هشتم شهریور ۱۳۶۰، در تقویم تاریخ معاصر ایران، روزی نیست که بتوان آن را صرفاً یک حادثه تروریستی تلقی کرد؛ بلکه صفحهای است که با خون دو تن از بزرگمردان انقلاب اسلامی جاودانه شد و چهره شوم گروهک منافقین را برای همیشه در حافظه تاریخی ملت ایران ثبت نمود.

به گزارش فراق، در این روز، یک عنصر نفوذی از همان گروهکِ حقیر، با انفجار در ساختمان نخستوزیری، شهیدان والامقام محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر را به شهادت رساند و ضربهای کمرشکن را در حساسترین مقطع جنگ تحمیلی به پیکره نظام اسلامی وارد کرد.
ایرانِ سال ۱۳۶۰، میدانِ دوگانه دفاع در برابر ارتش بعث و مقابله با توطئههای داخلیِ برخاسته از دلِ نفاق بود. در چنین شرایطی، گروهک منافقین که پیشتر نیز با عملیات هفتم تیر، شهید بهشتی و ۷۲ یارِ امام را به شهادت رسانده بود، این بار با رخنه در بدنه امنیتی کشور، دو مدیر جهادی و مردمی را که نماد کارآمدی و ولایتپذیری بودند، از ملت ایران گرفت. حذف فیزیکی رئیسجمهور و نخستوزیر، توهم زبالههای خلق برای ایجاد خلأ در رأس مدیریت اجرایی کشور در اوج حملات دشمن بعثی بود؛ توهمی که باز هم مانند همیشه، از شناخت روحیه ملت ایران عاجز ماند.
مسعود کشمیری، عامل نفوذیِ منحرفی که تا پست دبیری شورای امنیت بالا رفته بود، با یک چمدان بمب، جنایتی را رقم زد که شدت آن به حدی بود که پیکرهای مطهر شهیدان رجایی و باهنر تا ساعتها بر اساس علائم دندانشناسی شناسایی شدند. اما پشت این انفجار، دستِ کثیف تفالههای شیطان بهروشنی قابل تشخیص بود؛ همانهایی که در ابتدا در لندن با بیانیهای از طریق فرانسپرس مسئولیت ترور را به دوش گرفتند، اما چون واکنش خشمگین مردم و محکومیت جهانی را دیدند، به ناگاه آن را تکذیب کردند. این رویه شقیانه، همواره یکی از نشانههای بارز گروهک خائنان بوده است: جنایت و سپس انکار، همزمان با دامن زدن به تبلیغات علیه ایران.
اما بعدها اسنادِ تاریخی و اظهاراتِ خودِ سران این گروهک، پرده از چهره واقعی آنها بر داشت. مسعود رجوی، سرکرده این گروهک، در یکی از دیدارهایش با مقامات رژیم بعث، صراحتاً به دستداشتن در این ترور اقرار کرد. حتی وزارت خارجه آمریکا نیز در بیانیه رسمی خود در سال ۱۹۹۴ (۱۳۷۳)، مسئولیت گروهک منافقین را در انفجار هشتم شهریور بهوضوح تأیید کرده است.
جنایتهای خائنان به ملت ایران اما هرگز به هشتم شهریور محدود نشد. این گروهک، علاوه بر ترور هزاران تن از مردم بیگناه و شخصیتهای انقلابی، در طول جنگ تحمیلی نیز با لباسهای مزدوری، در کنار ارتش صدام و سپس با حمایت سرویسهای جاسوسی غرب، به دشمنیِ تمامعیار با ایران ادامه داد.
رویکردِ ضدملی و خیانت این گروهک در سالهای اخیر نیز با بهرهگیری از ابزارهایی که دشمنان ملت ایران در اختیار آن قرار دادند به اشکال گوناگون ادامه داشته است. گروهکی که فاقد هرگونه هویت مستقل، ایدئولوژی معتبر و پایگاه مردمی است و تنها بهعنوان یک ابزار نیابتی تمامعیار در خدمت سرویسهای اطلاعاتی دشمنان ایران، بهویژه رژیم صهیونیستی، سیا و امآی ۶، به حیات انگلی خود ادامه میدهد.
این جریان از ابتدا تا امروز تنها یک «شرکت خدماتی جنایتکار» بوده که در ازای دریافت بودجه، پناهندگی سیاسی و زیست انگلی از سرویسهای جاسوسی غرب و رژیم بعثی صدام و رژیم صهیونیستی، هر جنایتی را که به آن سفارش شده، بدون کوچکترین وجدان و عقلانیت انسانی اجرا کرده است. اگر امروز یک لحظه حمایت مالی و لجستیکی سرویسهای اطلاعاتی غربی از این گروهک قطع شود، حیات خفیف و خائنانه آن در همان لحظه پایان مییابد؛ چرا که این گروهک حتی توان تأمین یک وعده غذای روزانه اعضای وامانده خود در آلبانی را بدون دلارهای سرویسهای جاسوسی ندارد.
انتهای پیام

































