تاریخ : یکشنبه, ۲ آبان , ۱۴۰۰ Sunday, 24 October , 2021

زجر نامه ی یک هموطن ایرانی ـ در باره دنیای تاریک و سیاه فرقه رجوی

  • کد خبر : 663
  • 03 ژانویه 2015 - 6:45

رویای خیس ـ کاربر فیس بوک ( ‏نویسنده ، شاعر ، ترانه سرا ) 

دلیلی برای ماندن نبود رویای اوج گرفتن بود و بس ، نه خانه می دیدم نه فرزند و نه عاطفه ی مادر را ، سر به راهی نهادم که پایان نداشت ، اسیر دست فکری که خود بی فکر می تاخت ، راهی که پایانی جز مرگ نداشت

ذهنمان آشفته بود و به دنبال یک هدف بودیم بی هدفی مطلق نمی دانم دلخوش به تحصیلات بودیم یا مردی قدرت طلب ، شاید هم خود رویای قدرت داشتیم

ای کاش گوری بکنند و سیاست را چال کنند تا بوی تعفنش دنیای کودکانم را مسموم نسازد.12

من دنیای خویشتن را آرام پراز مهر و عطوفت خواستم دنیایم را به ویرانه ای تبدیل کردند که نقشم درشطرنج آن مهره ی سرباز بود………!!!

وقتی زجر رو حس میکنی

وقتی  مادری رو میبینی که ۳۰ سال منتظره چشم به راه دختر و پسری مانده و هر شب آهی می کشه که دل هر آدمی رو می سوزونه اونوقت می فهمی “رجوی” کی بود

نمیدونم اون دنیا جواب این همه مادرو چه جوری میده؟ نمی دونم من نمی شناسمش ولی فقط می دونم که اگر کسی به خاطر آرمانش جنگید شهید حساب میشه ولی حق نداره

دیگری رو به خاطر خودش اسیر کنه چون هر کس حق زندگی داره و از طرفی حق کسانی که فدای اون و آرمانش شدن مرگ نیست.

 ای کاش (اعضای تحت سیطره فرقه رجوی) به آغوش خانواده هایشان بر می گشتند و زندگی عادی داشتند تا این آدم (رجوی) با آرمان هاش تنها بمونه و بفهمه چه راحت نفرین

هزاران پدر و مادر و فرزند رو با خودش یدک می کشه

تا کی رهبری و سران بیرحم مجاهدین خلق می توانند مانع رویش جوانه ها و تحقق رویاهای انسانها شوند؟

چرا رهبران فرقه مجاهدین از تماس و ملاقات خانواده ها با بستگانشان در کمپ لیبرتی هراس و واهمه دارند؟13

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=663