۞ قران کریم :
إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا / منافقین در فروترین طبقات آتش هستند و هرگز برایشان یاوری نمی یابی. (نسا/145)

موقعیت شما : صفحه اصلی » یادداشت
  • شناسه : 18927
  • ۰۲ دی ۱۳۹۷ - ۱۱:۲۶
  • ارسال توسط :

فرقه مخرب و تروریستی رجوی بعد از شکست و ازهم پاشیدن تشکیلات ضدمردمی اش در اعلام جنگ مسلحانه و پناه جستن در آغوش صدام دیکتاتور بدنام وافشای نقش خیانت بارش درجنگ ضدمیهنی عملا به یک گروه سوخته و منفوردراذهان و افکار عمومی مردم  و تاریخ ایران تبدیل شد ودرصحنه سیاسی به انزوا کشیده شد.

به طوری که عملا نتوانست نیرویی جایگزین اعضای از دور خارج شده نماید. از هم گسستن شیرازه فرقه وعدم اقبال اجتماعی  و مردمی باعث شد که سران این فرقه دریک دگردیسی آشکار به شیوه ها و راه کارهای فرقه ای وتبهکارانه روی بیاورند.

استراتژی آنها برای جذب و به کارگیری نیرو براساس فریب پایه گذاری گردید. درسال ۷۷ پدرم که فردی اصولا غیرسیاسی وهیچ شناختی از این سازمان نداشت درهوای رفتن به خارج از کشور بوسیله یکی از دوستانش در دام باند قاچاق انسان این فرقه افتاد و در رویای زندگی خارج از کشور از عراق و پایگاه اشرف سر درآورد.

در قرارگاه اشرف از او خواسته شد که ضمن تماس با ما که دو برادر و دانش آموز بودیم  از ما دعوت کند که با قاچاقچی که به ما مراجعه می کند به نزد وی برویم. پدرم درجریان این تماس هیچ اشاره ای نکرد که وی در پادگان اشرف ونزد مجاهدین است.

دراواخرسال ۷۹ باند قاچاق انسان فرقه ما را از طریق مرز زاهدان به پاکستان برد. حدود یک هفته در یک هتل بودیم  و افرادی که بعد برایمان مشخص شد از رابطین گروه رجوی هستند درهتل ما را به لحاظ ذهنی آماده رفتن به عراق می کردند.

یک هفته مستمرا درهتل، نوارهای صحبت های مسعود و مریم رجوی  را می گذاشتند و ما درطی این مدت در هتل قرنطینه بودیم تا اینکه یک شب دو نفراز مسئولین فرقه به اتاق ما در هتل آمدند و گفتند فردا می خواهیم شما را به عراق نزد پدرتان بفرستیم و از آنجا به اتفاق او به اروپا می روید.

ابتدا من  و بعد برادرم مخالفت کردیم و گفتیم تحت هیچ شرایطی به عراق نمی رویم  اگر نمی توانید ما را به اروپا بفرستید به ایران برگردانید. چند شب رابطین مجاهدین مشغول جر و بحث با ما بودند تا ما را قانع کنند به عراق برویم ولی ما مقاومت می کردیم.

روز بعد آنها چند نفری که همراه ما بودند را با خود بردند اما شب بعد که دراتاق خوابیده بودیم نیروهای پلیس وامنیتی پاکستانی به داخل اتاق ما درهتل ریختند و ما را دستگیر کردند.

خیلی تعجب کردیم چون ما حدود ۱۰ روز در هتل بودیم و به جز نمایندگان فرقه هیچ کسی اطلاع نداشت.

بعد در مقر پلیس برای ما مشخص شد که نمایندگان فرقه به دلیل اینکه حاضرنشدیم به عراق برویم ما را لوداده و به پلیس پاکستان فروخته بودند.

سه و نیم سال در زندان کراچی تحت بدترین شرایط بهداشتی وغذایی به سر بردیم. به دلیل عدم رعایت ضوابط بهداشتی بدن ما پراز شپش و گال شده بود. بعد از مدتی مسئول زندان که یک خانم بود دلش برای ما سوخت و به سفارت ایران اطلاع داد که چند روز بعد  نیروهای سفارت به نزد ما آمدند وترتیب بازگشت ما را به ایران دادند.

هیچگاه آن سال ها رافراموش نمی کنم وهمواره همانند یک کابوس درمقابل چشمانم قرار دارد ولی خدارا شکر می کنم که علی رغم شرایط سخت زندان فریب فرقه تبهکار رجوی  را نخوردیم. فرقه ای که وقتی با مخالفت ما مواجه شد حاضرشد برخلاف تمامی ارزش های انسانی ما را به پلیس پاکستان بفروشد تا دستگیر وزندانی شویم. حال این همان فرقه ای است که  به زمین و زمان تهمت مزدوری وخیانت م یزند درحالیکه خیانت کارتر و مزدورتراز خودشان پیدا نمی شود. بیهوده نیست که آنها از طرف مردم ایران لقب منافق گرفتند .

نوشته: مرتضی

انجمن نجات خوزستان

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.