۞ قران کریم :
إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا / منافقین در فروترین طبقات آتش هستند و هرگز برایشان یاوری نمی یابی. (نسا/145)

موقعیت شما : صفحه اصلی » پیشنهاد سردبیر » یادداشت
  • شناسه : 22488
  • ۰۸ مهر ۱۳۹۸ - ۱۰:۴۴
  • ارسال توسط :

اختصاصی فراق: پنجاه و پنج سال از تشکیل مجاهدین خلق می گذرد؛ فرقه ای با ایدئولوژی چپ گرایانه و مشی چریکی که بخشی از تاریخ فعالیت آن به مبارزه با حکومت شاه و ادعای انقلابی گری گذشت.

مرور کارنامه پنجاه و پنج ساله این گروه در این مختصر نمی گنجد. چه آنکه رویدادها و به ویژه پوست اندازی و تغییرات ایدئولوژیک و عملکردی فرقه به حدی بوده که هر کدام خود حدیثی مفصل است. اما اجمالا می توان به چند مشخصه در فضای قبل از انقلاب اشاره کرد:

_ مشی مسلحانه و جنگ های پارتیزانی نیروهای مجاهدین خلق با نیروهای حکومت مستقر متاثر از نگرش چپ گرایانه و ضدامپریالیستی مورد ادعایشان.

_ تغییر رویکرد و مشی ایدئولوژیک و دودستگی اعضا که منجر به بروز اختلافات جدی در راس و بدنه سازمان تا حد درگیری های خونین و حذف فیزیکی برخی نیروها همچون مجید شریف واقفی گردید.

_ همراهی (هرچند ظاهری) مجاهدین با انقلابیون و نیروهای مذهبی که البته پس از انقلاب دستخوش دگرگونی گردید.

روند حوادث پس از انقلاب و دور ماندن نسبی سازمان از فضای قدرت با وجود جاه طلبی ها رهبران آن را به اتخاذ تاکتیک تقابل همه جانبه و مبارزه مسلحانه تمام عیار تا سطح براندازی نظام حاکم سوق داد. وضعیتی که متاسفانه به حذف فیزیکی بسیاری از نیروهای موثر و جان باختن انسان های بی گناه و نیز آسیب های جدی مادی و غیرمادی به کشور منتهی گردید. همکاری این فرقه با رژیم بعث در جنگ ۸ ساله و خیانت آشکارشان به مثابه تیر خلاصی بود بر شقیقه سازمان که برای همیشه نام و گذشته آن را در افکار عمومی به مدفن فراموشی سپرده و خشم و نفرت از فرقه و رهبر تمامیت خواه آن جایگزین گردید.

خیانت و وطن فروشی، برادرکشی و همدستی با بیگانه به ویژگی ثابت سازمان در سال های بعد مبدل گشت. فارغ از خشونتهای تروریستی وسیع، جاسوسی و ارائه اطلاعات حساس به بیگانه، جنگ روانی و تلاش بر ایجاد التهابات اجتماعی، خوش رقصی و جلب حمایتهای خارجی و معرفی خود بعنوان آلترناتیو حکومت، همکاری با سازمانهای امنیتی چون موساد به ویژه در پروژه هسته ای از جمله اقدامات سازمان در سالهای اخیر بوده است.

آنچه در گذر سال ها از عملکرد این فرقه قابل استنباط است عدم پایبندی به هر ایدئولوژی یا شعاری است که توسط آنها سرداده می شود. مساله ای که به وضوح قابل رویت است تلاش این گروه برای ادامه حیات به هر قیمتی و در هر شرایطی است. چنانکه پس از سقوط صدام به عنوان حامی و اسپانسر اصلی شان، به یک باره ادعای مبارزه با امپریالیسم جهان خوار محو شده و سازمان با هدف تطبیق خود با شرایط جدید جهت تامین منافع نامشروع خود در چرخشی ۱۸۰ درجه ای به آغوش جنگ طلبان و نئوکان های اولترا راست آمریکایی چون بولتن، جولیانی و لیبرمن غلطید. (البته شواهد بسیاری از همکاری و ارتباط رهبران فرقه با چهره های افراطی آمریکایی حتی پیش از سقوط صدام وجود دارد لیکن اینجا صحبت از ادعاها و شعارهای دائمی رهبران آن است).

در سال های اخیر نیز در سایه تشدید تنش میان ایران و عربستان و جدی تر شدن تقابلات ایران و اسرائیل، سازمان از چنان حمایت های مالی برخوردار گشت که برغم ریزش شدید اعضا و بروز اختلافات درونی و بحران هویت، امکان مانور و پروپاگاندای رسانه ای در سطح وسیع یافت.

