۞ قران کریم :
إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا / منافقین در فروترین طبقات آتش هستند و هرگز برایشان یاوری نمی یابی. (نسا/145)

موقعیت شما : صفحه اصلی » پرونده
  • شناسه : 22213
  • ۱۴ شهریور ۱۳۹۸ - ۹:۱۶
  • ارسال توسط :

 در چهار دهه گذشته، سیاست ها و تصمیم گیری های رجوی  به قیمت جان بسیاری از اعضا وهواداران  تمام شده  که  دستگیری،کشتن  و یا سربه نیست شدن و قتل را به همراه داشته است.

در اکثر قریب به اتفاق سرفصل های سازمانی و جلساتی که به ریاست رجوی تشکیل می شد.  افرادی که جرئت  اعتراضی را به خود راه می دادند مورد توهین و  فحاشی  قرار گرفته و در پروسه در معرض پرفشارترین برخوردها از قبیل شکنجه روحی و جسمی و اخراج تا خلع رده  و زندان قرار می گرفتند.

مسعود رجوی دارای شخصیت بشدت خود شیفته ای بود که تحمل کوچکترین انتقادی را نداشت و با مواجه شدن با  اندکی  انتقاد و مخالفت، افراد را به حاشیه رانده و مورد شدیدترین تنبیه ها قرار می داد.

این امر فقط مختص اعضا نبود بلکه در جلسات به اصطلاع شورای کذایی ملی مقاومت نیز هر آن کس که به درجاتی در مخالفت با نظریات وی سخن می گفت آنچنان به گوشه رینگ رانده می شد  که دیگر بار جرئت چنین مخالفت هایی را ننماید.

این رویه تنها شامل اعضای ناراضی و یا هوادار نبود. در سراسر کارنامه ننگین رجوی که بنگرید. او علاوه بر نیروهای ناراضی بالاترین اعضا  وفادار و سرسپردگان خویش را نیز به کشتن  داده و آنها را هم   قربانی مطامع قدرت طلبانه خویش نموده است.  موسی خیابانی ، اشرف ربیعی ،  محمد ضابطی و تعداد بسیاری از اعضای مرکزیت  رانده شده چون  علی زرکش  و مهدی افتخاری و محمد حیاتی  از این دست هستند.

 این تز و خط  مشی برتری طلبی رجوی  در  تشکیلات  همواره  بطور نسبی القا و اجرا می شد. از همان سال ۶۰ که با فرارش از ایران تمام اعضا و هوادارانش را در ایران به حال خود رها کرد و  حتی بقول اشرف ربیعی  آنها  بدون جا ومکان شب ها در پارک ها و جوی های آب می خوابیدند…تا یکی یکی دستگیر شده و یا کشته شوند. و تا سال های بعدی که سری به سری آنها را  روانه  عملیات  های بی سرانجام و پر خطر می کرد

بدون شک همه کسانی که اخبار واتفاقات  چند دهه   فرقه رجوی را دنبال می کنند بخوبی به یاد دارند که چگونه در طی هر مرحله با  بیان نظریات و تحلیل های خود ساخته اش بسیاری را  بدون نتیجه و صرفا بدلیل حماقت و  قدرت نمایی  روانه قربانگاه نموده است.

دهه ۶۰ با فرار  جان سالم بدر برد  و در مقابل  اکثریت اعضای بی تجربه و بهت زده  از مرحله جدید را به زعم خویش وارد مرحله فاز نظامی  نمود و  دهه ای  سراسر خونین و پر از فتنه و درگیری رقم زد که اوج آن با عملیات غروب جاویدان  و به کشتن دادن بیش از دو سوم اعضا به انتها رسید. تا  دهه ۷۰ که  با بگیر و بند اعضای درونی   و بازداشت حدود ۵۰۰ عضو  و با  برده داری نوین  با نام باصطلاح  انقلاب درونی شروع شد و در ادامه با اعزام تیم های عملیاتی با اهداف خمپاره زنی کور به مسیرش ادامه می داد.  تیم های عملیاتی که برای هر کدام   دو سه ماه زمان  آموزش حمله و رزم  وسایر آموزش های  مغزشویی ترتیب داده  می شد،  در حالیکه  هیچ آموزشی درباره زنده ماندن ،  آموزش بازگشت و فرار … نمی آموختند و دستور نهایی آنها خودکشی و مرگ با قرص سیانور و یا نارنجک بود همان بلایی که بر سر بیش از  چهل  تیم عملیاتی در سال شصت و پنج  آورد.

