آن ازدواج با همسر  رقیبش مهدی ابریشم چی یعنی مریم عضدانلو بود و در ادامه کنار زدن سایر رقبا و خواندن خویش به نام رهبر یکه تاز سازمان

ج: بواسطه ایجاد جریانی به نام شورای رهبری زنان ایجاد فاصله نمودن  بین خود و سایر مردان رده اول وقدیمی.

در تمام طول تشکیلات از دهه ۶۰ تا کنون این خط را به خوبی پیش برد اگر چه لطمات زیادی هم به وجهه خودش و هم تشکیلات و سازمان وارد نمود ولی قدرت طلبی و خود شیفتگی رجوی موضوعی نبود که به این سادگی ها  بتواند از آن خلاص شود.

 و این رویه تا رهبر بلامنازع  عقیدتی شدن و امام وقت خواندن خود ادامه پیدا کرد. مریم قجر در وصف او می گفت همه اعضا سال های نوری با وی فاصله دارند.

برای درک بیشتر موضوع در آینده به  سرگذشت دردناک و مشابه تعدادی دیگر از اعضا رده بالای باقیمانده می پردازیم. تا کمی بیشتربه  ابعاد مخوف  شخصیت  رجوی پی ببریم

گزارش از: مرتضی حیدرزاده

انتهای پیام / فراق

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.