اما اخیرا اخباری از درون فرقه منتشر گردیده که تحلیل آینده آن و تداوم حیات آن را با ابهاماتی فراوان مواجه ساخته است. ابتلای مریم رجوی به بیماری سرطان روده که توسط برخی اعضای رده بالای سازمان نیز تایید شده، از جهات بسیاری واجد اهمیت و قابل بررسی است به ویژه با توجه به ساختار فرقه ای تشکیلات و چندوچون رهبری در آن.

امروز و در پناه تحلیل عملکرد و رویه این تشکیلات جای کمترین تردیدی نیست که مجاهدین خلق بیش از آنکه یک تشکیلات سیاسی مبتنی بر مرامنامه و چارچوب دمکراتیک باشد به معنای واقعی کلمه یک «فرقه سیاسی» است. 

این سازمان از بدو تشکیل تاکنون معدود رهبرانی را به خود دیده به ویژه در فضای پس از انقلاب که مسعود و مریم صحنه گردان و رهبری مطلق سازمان را برعهده داشته اند که اتفاقا همین امر در کنار برخی ویژگی های دیگر موید ادعای فرقه ای بودن آن است.

همین وضعیت در خصوص کادر رهبری و افراد رده بالاتر آن نیز صادق است. تا بوده جز نام های معدودی چون مهدی ابریشمچی و زهره مریخی و امثالهم، نام های دیگر بعنوان رده بالاهای سازمان نشنیده ایم. عموما افراد رده بالا برحسب میزان وفاداری و غلظت جان نثاری برای مسعود و مریم انتخاب شده و چارچوب و قواعد دمکراتیک سازمانی کاملا بی معناست.

کیش شخصیت و رهبری فردمحور، اتخاذ کلیه تصمیمات محوری با تایید و موافقت رجویها و اتکای تام و مطلق سازمان به این دو از ویژگی های اصلی این تشکیلات بوده است. صحبت از روند انتخاب های دمکراتیک و مبتنی بر آرای اعضا و اعمال سلایق مختلف حقیقتا در مورد تشکیلات رجوی گزاف و بیهوده است. انتخاب دبیرکل براساس آرا و قدرت تصمیم گیری وی چیزی شبیه جوک است چراکه همه می دانند حتی آب خوردن و قضای حاجت دبیرکل نیز در صورت مخالفت شخص رجوی ممتنع می گردد چه رسد به کادرهای میانی و اعضای رده پایینتر.

در این چارچوب بی تردید مرگ رجوی یا ناتوانی او در کنترل رهبری فرقه متبوعش بر اثر این بیماری، وضعیت آینده این فرقه را بیش از پیش پیچیده و مبهم می کند. کیش شخصیت و رهبری قائم بر فرد و ویژگیهای فردی رجویها از جمله عوامل تقویت این ایده است. چه آنکه حضور و جانشینی فردی که بتواند با ویژگیها و مختصات رجویها (که به هرحال مورد پذیرش بخشی از فریب خوردگان آن فرقه است) اطاعت و تبعیت اعضای فرقه را سبب گردد و فعالیت های آن را همچون گذشته به پیش ببرد به سختی قابل تصور است.

شاهد این مدعا ابعام در وضعیت مسعود رجوی و عدم اعلام صریح سرنوشت وی توسط رهبران سازمان پس از سالها غیبت و بیخبری اعضاست. حتی با فرض زنده بودن وی به نظر نگارنده یقینا پس از سال ۲۰۰۳ شرایط خاصی ایجاد شده که امکان حضور فیزیکی و تداوم رهبری وی بسان گذشته وجود نداشته، لیکن بخاطر هراس از نافرمانیها و فروپاشی تشکیلات همچنان تا به امروز صراحتا از سرنوشت او سخن گفته نمی شود جز انجام برخی اقدامات نمادین قابل تفسیر.

قطعا در صورت مرگ یا هر اتفاق دیگری که توانایی رهبری فرقه را از مریم رجوی سلب کند قطعا اعضای کادر رهبری تا مدتها تلاش بر پنهان سازی و تکذیب خواهند نمود چراکه یقینا در چنین ساختار غیردمکراتیک و متصلبی که کلیه امورات بر کاکل رجویها چرخیده است بویژه با توجه به تشدید اختلافات درونی و  فقدان یک چهره کاریزماتیک مقبولی، امکان کودتا یا ریزش نیرو تا حد فروپاشی بسیار متصور است.

یادداشت از: نواب محمدی – دکترای حقوق بین الملل

انتهای پیام / فراق

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.