استثمار از «کولونیا» تا «اشرف»

اینکه فرقه ها بنیان ها و ویژگی های مشترکی دارند موضوع قابل انکار و تردیدی نیست. بررسی فرقه ها در قرن بیستم به خوبی گویای این نکته است که این جوامع ایزوله و کوچک که توسط رأس هرم مدیریت میشوند و تا عناصر ذیل هرم، به آن رأس به عنوان چهره ای کاریزماتیک و به تشکیلات به عنوان سازمانی مقدس می نگردند همواره در جوامع گوناگون وجود داشته و با هر هدف سیاسی که شکل گرفتند در کُنه خود استثمار اعضا و بهره کشی از آنها را مدنظر داشته اند.

فرقه آلمانی پل شیفر (پایوس) یکی از این فرقه های ضد بشری است که با رهبری خشن شیفر زندگی صدها تن از اعضای خود را تباه کرد و مرتکب وحشیانه ترین رفتارها با آنان شد. این فرقه همزمان با حکومت ژنرال آگوستو پینوشه دیکتاتور سابق شیلی در این کشور فعالیت می کرد و به بخشی از دستگاه امنیتی و شکنجه گر وی علیه مخالفان دیکتاتور تبدیل شده بود.شاید این موضوع جالب توجه بود که باعث شد فلوریان گالنبرگر کارگردان آلمانی در سال ۲۰۱۵ فیلم سینمایی Colonia را با اقتباس واقعی از رویدادهای دوران پینوشه و با نگاهی به مناسبات داخلی فرقه خشونت بار پایوس به روی پرده سینما ببرد.

تماشاگرانی که کولونیا را می بینند در همان بخش های ابتدایی فیلم، به شباهت های فوق العاده فرقه پایوس با سازمان مجاهدین خلق (گروهک منافقین) پی می برند. هرچند همانگونه که اشاره شد فرقه ها عموما ویژگی های مشترک متعددی با یکدیگر دارند اما تعدد اشتراکات فرقه شیفر با رجوی بسیار جالب توجه است.

شاید سرآغاز این تشابهات وجود یک رهبر کاریزماتیک – از منظر هواداران و اعضا – در رأس دو فرقه است. رهبرانی که خود را پیشوایان مطلق و بی چون و چرای فرقه معرفی می کنند. شیفر خود را واسطه انسان و خدا معرفی می کرد و رجوی نیز برای خود ساحتی شبه مقدس و موعود گونه ترسیم می کند.

ازدواج در هر دو فرقه ممنوع است و کسانیکه زن و شوهر یکدیگر بوده اند بنابر اراده رهبر فرقه از یکدیگر جدا شده اند و کودکان نیز پس از تولد یا در خردسالی از پدران و مادران خود گرفته می شدند.

در فرقه رجوی همانند فرقه پایوس به کودکان جدا شده – ربوده شده از پدران و مادران –  آموزش های سازمانی داده می شد و حتی سرودهای تشکیلاتی نیز به آنان آموخته می شد. مهدکودک های گروهک منافقین در عراق و پس از آن اروپا تا مدتها شاهد حضور کودکانی بود که از پدران و مادران خود جدا شده بودند و تحت آموزش های ویژه قرار می گرفتند تا در سنین جوانی به عنوان نیروهای وفادار، در اختیار رهبر فرقه باشند.

زن ها و مردها در فرقه های رجوی و پایوس جز در موارد استثنائی از هم به طور جداگانه نگهداری می شوند تا عملا منجر به ایجاد تعلقات عاطفی میان آنها که در این دو فرقه کاملا ممنوع است نشود. جالب آنکه در فیلم کولونیا آن موارد استثنائی درست مانند موارد استثنائی موجود در فرقه رجوی منجر به بروز مشکلات عاطفی و مشکلات حادتر برای برخی زن و شوهرهایی که به اجبار از یکدیگر جدا شده بودند می گردد. تعلق عاطفی در هر دو گروه جز برای پایوس و رجوی ممنوع است و همه توجه افراد باید متوجه این دو فرد باشد.

کولونیا در بخشی دیگر، به خوبی تحقیر و تنبیه افراد در برابر دیگر اعضای فرقه را در مقابل خطایی که انجام داده اند نشان می دهد. این موضوع، خود را به شکل نشست حوض در فرقه رجوی نشان می دهد. جلساتی که افراد در آن به اندیشه های مغایر با آموزه های فرقه به اجبار یا بر اثر ذهن شویی اعتراف می کنند، مورد تحقیر و سرزنش سایر اعضا قرار می گیرند تا از گناه خود شسته شوند.

توجه به ادبیات فرقه ای و تشکیلاتی و استفاده از واژگان خاص مانند برادر یا خواهر و خطاب کردن آنان به این شکل، از جمله اشتراکاتی است که در هر دو فرقه رجوی و پایوس دیده می شود. تمامی اعضای پایوس یکدیگر را به لفظ خواهر یا برادر خطاب می کردند اما عملکرد آنان همانند گروه رجوی شباهتی به مسمای این دو واژه ندارد.