دهه ۸۰  وضع بهتر از این نبود.  با  سقوط صدام شکلی دیگر از خطرها و   مرگ های دسته جمعی ساکنین کمپ اشرف رقم  خورد.   یک دهه  پر فراز و نشیب که علیرغم تمامی هشدارها و تهدیدها مبنی بر  نا امن بودن  منطقه و اینکه  دوران ماندن در عراق به سر آمده  سپری می  شد و رجوی با وقاحت و حماقت تمام  اعضای نگون بخت را محکوم به ماندن در انواع ناامنی و بلاهای متنوع نمود.

دهه پر فراز ونشیبی که مادران و پدران برای دیدن فرزندان شان زاری  ها کردند و  سه  سال  در پشت درب های بسته اشرف به انتظار ملاقات  نشستند و هر چه آنچه گفتنی بود گفتند. ولی رجوی با اصرار  باز هم بسیاری از اعضا  بخت برگشته را به کشتن داد . در ابتدای جنگ  62 تن  و سپس هنگام درگیری های متعدد با نظامیان عراقی ۱۱و ۳۶ و سپس ۵۳  تن را به کام  مرگ فرستاد و رجز می خواند  «اگر ۱۰۰۰نفر هم کشته شوند باکی نیست و در کمپ اشرف خواهیم ماند. »  و در آخر نیز  حدود ۴۰ تن دیگر را  در موشک باران های مختلف  به کشتن داد. در دهه ۸۰ همچنین بیش از ۵۰  تن بر اثر بیماری های مختلف سکته ، سرطان،  و  قلبی  و در اثر فشارهای عصبی و کارهای طاقت فرسا در نتیجه سال ها اقامت در زیر آفتاب پنجاه  درجه عراق   در سنین بین ۴۰ الی ۵۰ سالگی فوت کردند و بیش از این تعداد زنان و مردانی  جوان و میان سال به انواع بیماری ها و سرطان مبتلا شدند که در ادامه در کشورآلبانی به کام  مرگ فرو رفتند.

این ها همه در شرایطی اتفاق می افتاد که رجوی ها از بهترین امکانات  رفاهی برخوردار بودند و  بهترین ویلاها و خانه ها در عراق و یا فرانسه از آن زوج رجوی بود. محل  زندگی و استراحت و جلسات آنها با شیک ترین و گرانقیمت ترین وسایل و دکوراسیون تجهیز می شد. و بهترین موادغذایی وصنفی برای آنها از کشورهای خارجی به عراق می رسید. سالی دو  سه بار دست به تعویض دکوراسیون و مبلمان می زدند…ودر کشور بحران زده مستمرا در حال کاخ سازی بودند.  رجوی در طی سال های اقامت در عراق خانه ها و کاخ ها و اقامتگاه های مجللی  برای خود می ساخت  که  فقط با قصرهای شاهان و  صدام و رهبران  مافیایی برابری می کند.   او در  قرارگاه های   اشرف ، بدیع زادگان ، باقرزاده ، سردار،  و شهرهای بغداد،  کربلا، نجف و نهایتا در شهرک پارسیان اقامت گاه های مجللی برای خویش داشت که هزینه ساخت آنها سر به فلک می کشید  و در یک قلم  زمانی که اقامتگاه ویلایی و  برج و بارویش در  شهرک پارسیان به دست نیروهای آمریکایی افتاد آنان با حیرت تمام نام کاخ هزار ویک شب بر روی آن نهادند.   

رجوی موجودی  عقده ای بود که  فکر می کرد دارای برتری خاصی است   و ایده اش  این بود که  حق اوست که در آسایش و رفاه باشد و تسهیلات و رفاه و ثروت بر روی او اثر منفی نمی گذارد. اما  بقیۀ اعضا بایستی همواره در شرایط سخت باشند تا روحیه انقلابی خود را حفظ کنند!

