۞ قران کریم :
إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا / منافقین در فروترین طبقات آتش هستند و هرگز برایشان یاوری نمی یابی. (نسا/145)

موقعیت شما : صفحه اصلی » یادداشت
  • شناسه : 20497
  • ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۱۳:۱۹
  • ارسال توسط :

در تشکیلات فرقه منحوس رجوی نشست های لایه ای برگزار می شد و برای حفظ تشکیلات و سرکوب بیشتر، می گفتند این نشست ها لازم است و فرد را به جلو پرتاب می کند.
در یکی از همین روزها لایه عضو که پایین ترین لایه سازمانی می باشد با خانم سادات (محبوبه لشکری) نشست لایه ای داشتند، نمی دانم در نشست چی مطرح شده بود که «فرمان» رو در روی مسئول نشست می ایستد. مسئول نشست برای اینکه فرمان را سرجایش بنشاند و پیش بقیه او را خورد کند گفته بود این قدر پرروئی نکن سازمان تو و امسال تو را از کمپ، از دست خانواده های خودتان نجات داده و آورده اینجا مفت می خورید و به خصوص خواهر تو را که پدر و مادرت همیشه او را می فروختند.این جمله را من خودم در نشست لایه ای خودمان بارها از زبان همین خانم سادات شنیدم که می گفت کردها در کمپ دخترانشان را برای به دست آوردن خرجی زندگی به مردها می فروشند و ما آنها را نجات دادیم آوردیم سازمان و این منتی بود که سر این بیچاره ها می گذاشتند.

«فرمان»  در آن نشست در هم می شکند و بعد از نشست می رود نفت و بنزین روی خودش می ریزد و یک مشعل هم در دستش گرفته و روشن بود. نزدیک به زمان شام بود و من متوجه شدم سالن شلوغ شده و خبری است. رفتم سالن دیدم «فرمان»  شعله آتش در دستش است و داشت گریه می کرد و با صدای بغض آلود میگفت ما آلوده هستیم ومن دیگر نمی خواهم در اینجا باشم. همه دور «فرمان»  جمع شده بودیم واز قضیه هم خبر نداشتیم و نمی دانستیم که چکار باید بکنیم. ناگهان «فرمان»  خودش را به آتش کشید و در یک آن شعله ور شد و داد می زد و در سالن می دوید. صحنه های دلخراش از مشعلی فروزان که انسان ها را در مکتب رجوی به این شکل در خود فرو می برد.
«فرمان» را به داخل ظرفشوئی بردند و با آب و پتو او را خاموش کردند. همه نفرات در سالن شوکه شده بودند که چه اتفاقی افتاده ولی سران رذل سکوت کرده دم برنمی آوردند. شکستن انسان ها تا بی نهایت، تا اقدام به خودسوزی، ای ننگ بر این فرقه ذاله که چنین کرد و می کند . «فرمان»  را سریع با ماشین به امداد و بعد به بیمارستانی در بغداد منتقل کردند .
ما از جریانی که در نشست آنها پیش آمده بود خبری نداشتیم و به آن لایه هم گفته بودند به کسی دیگر و جائی سر این موضوع صحبت نشود.
چند روز بعد نسرین ( مهوش سپهری ) آمد به مقر ما و یک نشست جمعی برگزار کرد. همه لایه ها در آن حضور داشتند و به همه گفت این مورد امنیتی بوده و «فرمان»  در این ایام می خواسته به سازمان ضربه بزند دست به اینکار زده است. کلاً موضوع را روی سر «فرمان»  خراب کرد و نگفت که در نشست به «فرمان» چه گفته اند که او دست به خود سوزی زده است.
بعد از چند روز «فرمان» در بغداد درگذشت. قبل از فوت «فرمان»  یکی از دوستان نزدیک او را برای سفیدسازی پیش او بردند. چندروزی آن فرد پیش «فرمان» بود بعد «فرمان»  فوت کرد. بعدها نشستی گذاشتند که همان فرد گفت: «فرمان»  قبل از مرگش مرا صدا کرد و گفت از کاری که کرده پشیمان است و متوجه این نبوده که دشمن ممکن است از این موضوع سؤاستفاده کند و من از همه نفرات مقر ۳۵ معذرت می خواهم.
بله به این شکل سر و ته قضیه را هم آوردند و پرونده «فرمان» مثل بقیه افرادی که خودکشی کردند بسته شد .
من بعدها از زبان نفراتی که در همان نشست بودند داستان دلخراش «فرمان» را شنیدم . به راستی که لعنت بر این جانیان دروغگو و فاسد.
این خاطره تلخ هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شود، همچون یاسر اکبری نصب و یا آلان محمدی و دیگر کسانی که از جور و ستم فرقه و سران آن دست به خودکشی زدند یاد.

موسی دامرودی

انتهای پیام / ایران آزادی

 

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.