۞ قران کریم :
إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا / منافقین در فروترین طبقات آتش هستند و هرگز برایشان یاوری نمی یابی. (نسا/145)

موقعیت شما : صفحه اصلی » پیشنهاد سردبیر » یادداشت
  • شناسه : 21916
  • ۲۸ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۰:۰۲
  • ارسال توسط :

«به صحنه آوردن یک اسیر در هم شکسته که در حسرت دیدار خانواده اش لحظه ای آرام و قرار ندارد  دردی از دردهای بی درمان رجوی را حل نخواهد کرد.»

داشتم  برخی مطالب روز را مرور می کردم که چشمم خورد به یک دست نوشته از فرقه رجوی که در رابطه با جشنواره سایت فراق قلم فرسایی شده بود. یادم آمد که چند وقت پیش مسؤولین پایگاه خبری فراق، یک جشنواره ترتیب داده بودند که اتفاقا من هم شرکت کردم و طی یک مقاله ای که نوشتم و برایشان فرستادم  نفر سوم این جشنواره شدم.

این خاطره از یادم نمی رود که در میان انبوه شرکت کنندگان رتبه سوم را کسب نمودم و این خیلی مایه خوشحالی و خوشنودی من شده بود. حالا می بینم که از بابت آن جشنواره رجوی و یارانش به چه سوزشی افتاده بودند که یک نوشته بلند بالایی را در سایت های خودشان درج کرده اند که ظاهرا قصد پاسخگویی داشتند.

دوستان یک تجربه خدمت شما عرض کنم، این ترفند همیشگی مسعود رجوی است که هر موقع بخواهد سوزش خود را از بابت یک ضربه که به پیکره سازمان وارد شده را علنی کند و اصطلاحا بخواهد که پاسخ بدهد، تلاش می کند که یکی از اقوام و آشنایان مخاطب را که در مناسبات سازمان است را به صحنه بیاورد و بگوید که این فرد بود که  واکنش نشان داده  و گرنه که سازمان بی خیال این حرفهاست.

 به همین مناسبت یک مطلبی را از قول آقای «محمدرضا ایرانپور»  برادر خانم «هما ایرانپور» که در این جشنواره مقام اول را کسب کرده بود ترتیب دادند تا زوزه های مسعود رجوی و مریم رجوی را به گوش همگان برسانند و نشان بدهند که آتش این جشنواره بد جوری سوزانده است.

در این سوز نامه که بیانگر سوختن  رجوی تا فیها خالدونش را نشان می داد تلاش شده که از مقام و منزلت این جشنواره بکاهد، غافل از اینکه آنقدر این جشنواره با شکوه بود و استقبال زیادی به عمل آمده بود که با این خزئبلات رجوی از ارزش آن کاسته نمی شد.

دوستان یک تجربه خدمت شما عرض کنم، این ترفند همیشگی مسعود رجوی است که هر موقع بخواهد سوزش خود را از بابت یک ضربه که به پیکره سازمان وارد شده را علنی کند و اصطلاحا بخواهد که پاسخ بدهد، تلاش می کند که یکی از اقوام و آشنایان مخاطب را که در مناسبات سازمان است را به صحنه بیاورد و بگوید که این فرد بود که  واکنش نشان داده  و گرنه که سازمان بی خیال این حرفهاست. ( آره تو بمیری! خنده حضار).

در صورتی که که اصل داستان چیز دیگری است که همگان به وضوح می دانند و آن اینکه اتفاقا تنها کسی که آن قیها خالدونش سوخته است مشخصا خود رجوی است و نه کسی دیگر.

