۞ امام صادق(ع) می فرماید:
عید غدیر، روز عید و خوشی و شادی است و روز روزه داری به عنوان سپاس نعمت الهی است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » یادداشت
  • شناسه : 21828
  • ۲۳ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۰:۰۲
  • ارسال توسط :

هم زمان و پس از ترور مسئولان درجه اول کشور، نوک پیکان سازمان به سمت بمب‌گذاری، شورش های مسلحانه، ترور پاسداران کمیته و سپاه و دادستانی انقلاب، شکنجه(۱) و ترور نیروهای مردمی به اندک اتهام و عملیات آتش زدن اموال عمومی و دولتی، سرقت های مسلحانه و ربایش افراد و آشوب منطقه ای (منطقه شمال (جنگل)، منطقه کوهستانی فارس و منطقه کردستان) پیش رفت. اوج ترورهای فرقه رجوی در سال های ۶۰ و ۶۱ بود. لازم به ذکر است که ترورهای سازمان منافقین همچنان ادامه داشته و طبق اطلاعات به دست آمده تا سال ۱۳۹۰ تعداد شهدای ترور ۱۷۱۵۹ نفر می باشد.

تخریب سیاسی فرقه رجوی در آن سال ها نسبت به مسئولان نظام نیز اثرات منفی در کشور گذاشته بود که شایعات بی اساس در تخریب شهید بهشتی نمونه بارز آن می  باشد؛ نسبت های ناروا و توهین آمیزی چون «بهشتی آمریکایی است.»، «او برای امپریالیسم خوش رقصی می کند!» سید مرتضی بختیاری، دادستان وقت خراسان می گوید:

«شهید بهشتی می‌خواستند به تربت حیدریه بیایند. ما با دادستان و حاکم شرع و فرمانده سپاه به استقبال آیت‌الله بهشتی رفتیم. آیت‌الله بهشتی گفتند من وقتی وارد تربت حیدریه می‌شوم شعار علیه من می‌دهند، «مرگ بر بهشتی» می‌گویند بگویید هیچ کس موضع‌گیری نکند و عکس‌العمل نشان ندهد و همین طور هم شد. وقتی وارد تربیت حیدریه شدند به طرف مسجد جامع رفتند. شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی پشت تریبون ایستادند که سخنرانی بکنند منافقین که در صف های جلو ایستاده بودند، این شعار را دادند که «بهشتی، بهشتی/طالقانی را تو کشتی» »

فروپاشی اجتماعی و سیاسی سازمان

 اقدامات تروریستی سازمان، آغاز فروپاشی اجتماعی و تشکیلاتی آن بود. فرقه رجوی که انتظار همراهی گسترده مردمی را داشت، با عکس العمل منفی جامعه مواجه شد. روز ۵  تیر ماه ۶۰، هم زمان با برگزاری انتخابات میان‌دوره ای مجلس در برخی شهر ها، نمازجمعه های کشور به صحنه مخالفت ها و شعارهایی علیه بنی صدر و مجاهدین تبدیل شد. تشییع جنازه شهدای ۷ تیر، موج عظیم مردمی علیه فرقه رجوی را به راه انداخت. یکی از مسئولان نظامی فرقه رجوی می گوید:

«به دنبال فاجعه، رهنمودی[از مرکزیت سازمان] به این مضمون می رسد که این حرکت از طرف فرقه رجوی به عنوان راه گشای حرکت نظامی برای هواداران بوده و این خط را به گوش همه مردم برسانید. ولی بعد از مشاهده سیل عظیم میلیونی که برای تشییع پیکر شهدای هفتم تیر آمده بودند، فرقه رجوی به وحشت می  افتد و بعد از چند ساعت نظرش را تغییر می  دهد و می‌گوید که این خبر را حتی به گوش هوداران تشکیلاتی هم نرسانید تا بازتاب اجتماعی اش مشخص شود.»

مراسم تشییع شهیدان رجایی و باهنر نیز صحنه نفرت مردم از رویه منافقین شد. رئیس مجلس وقت، در ابتدای جلسه۱۰ شهریور ۱۳۶۰ به این مهم ‌اشاره می کند. به موازات اقدامات خشونت آمیز فرقه رجوی، دستگیری اعضا، متلاشی کردن هسته‌های ترور و کشف خانه‌های تیمی سازمان در دستور کار نیروهای امنیتی قرار گرفت. در ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ موسی خیابانی و گروهی از اعضای مؤثر سازمان در درگیری با نیروهای انقلاب شناسایی و کشته شدند. در نتیجه این عملیات، ضربه محکمی به تشکیلات منافقین وارد شد. در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۱ محمد ضابطی که ستون فقرات تشکیلات ترور بود نیز کشته شد و ۶۰ نفر از افراد سازمان در نتیجه حمله به پنج پایگاه مهم مرکزی سازمان در تهران دستگیر شدند. همچنین ضربات ۱۹ اردیبهشت ۱۳۶۱ و ۱۰ مرداد ۱۳۶۱ به سازمان و دستگیری اعضای فعال آن، منافقین را در کشور فلج نمود.