احتمالا  وی بدلیل عقاید مارکسیستی و پذیرش قانون تکامل و دیالکتیک همانگونه که در این قوانین  تشریح می شود حیوانات پست تر مانند گوسفند و مرغ و ماهی قربانی  حیوانات متکامل تر می شوند  از این  قوانین  الهام می گرفت. از نظر او رده های پایین تر سازمانی  می بایست فدای رده های بالاتر شوند   و چون خود را برتر و بالاتر از هرکس می دید در نتیجه همه  بایستی قربانی وی شوند. این حق انحصاری او بود که از همه گونه امکانات رفاهی گرفته از زن وفرزند و زندگی و پول و مقام برخوردار باشد و در هر زمینه ای هم که لحظه ای احساس نا امنی می کرد بسرعت خود را از مهلکه می رهاند. و انتقامی سخت از اطرافیانش می ستاند. مثال همان سال ۱۳۷۳  که  حکم بازداشت  بیش از ۵۰۰ تن را صادر نمود و حدود شش ماه تا یک سال  همه را در بحران فرو برد. 

 او در حالی که همیشه  در بهترین امکانات رفاهی  و امنیتی می زیست اعضای تیره بخت  را  مجبور می کرد که با حداقل امکانات  و در زیر گرمای ۵۰درجه عراق روزگار را بسختی طی کنند. بارها و بارها درجلسات عمومی مطرح می کرد. فهم شما از موضوعات سیاسی و عقیدتی  5/2 درصد بیشتر نیست.  مریم رجوی  بارها در سخنرانی هایش می گفت همه مجاهدین  کشته شوند باکی نیست و فقط «مسعود» زنده بماند کافی ست. و او می تواند دوباره سازمانی دیگر را احیا کند.

او   از ترس جان بی مقدارش  و عدم پاسخگویی به غلط های کرده فراوانش که مبادا خدشه ای به امنیتش وارد شود  از سال ۱۳۸۲خود را از انظار عمومی و اعضایش  پنهان نمود و در مخفی گاهی نامعلوم خزید.  در سال های سخت بعد از سقوط صدام اعضای سازمانش را رها  و  هزاران نفر را سپر بلای خود کرد و  از  مخفیگاه  فرمان  پیشروی و مقاومت می داد.  مریم قجر هم  یک ماه قبل از شروع جنگ   با  ۲۰۰ همراه  و محافظ  و سپر انسانی و میلیون ها دلار پول به فرانسه  فرار کرد که ذره ای از  رفاهش کم نشود و نگرانی نداشته باشد… و هنگام دو هفته بازداشت در فرانسه قریب به ۲۵  انسان بیگناه را  بیرحمانه به آتش زدن خویش مجبورنمود!

کدام مدعی انقلابی گری در جهان چنین مشی داشته و دارد؟ چه گوارا ؟میرزا کوچک خان؟ مصدق ؟  یا ستارخان و باقرخان؟ … که عکس آن  سرداران شجاع را در کنار این  فراری  می گذارند!

چه گوارا   بدین دلیل انقلابی محبوب  کشورهای آمریکای لاتین و جهان شد که شجاعانه  در کنار یارانش  جنگید. او در حالیکه در کشورخود به پیروزی و شهرت رسیده بود، تمامی این مواهب را کنار زده و در کنار آزادیخواهان دیگر ساده زیست و شجاعانه شهید شد.و سایر سرداران ایرانی نیز زندگی مشابه سراسر شجاعانه داشتند

 این  روایت اجمالی و کوتاه فرقه ای  است که جان  انسان ها در آن  بی ارزش ترین متاع  است

تحلیل ها وشکست های پی در پی و خطاهای  رهبر فرقه  این چنین جان بسیاری از اعضا را تا کنون گرفته  و  درمی یابیم که چگونه مسعود رجوی را از رهبری ساقط و به خائنی وطن فروش تبدیل نموده است

گزارش از: مریم سنجابی

انتهای پیام / فراق

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.