۞ قران کریم :
إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا / منافقین در فروترین طبقات آتش هستند و هرگز برایشان یاوری نمی یابی. (نسا/145)

موقعیت شما : صفحه اصلی » روایت
  • شناسه : 22668
  • ۲۲ مهر ۱۳۹۸ - ۱۰:۵۴
  • ارسال توسط :

بعداز اعلام انتصاب مریم به ریاست جمهوری از طرف مسعود رجوی همانند همیشه نشست های سرفصلی با مضمون ایدئولوژیکی در قرارگاه اشرف شروع شد.

هدف از این نشست ها این بود که اعضا تناقضات و دریافت های خود را از این موضوع بیان و به اصطلاح اعلام موضع کنند. بعد با فهم این بحث سرفصلی به حفره ها و شکاف هایی که با این حرکت سازمان داشتند، اشراف پیدا کرده  و از آن عبور می کردند.

نشست های بند«ر» (ریاست جمهوری مریم ) هم با هدف وقت گذرانی و مشغول کردن اعضا به خود شروع شد. دراین نشست ها و درهمه سطوح مختلف تشکیلاتی مهم ترین تناقض اعضا بی باوری به توانمندی مریم برای قرار گرفتن دراین موضع بود و اعضا درنشست به طور علنی می نوشتند و می خواندند که با حضور مسعود رجوی نقش مریم صوری است زیرا همه خط و خطوط را مسعود مشخص می کند و مسئله ریاست جمهوری نمی تواند واقعی باشد و بیشتر یک شکل و عمدتا مانورتبلیغاتی برای جلب توجه بیرونی است.

علیرغم بحث های فراوان مسئولین و نوارهای نشست اعضای شورا در بهارستان و حتی اعتراف های مسئولین زن سازمان مبنی بر توانمندی مریم، کسی را قانع نمی کرد و همه موضوع را شکلی و تبلیغی می دیدند ولی اوج این مخالفت ها در یکی از نشست های عمومی با شرکت مسعود و مریم درسالن اجتماعات اشرف اتفاق افتاد.

یکی از اعضای زن پشت میکروفون قرار گرفت و چشم در چشم مسعود و مریم گفت  تناقض من این است که این انتخاب صوری است من باشناختی که از مسئولین خواهر طی این چند سال دارم فکر می کنم صلاحیت خیلی از خواهران مسئول برای ریاست جمهوری و یا حتی مسئول اولی از خواهر مریم بیشتر است و بعد به عنوان مثال از طاهره(ثریا شهری)نام برد.

ابتدا سکوتی مرگبار سالن را فرا گرفت، تمامی نگاه های اعضای شرکت کننده به سمت این خانم و محل میکروفن برگشت و احتمالا خیلی ها در آن لحظه شهامت و جسارت او را تحسین می کردند. مسئولین بدجور به هم ریخته بودند. مسعود رجوی کاملا ساکت و مریم به فکر عمیقی فرو رفته بود و در آن لحظات به تاثیری که این حرف بر دیگر اعضا خواهد گذاشت فکر می کرد.

غوغایی آخرسالن برپا شده بود. مسعود سکوت را شکست و با لحن فریبنده همیشگی و درحالی که سعی می کرد خود را خونسرد نشان دهد گفت البته باید به صداقت این خواهر آفرین گفت که صادقانه حرف دلش را در جمع به این بزرگی زد ولی الان تمامی این خواهران و از جمله خواهر طاهره یک به یک پای میکروفون خواهند آمد و به صلاحیت مریم شهادت خواهند داد.

بعداز این حرف مسعود تمامی مسئولین به تکاپو افتادند تا طاهره را پیدا کرده و پشت میکروفون بیاورند. مدتی طول کشید تا طاهره پشت میکروفون بیاید. دراین مدت مریم بدجوری در خود فرو رفته بود و درحالت کاملا شوک قرار داشت. تحمل این حرف و تاکید برعدم صلاحیت و بی عرضگی او آن هم دریک نشست عمومی و با حضور هزاران نفر برایش سخت بود اگرچه بی شک در خلوت درونش آن راقبول داشت که بازیچه دست مسعود قرار گرفته است. بالاخره طاهره پشت میکروفون آمد و بر اساس توجیهاتی که شده بود هزار و یک قسم خورد که انگشت کوچکه مریم هم نمیشه و باید سالها بدود تا بتواند قدر وشان سرباز کوچک مریم را درک کند.

نشست تمام شد ولی این تناقضات درنشست های لایه ایی  و درتمامی قرارگاه ها ادامه پیدا کرد. آن روزها تناقض و معضل اصلی مسئولین این شده بود که به اعضا تلقین کنند مریم فرد بی عرضه ایی نیست و می تواند در جایگاه ریاست جمهوری انتصابی مسعود باشد. مسعود رجوی وقتی دید که اعضا با حرف قانع نمی شوند نشست های بند «ر» را در دستور کار قرار داد تا با فحش، ناسزا، تیغ و تیغ کشی صلاحیت مریم را به اعضا تحمیل کنند ولی به گوش اعضا نرفت که نرفت و آنها در هر نشست با بیان واقعیت ها مریم را روسیاه می کردند.

روایت از: علی اکرامی

انتهای پیام / انجمن نجات خوزستان

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.