۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » روایت
  • شناسه : 25158
  • 08 آوریل 2020 - 12:14
  • ارسال توسط :
روایت «رستم البوغبیش» از جنگ افروزی رجوی در 19 فروردین 90

تراژدی وحشتناک

نه سال از درگیری و کشته شدن  ۳۶ نفر از اعضا در درگیری ۱۹ فروردین سال ۹۰ می گذرد. سردمداران مجاهدین خلق کماکان و به رسم هرساله با شیادی و سرهم بندی دروغ سعی دارند واقعیت ها و حقایق شکل گیری این درگیری و قربانی شدن  اعضا را بپوشاند.

در نهمین سالگرد این جنایت توسط رجوی لازم دیدم برای اطلاع افکار عمومی و به خصوص خانوادهای قربانیان به عنوان کسی که خودش از نزدیک شاهد تمامی قضایا بوده واقعیت های پشت پرده شکل گیری و انجام آن را دیده توضیحاتی را به اطلاع عموم برسانم.

واقعیت این بود بعد از سقوط صدام و روی کار آمدن دولت جدید عراق منطقا رجوی شیاد می بایست بساط فرقه اش را از خاک عراق جمع و گورش را گم می کرد.

اما از آنجایی که وی همیشه در رویای کودکانه و احمقانه کسب قدرت به هر وسیله ممکن به سر می برد بعد از سزنگونی صدام با زیر پا گذاشتن تمامی شعر و شعارهای ضدامپریالیستی خود را به آمریکا آویزان کرد و خط موازی را جایگزین مبارزه مسلحانه با آمریکای جهانخوار نمود و در یک دگردیسی ضدانقلابی مجاهدین پرکینه و به کمین نشسته بر سر کوچه آمریکایی ها را به بساط عیش و نوش و مهمانی های آن چنانی فرستاد تا شاید از این طریق به گندم ری برسد.

رجوی در تحلیل های کشکی اش به اعضا چنین القاء کرده بود که دامنه عملیات آمریکا فقط به عراق محدود نمی شود و ارتش آمریکا درگام بعد به ایران حمله خواهد کرد و آمریکا در این شق فقط روی ما به دلیل آشنایی به مناطق مرزی و توان سازماندهی و نظامی حساب باز خواهد کرد و به همین دلیل در نهایت مجددا ما را با سلاح ها و ادوات پیشرفته تر مجهز خواهد کرد.

آنها به ما قول داده اند تا زمانی که در عراق هستیم از ما حفاظت خواهند کرد ولی به دنبال خروج ارتش آمریکا از خاک عراق و استقرار ارتش عراق در اشرف تمامی رویاها و تحلیل های رجوی نقش بر آب شد و وی را به شدت غافلگیر ساخت زیرا ادامه ماندن در خاک عراق با وجود حاکمیت دولت جدید که از قضا روابط سیاسی خوبی هم با ایران داشت وی را با مشکل مواجه می ساخت.

رجوی برای زمینه سازی بازگشت مجددا ارتش آمریکا به پادگان اشرف دست به ترفند جنایتکارانه ای زد و تحریک ارتش عراق برای ایجاد یک درگیری نظامی را در دستور کار فرماندهانش قرار داد.

ارتش عراق بر اساس وظیفه اش برای حفظ جان نفرات مستقر در اشرف که پناهنده این دولت محسوب می شدند، همانند دیگر کشورهای میزبان پناهندگان درصدد ایجاد یک مرکز پلیس برآمد تا ضمن سرکشی در نقاط اصلی اشرف امنیت اعضا را برقرار نماید.

این کار قبل از آن توسط نیروهای ارتش آمریکا انجام می شد و حتی سربازان و ماشین های گشت آمریکایی پا را از این فراتر نهاد و تا محوطه آسایشگاه ها و سالن های غذاخوری هم تردد داشتند ولی فرماندهان رجوی جرات اعتراض نداشتند ولی در رابطه با ارتش عراق فرماندهان مجاهدین اعلام کردند اجازه تردد در خیابان های اشرف را به آنها نخواهند داد و اشرف جدا از حاکمیت دولت و ارتش عراق است.

فرماندهان و مسئولین فرقه رجوی که به خوبی می دانستند درصورت دایرشدن پست های پلیس در مرکز پادگان اشرف احتمال راه برای فرار و مراجعه اعضای ناراضی به آنها بازتر خواهد بود با دروغ در میان اعضا شایعه کردند ارتش عراق درصدد دستگیری اعضا و تحویل آنها به مقامات ایرانی است و بدینوسیله اعضا را با سلاح های سرد مجهز و به آنها آماده باش دادند آنها درگام اول یک دیوار انسانی مقابل ارتش عراق ساختند تا مانع حرکت آنها شوند. با وجود هشدارهای مکرر ارتش عراق و اقدام به تیراندازی هوایی  اعضای تحریک شده همچنان با ساختن دیوار گوشتی مانع از حرکت آنها می شدند و به سمت آنها سنگ پراکنی می کردند. بدین ترتیب درگیری با اقدام متقابل ارتش عراق آغاز شد. جالب اینجا بود که از جمع ۳ هزار نفر اعضای ساکن اشرف تنها تعداد معدودی با تحریک فرماندهان رجوی وارد درگیری شدند و مابقی بی تفاوت بودند.

درجمع کشته شدگان و یا بهتر بگویم قربانیان تعدادی از اعضای ناراضی و منتقد رجوی هم وجود داشتند که بدین ترتیب مورد تسویه حساب فیزیکی قرار گرفتند بعد از اینکه مسئولین فرقه سمبه را پر زور دیدند و از حمایت نیروهای ارتش آمریکا خبری نشد.  در نهایت و در منتهای ذلت آتش بس را پذیرفتند و همین باعث بروز نارضایتی درمیان اعضا گردید که اگر قصد آتش بس داشتید چرا اعضا را به کشتن دادید؟ در جریان این درگیری تعداد زیادی از جمله خود من مجروح شدیم. فرماندهان فرصت طلب رجوی به جای انتقال سریع اعضا به پشت صحنه از آنها سوء استفاده تبلیغاتی می کردند. برای آنها نمایش بدن های مجروح و غرق درخون در مقابل دوربین تلویزیون لذت بخش بود.  یک پای من مجروح شد که هنوز با آن می لنگم و اجساد غرق به خون قربانیان تنها خاطرات به جا مانده من از آن تراژدی وحشتناک است. به امید روزی که با فروپاشی این فرقه جهنمی و تروریستی حقایق پشت پرده آن روز برای همگان هر چه بیشتر آشکار شود.

روایت از: رستم البوغبیش

انتهای پیام / انجمن نجات خوزستان

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.