رهبران فرقه ها غالبا خصیصه ها و رفتارهای شهوانی و غیراخلاقی دارند. این موضوع در دو فرقه مورد بحث نیز به خوبی دیده می شود. پایوس کودکان موجود در فرقه را مورد تجاوز جنسی قرار می داد و از آن سوی نیز بنابر اعترافات و خاطرات جداشدگان از جماعت رجوی، سرکرده آن، ده ها زن و دختر عضو این گروه را مورد تجاوز خود قرار داده است.

ارتباط رهبر دو فرقه با رژیم های دیکتاتوری حاکم بر شیلی و عراق نیز بسیار جالب توجه است. پایوس با اینکه آلمانی بود و اعضای فرقه اش نیز آلمانی بودند اما زیرزمین مخفی مقر خود را تبدیل به مکانی برای شکنجه جوانان هوادار دولت مردمی سالوادور آلنده که مخالف دیکتاتوری پینوشه بودند کرده بود. همچنانکه گروه رجوی نیز در سال های حضور خود در عراق و به خصوص همزمان با قیام مردم عراق در سال ۱۹۹۱، به مثابه بازوی امنیتی و نظامی حزب بعث عمل کردند و جوانان شیعه در جنوب و کرد و ترکمن در شمال عراق به خصوص در منطقه طوزخورماتو را تحویل سازمان امنیتی صدام حسین می دادند.

کار اجباری از دیگر ویژگی های مشترک دو فرقه است که کولونیا به خوبی آن را به تصویر کشیده است. اعضای این فرقه بخش اعظم وقت خود را در روز به طور اجباری به بیگاری طاقت فرسا برای فرقه می گذراندند. این موضوع به خصوص زمانی که فرقه رجوی در پادگان اشرف در دیالی عراق حضور داشت به شدت قابل توجه بود و افراد برای بهره کشی و همچنین تلاش برای دور کردن ذهن آنها از فکر و احساس مجبور به کارهای طولانی مدت می شدند. ساعات بیداری و خواب و غذاخوردن اعضا نیز در هر دو فرقه ساعت مشخص شده ای بود که توسط بلندگوها یا آژیر به آنها اطلاع داده می شد.

نبود وسایل ارتباط جمعی که اعضا از طریق آنها از اخبار دنیای بیرونی اطلاع یابند نیز از دیگر ویژگی های مشترک و بارز فرقه های ایزوله به خصوص دو فرقه مورد بحث می باشد. تنها وسیله ارتباطی یک سویه در کولونیا، بلندگوهایی بود که در محوطه نصب شده تا سخنرانی ها و اطلاعیه های پایوس را برای اعضا بخواند. همچنانکه در اشرف نیز تنها شبکه تلویزیونی این گروه برنامه های این فرقه و به خصوص سخنرانی های رجوی را پخش می کرد در دسترس بود.

به نوشته بنیاد هابیلیان، نکته دیگر اینکه افراد حاضر در این فرقه همه به میل خود در آنجا حضور نداشتند. در میان افراد، اشخاص ناراضی یا اشخاصی که به زور به آنجا برده شده بودند نیز وجود داشتند. مشابه همین موضوع نیز در فرقه رجوی به خوبی دیده می شود. افرادی که با فریب و تطمیع و یا افرادی که با نیرنگ و زور وارد تشکیلات شدند همچنان در این گروه دیده می شوند.

شاید یکی از جالب توجه ترین شباهت ها میان فرقه شیطان صفت پایوس با فرقه رجوی تشابه دید آنها به مقر فرقه های خود است. پایوس و هواداران وفادار او، کولونیا دیگنیداد (نام مقر فرقه شیفر که اردوگاهی با تجهیزات کامل در مرکز شیلی بود که معنای آن مستعمره کرامت است) را به مثابه ناموس مقدس خود قلمداد می کردند. رجوی و پیروان وی نیز چنین نگاهی به اردوگاه اشرف داشته اند و دارند به گونه ای که به رغم اخراج خود از آن اردوگاه و انتقال به حومه بغداد و سپس تیرانا در آلبانی، همچنان از اردوگاه های خود به نام اشرف ۲ و ۳ نام می برند. علاوه بر اینکه هم کولونیا دیگنیداد و هم اشرف هر دو به وسیله موانع و سیم های خاردار محافظت می شدند تا افزون بر اینکه به مثابه زندانی برای اعضا باشند مانع از فرار آنها به بیرون نیز باشند.

شباهت معنایی واژه های کرامت و اشرف نیز در جای خود قابل توجه است.

پل شیفر در نهایت در سال ۲۰۱۰ در بیمارستان زندان سانتیاگو در شیلی جان سپرد و پرونده فرقه مخرب وی مانند رهبران بسیاری از فرقه های مشابه دیگر برای همیشه بسته شد. پایان این چنینی که عاقبت همه فرقه های خشن و ضد بشری بوده است می تواند در نهایت به عنوان یک نقطه مشترک دیگر میان فرقه رجوی و فرقه شیفر ثبت شود.

سیدرضا قزوینی‌غرابی

انتهای پیام

 

 

feraghnews.ir

فراق ، صدای رسای خانواده های اسیران فرقه رجوی است. کانال: feraghnews@

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.