پی نوشت

۱- در این زمینه نمونه ای از خاطرات مهران اصدقی(یکی از اعضای فرقه رجوی) ذکر می گردد:

«وارد حمام شدم، دیدم یک پسر ۱۷-۱۶ ساله در گوشه حمام در حالی که دست ها و پاهایش با زنجیر بسته شده، افتاده بود. اسمش طالب طاهری بود و پاهایش کبود شده و باد کرده بود. بدنش و کف پاهایش تاول زده بود، سپس به اتاق رفتم تا فرد دیگر را که محسن میرجلیلی نام داشت ببینم. فردی حدود ۲۵-۲۴ ساله در حالی که دست ها و پاهایش با زنجیر بسته شده در گوشه اتاق نشسته بود. بدن او نیز مانند بدن طالب بود و خیلی با کابل شکنجه شده بود… جواد محمدی ابتدا به جان آنها افتاد، سپس آنها را روی همان صندلی ها بستیم و روی پاهای متورم و خون آلود آنها آب جوش ریختیم، به طوری که پوست بدن آن ترک خورد و تاول ها می ترکید… آنها بار ها بی هوش می  شدند و باز هم به هوش می  آمدند… آب داغ روی سر و صورت آنها ریختم که سر و صورتشان تاول زد… خون از همه جاهای بدن آنها به راه افتاد و خون زیادی از بدنشان رفته بود. جواد محمدی با نوک چاقو به بدنشان می  کشید. طوری که عضوی از بدن آنها نبود که خون آلود نباشد… من و مسعود قربانی به داخل حمام و به سراغ محسن میر جلیلی رفتیم. مسعود به او گفت که اگر اطلاعات ندی تو را می  پزیم. سپس به من گفت که اتو را بیاور. من اتو را آوردم و در حالی که به برق زد و کاملا گرم شد ناگهان اتو را به کمر محسن میرجلیلی چسباند. محسن از شدت درد دهانش را به طرز عجیبی باز کرد و از هوش رفت. بوی سوختگی همه جا را گرفته بود…

آنها را به نوبت داخل حمام می  بردیم و در حالی که پاهایشان تاول زده بود و حال نداشتند و فریاد می  زدند مصطفی دهان آنها را با پارچه گرفته بود. آن قدر آنها را زدم که تاول های پای آنها ترکید و خونریزی کرد…مسعود قربانی به من گفت که برو آب جوش بیاور، من آب داغ آوردم و مسعود گفت که بر روی پاهایش بریز، من می  خواستم به یکباره خالی کنم که مسعود‌ اشاره کرد که یواش یواش بریز تا بیشتر زجر بکشد. من نیز همین کار را کردم، طوری که تمام تاول های پایش ترکید و شکل خیلی وحشتناکی پیدا کرد و پوست پاهایش از بدنش جدا می  شد. محسن بی هوش شد و بعد که به هوش آمد به روی شلوارش پنجه می  کشید. مسعود آب داغ روی دست های محسن می  ریخت که دست های محسن پف کرد و چروک شده و حالت پختگی داشت. به اتاق که رفتم صحنه دلخراشی دیدم، پوست سمت راست سر طالب به همراه موهایش کنده شده بود و جواد محمدی در حالی که چاقوی خون آلود دستش بود بالای سر طالب که بی هوش شده بود، ایستاده بود، وقتی طالب به هوش می  آمد حرف نمی  توانست بزند، فقط در حالی که دهانش را به سختی باز می  کرد ناله هایی از او شنیده می  شد… مصطفی سر او را محکم گرفته بود و جواد با عصبانیت چاقو را بالای گوش طالب گذاشت و آن را برید، طوری که خون زیادی از سر و صورت طالب جاری شد و تمام سر و صورتش غرق در خون شد و بی هوش شد… در همین حین که طالب بی هوش بود، جواد چاقو را کنار چشم طالب گذاشت و فشار داد که خون از چشمش بیرون زد…» (سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام، ج۲، صص۷۱۲-۷۱۰)

منبع: روزنامه کیهان

انتهای پیام

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.