گروهک تروریستی زبالههای خلق سالهاست با کاسبی روی هلاکت دیگر تروریستها، برای جریان ورشکسته خود اعتبار جعلی میخرد تا یک بار دیگر نام پوسیدهاش را در رسانهها زنده و مشروعیتی دروغین برای گروهکِ در حال احتضارش جعل کند.

به گزارش فراق، هربار که حکم یک تروریست یا خرابکار داخلی در ایران به مرحله اجرا میرسد، سروصدایی از طویلههای منافقین در آلبانی و پاریس بلند میشود: «او خر ماست!» این ادعای نخنما، شگردی تکراری است که سالهاست گروهک تروریستی منافقین، این زبالههای انسانی و خائنان آواره، آن را پیش میبرند. آنها هر جنازه متعفنی را به نام خود سند میزنند، نه از سرِ عقیده، بلکه برای آنکه یک بار دیگر نام پوسیدهشان را در رسانهها زنده کنند و مشروعیتی دروغین برای گروهکِ در حال احتضارشان جعل نمایند.
این «کاسبی با خون» استراتژی بقای خائنان آوارهای است که حتی در میان دیگر مزدوران ضد انقلاب هم منفور و مطرودند. زبالههای خلق که روزگاری با ۱۷ هزار ترور، مردم کوچه و بازار را به خاک و خون کشیدند، امروز برای آنکه نبض گروهکشان از حرکت نایستد، به آمار اعدامها چشم دوختهاند تا شاید از قِبَل آن، چند ستون خبری در رسانههای غربی رزرو کنند.
توهم آلترناتیوی که از گورستان سر برآورده
منافقین یا به بیان دقیقتر، همین زبالههای انسانی سالهاست در سرابی به نام «آلترناتیو نظام» دست و پا میزند. کافی است نگاهی به کمپهای تحت کنترل آنها در آلبانی بیندازیم: مشتی پیرمرد و پیرزن وامانده که یا از سر اجبار در حصارهای امنیتی ماندهاند، یا آنقدر کهولت سن دارند که توان گریز ندارند. اعضایی که به گواهی جداشدگان، اکثرشان منتظر فرصت فرارند و همان چند نفر باقیمانده نیز به زور ارعاب، تجاوز و شکنجههای روانی، در بند نگاه داشته شدهاند. این است آن «ارتش توهم بخش» که خائنان آواره در خیال خود علم کردهاند!
آنها برای آنکه چهره مضحک این توهم را بپوشانند، در هر اعدام و هر آشوب خیابانی، سریع ادعای مالکیت میکنند. تروریستی که دیروز با داعش همپیمان بود، امروز پس از اعدام، ناگهان «عضو منافقین» نامیده میشود. آشوبگری که با پول سرویسهای بیگانه سنگربندی کرده بود، بلافاصله در رسانههای وابسته به منافقین، «مجاهد!» لقب میگیرد. این یک الگوی کاسبانه برای پسماندهای خلق است: هر مرگ تازهای، فرصتی برای پمپاژ دروغ و جذب بودجههای بعدی از سوی حامیان غربی. زبالههای خلق، دلالان خون هستند و هیچ چیز جز دلارهای غربی، به ایدئولوژی پوچشان شکل نمیدهد.
سه انتحار سیاسی و یک پایان حقارتبار
خائنان آواره در کارنامه سیاه خود سه «انتحار» بزرگ را ثبت کردهاند که هرکدام بهتنهایی کافی است آنها را تا ابد نه تنها از دایره سیاست که از شمول انسانیت نیز خارج کند. خودکشی اول، قیام مسلحانه علیه ملت در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ بود که ۱۷هزار ترور کور، رکورددار جنایت در میان تمام گروههای ضدانقلاب شد. خودکشی دوم، آغوش باز به روی صدام، دشمن قسمخورده ایران، و شرکت در عملیات ترویستی موسوم به فروغ جاویدان بود؛ جایی که با لشکرکشی به خاک وطن، مهر «خائن» را برای همیشه بر پیشانی خود کوبیدند. و انتحار سوم، ساختار ضدبشری است که در آن طلاقهای اجباری، تجاوز سرکردگان به زنان عضو، و قتل ناراضیان، به یک رویه عادی تبدیل شد.
این سه انتحار سیاسی، زبالههای خلق را به چنان منجلابی فرو برده که امروز حتی دیگر گروههای ضد انقلاب نیز حاضر نیستند ننگ همکاری با آنها را بپذیرند. دیگر رقبای تروریستیِ سطلی و تجزیهطلبشان نیز در فضای مجازی، کاری جز فحاشی و تخریب متقابل با آنها ندارند؛ آنهم با ادبیاتی چنان سخیف که گاه به کتککاریهای خیابانی در حاشیه همایشهای خارجنشین میانجامد.
واقعیت آن است که نه زبالههای خلق، نه دیگر گروهکهای تروریستی حتی یک گروه واقعی هم نیستند. آنها خائنان آوارهای هستند که تمام هستی خود را در آغوش دشمنان ایران از آمریکا و رژیم صهیونی گرفته تا برخی حاکمان فاسد منطقه یافتهاند.
آنها برای بقا، محکوم به مصادره هر قاتل، تروریست و خائن در ایران هستند تا بتوانند به حامیانشان گزارش دهند که هنوز «فعال»اند. اما حقیقت تلخ برای این مزدوران آن است که امروز جمهوری اسلامی ایران چنان به قله اقتدار رسیده که حتی اربابانشان هم پس از شکستهای پی در پی در سه جنگ تحمیلی اخیر دیگر به فکر تسلیم شدن در مقابل این قدرت بزرگ افتادند؛ تسلیمی که کمترین هزینهاش وجهالمصالحه قرار گرفتن تروریستهای آواره و استرداد برای مجازات در سرزمین مادری میباشد؛ و این وعدهای است که تاریخ، زودتر از خیال خام آنان محقق خواهد ساخت.
محمدجواد نوعپرور
انتهای پیام

































