۞ امام صادق(ع) می فرماید:
عید غدیر، روز عید و خوشی و شادی است و روز روزه داری به عنوان سپاس نعمت الهی است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » یادداشت
  • شناسه : 21844
  • ۲۳ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۳:۴۴
  • ارسال توسط :

دولت عراق خواهان آن بود که در کمپ اشرف مثل سایر کشورها ایستگاه پلیس دایر کند و این را در آن زمان به سران فرقه اطلاع داد.

در آن زمان نیروهای آمریکایی در اشرف مستقر بودند و سر این مسائل واسطه گری می کردند که تنشی پیش نیاید. ولی در آن مقطع حفاظت کمپ اشرف به نیروهای عراقی سپرده شده بود و مشکلات باید با دولت عراق حل وفصل می شد  ولی کماکان فرقه سعی می کرد که از طریق آمریکایی ها مسائل را حل کند .
زمانی که قرار براین شد که حفاظت با دولت عراق باشد، رجوی نشست های چند روزه برگزار کرد و برای قانع کردن اعضای فرقه کلی صحبت کرد که از این به بعد ما جاده سنگلاخ را انتخاب و می رویم وهمچنین هم خون خود را انتخاب می کنیم اینها فقط در شعر وشعار بود.
درهمان روزها دولت عراق خواهان استفاده از برج های نگهبانی داخل اشرف برای حفاظت شد ولی دریک صبح رویایی همه برج ها به زیر کشیده شدند و به جای آن با هزینه هنگفت جاده کشی و برج های جدید در بیرون اشرف بنا نهادند .
هر روز تنش ها ابعاد جدیدی به خود می گرفت . فرقه در جلو درب کمپ اشرف نیرو چیده بود اما با دست خالی و قرار بود سینه خود را جلوی گلوله سپر کنند که شاید آمریکا با دیدن کشته و مجروحین پشیمان شده و حفاظت اشرف را مجددأ به دست بگیرد .
رسیدیم به روز ۶ مرداد ماه ۱۳۸۸ هیأت مذاکرده کننده عراقی وارد اشرف شدند و درسالنی به اسم طلوع مذاکره شروع شد. در این بین یک هیأت امریکایی هم ناظر بر مذاکرات بود . همه منتظر بودند ببینند که چه اتفاقی خواهد افتاد آیا این داستان به خوشی به پایان می رسد یا با خونریزی همراه خواهد شد!
پشت فنس اشرف نیروهای عراقی صف آرایی کرده بودند وآماده تهاجم بودند. صدها نفر مسلح و تعدادی غیر مسلح هم دراین طرف فنس . همه دلها در التهاب که به یک باره هیأت عراقی از اشرف خارج شد و بعد ازچند دقیقه صدای انفجارهای مهیب نارنجک های صوتی که در زیر پای نفرات منفجر می شد به گوش می رسید ومن درآن روز راننده خودروی آیفا بودم که پر از سنگ ، تیرکمان و چوب بود . من یادم است فرمانده های فرقه تشویق می کردند که به نیروهای عراقی حمله کنید . دختران جوان را که درخط مقدم فرستاده بودند با پاهای آش ولاش به بیمارستان قرارگاه منتقل می کردم .
نیروهای عراق ازچند نقطه وارد اشرف شدند تا اینکه صدای رگبار گلوله ها به گوش رسید وکشته شدن تعدادی را اعلام کردند. در دو روز جمعأ ۱۱ نفر کشته شدند . نیروهای عراقی به آن چیزی که از قبل گفته بودند رسیدند وتصفیه خانه آب اشرف را تسخیرکرده و در آن مستقر شدند و درگیری تمام شد.
رجوی چند هدف را در این خصوص دنبال می کرد .
یکم : می خواست با این کار پای آمریکا را به میان بکشد که شاید آمریکا حفاظت را مجددأ به دست بگیرد چون می گفت ما با آمریکا قرارداد بسته ایم .
دوم: با دادن کشته زیاد افکار بین المللی را به سوی خود جلب کرده و یک نیروی نظامی بین المللی برای حفاظت از ساکنان اشرف در نظر گرفته شود .
سوم : با کشته شدن تعدادی بین نیروهای عراقی وامریکایی درگیری به وجود آمده وحفاظت به نیروهای امریکایی برگردد وده ها تحلیل بی پایه واساس دیگر آیا در۶ و۷ مرداد ماه سال ۱۳۸۸ جلو این خونریزی را می شد گرفت یا نه ؟
همه چیز امکان پذیر بود ولی عقل سلیم می خواست که وجود نداشت! وقتی در گروهی یا سازمانی یا حتی دولتی یک نفر تصمیم گیری کند بهتر از این نمی شود . همانطوری که صدام حسین تک نفره تصمیم گرفت وعراق را نابود کرد . رجوی همیشه از کاری که صدام کرد انتقاد می کرد که چرا عراق را نابود کرد ولی هیچگاه به کاری که خود کرده بود انتقاد نمی کرد چون رهبر بلامنازع بود وهیچ احدی متفکرتر از او درجهان وجود نداشت وبه ما می گفتند شما اگر نوک بینی خود را می بینید رهبری تحولات وآینده را درخشت خام می بیند .
به این ترتیب با وجودی که میشد حتی قطره ای خون به زمین ریخته نشود وهمه چیز با تفاهم تمام شود در این  دو روز تعدادی کشته و تعدادی مجروح شدند .
رجوی در نشستی حمله به اشرف را به نا آرامی های سال ۱۳۸۸ ربط داد و گفت ایران با این کار تضادها و مشکلات درون کشوری را به بیرون منتقل کرد .
آیا این برای قانع کردن اعضای فرقه نبود که می خواست بر روی خرابکاری خود خاک بپاشد.

 دقیقأ وحتی فرزندانشان در امان بودند ولی برای بیچارگانی که قرار بود کشته شوند از قبل ترانه را آماده کرده بودند . کارهای فرقه عجیب بود قبل از وقوع حادثه ای ترانه آن را آماده می کردند چون خودشان از قبل برنامه ریزی جنگ وکشتار را می کردند .
مگر می شود ظرف مدت کوتاهی ترانه ساخت! همه چیز قابل پیشگیری بود ولی این رجوی وسران فرقه بودند که باعث جنگ وخونریزی شدند. هم در۶ و۷ مرداد ماه سال ۱۳۸۸ و هم در۱۹ فروردین ماه سال ۱۳۹۰ و هم در ۱۰ شهریور ماه ۱۳۹۲ همین داستان بود .

احمد خاکی

انتهای پیام / انجمن نجات مرکز کرمانشاه

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.