۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » روایت
  • شناسه : 24110
  • 15 ژانویه 2020 - 11:26
  • ارسال توسط :

«حمید داودآبادی» رزمنده جانباز و پژوهش‌گر دوران دفاع مقدس، در صفحه اجتماعی خود، نوشت: «مجاهد بود. دختر مجاهد. ۱۸ سال بیش‌تر نداشت. لباس نظامی گشادی تنش کرده و اسلحه دستش داده بودند تا با عضویت در «ارتش آزادی‌بخش ملی ایران»، با حکم «صدام حسین» و حمایت ارتش بعث عراق، خاک ایران را مورد حمله و تجاوز قرار دهند.

آمده بودند تا مثلا ملت ایران را نجات دهند و سایه حکومت پلید بعث را بر سر ایران بگسترانند! جنازه‌اش افتاده بود وسط جاده «اسلام آباد غرب» و زیر آفتاب داغ مرداد ۱۳۶۷، سوخته و سیاه شده بود.

وقتی وسایل داخل جیب‌هایش را درآوردند، دیدند یک دفتر کوچک با خود دارد. خاطرات روزانه‌اش را تا قبل از حمله «فروغ جاویدان» و گرفتار شدن در کمین‌گاه «مرصاد»، نوشته بود؛ یکی از روز‌های قبل از عملیات، در پادگان اشرف، در زندگی زیر سایه مریم و مسعود رجوی، نوشته بود: «متاسفانه امروز صبح نمازم قضا شد، باید بروم از مرکزیت سازمان طلب مغفرت کنم!»؛ و خدا… هیچ نبود برایش، جز مریم و مسعود!»

انتهای پیام/  فراق

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.