به صحنه آوردن یک اسیر در هم شکسته که در حسرت دیدار خانواده اش لحظه ای آرام و قرار ندارد  دردی از دردهای بی درمان رجوی را حل نخواهد کرد ، این موضوع نه در گذشته و نه در حال و نه در آینده حل نخواهد شد. اینکه «محمدرضا ایرانپور» را به صحنه بیاورد که بر علیه خواهر خودش لجن پراکنی کند مطلقا واقعیت ندارد زیرا با چشم های خودم بارها و بارها دیده ام که هیچ کس در سازمان  نیست که بخواهد بر علیه خانواده خودش حرفی بزند و بی احترامی کند. بلکه این خواسته رجوی خونخوار است که برایش هیچ ارزشی نمانده بویژه ارزش خانواده . آنقدر شخص رجوی پلید است که حتی اجازه دیدار چند ثانیه ای را به خانواده فرد گرفتار در فرقه را نمی دهد ، ملاحظه می فرمائید چند ثانیه ! حالا می آید و زمین و زمان را به هم می بافد و از تحریم های آمریکا و یگانهای شورشی و این مسخره بازیها سخن به میان می آورد که شاید بتواند از عظمت و ابهت «جشنواره فراق» بکاهد ولی زهی خیال باطل .

تردید نکنید که  رجوی اگر به  «محمدرضا ایرانپور» یک مهلت ۱۰ دقیقه ای بدهد و او را مختار کند که در بین ماندن در مناسبات جهنمی رجوی و یا رفتن پی زندگی مطلوبش یکی را انتخاب نماید تردید نکنید که مثل برق و باد پی زندگیش خواهد رفت و آزادی را انتخاب خواهد کرد. برادر محمد رضا ایرانپور که قبلا در مناسبات جهنمی رجوی زندگی می کرد در نهایت نتوانست آن مناسبات سرتا پا دروغ را تحمل نماید، لذا دوام نیاورد و زودی بخود آمد و خودش را نجات داد و اکنون در اروپا به زندگی مطلوب خود ادامه می دهد.

اما می خواهم توجه شما خوانندگان عزیز را به این نکته معطوف نمایم . وقتی این سوزنامه را که می خوانی به وقاحت و درماندگی رجوی بیشتر از هر زمان پی می برید. ازنحوه نگارش دقت کنید چقدر مستاصل هستند ، به یک نمونه توجه کنید:

«یکی از پادوهای وزارت اطلاعات شرکت‌کننده در «سیرک‌واره» شخصی است به نام (هما ایرانپور) که مدعی است از «فراق» من سوخته است. متنی آغشته به اشک تمساح در این جشنواره با نام او ارائه و منتشرشده است که خاطراتش مربوط به سال‌های ۸۲-۸۳ است. داستان از این قرار بود که وقتی اولین بار وزارت اطلاعات یک ناخواهر وزارتی (که سابقه او را در چند نوبت قبلاً افشا کرده‌ام)»

یعنی آنقدر آچمز و درمانده شده اند که تلاش می کنند با مامور جلوه دادن خواهر آقای ایرانپور، احساسات و عواطف خواهر برادری را در محمدرضا بکشند و به لجن بکشند. کاری که  سالهاست  در داخل مناسبات فرقه رجوی انجام می شود. مغز شویی تا بی نهایت و کشتن عواطف پاک خانوادگی تا به کجا ؟

در این باره هر چه بگوئیم کم گفته ایم و متاسفانه در توانمان نیست که دنائت ها و رذالت های  رجوی را کاملا برای همه باز گو نمائیم و نیاز هست که تمام کسانیکه زمانی در این فرقه جهنمی بوده اند به حکم وظایف انسانی خود عمل نمایند و زبان به گفتن واقعیت های تلخ این فرقه جهنمی بگشایند .

در پایان خواستم از تمامی دست اندرکاران و مسئولین سایت «فراق» نهایت تشکر را بکنم که باید جایزه اول را در این جشنواره رجوی سوز به خودشان می دادند که این چنین باعث سوز و گداز رجوی شده اند و آرامش رجوی را به هم زده اند.

یادداشت از:  بخشعلی علیزاده

انتهای پیام

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.