نوزدهم تیرماه سال ۱۳۷۴، خبری بهسرعت در رسانههای وابسته به گروهک خائن منافقین پیچید: سه تن از اعضای گروهک به نامهای، «حسین سدیدی»، «ابراهیم سلیمی» و «یارعلی گرتبار» توسط ایران ترور شدند. این روایت جعلی که بلافاصله با آبوتاب فراوان از سوی دستگاه تبلیغاتی آشغالهای خلق بازنشر شد، برای سالها بهعنوان یک برگ بازی توسط منافقین مورد استفاده قرار گرفت. اما بعدها اسناد، شواهد و روایتهای متعدد، پرده از سناریویی دروغین برداشت که هدفی جز سرپوش گذاشتن بر تسویههای مرگبار داخلی گروهک نداشت.

زبالههای خلق که پس از پناه بردن به دامان صدام، ماهیت خود را بهعنوان یک جریان خائن تثبیت کردند، در میانه دهه ۷۰ خورشیدی درگیر یکی از تاریکترین دورههای سرکوب داخلی خود بودند. چرخشهای ایدئولوژیک سرخر منافقین و به دنبال آن تصاحب زنان گروهک توسط وی، بسیاری از کادرهای قدیمی را که معترض بودند، به زندانهای مخوف درون اردوگاههای گروهک در عراق فرستاد. در چنین بستری، حذف سه چهره شاخص میتوانست زهر چشمی از بقیه اعضای ناراضی بگیرد و آینه عبرتی برای آنها شود.
هدف قرار گرفتن سدیدی، سلیمی و یارعلی گرتبار کاملا عمدی و به دستور رجوی بود. جداشدهها ماجرای توطئه را این گونه افشا کردند که بعدها با روایتهای مختلف مشخص شد این اقدام، الگوی رفتاری سران منافقین بوده است: سدیدی و سلیمی در آستانه جدایی یا افشاگری بودند. آنها که از چهرههای قدیمی و منتقد گروهک به شمار میرفتند، در دام تسویه حساب خونین داخلی گرفتار آمدند. تیم حفاظت رجوی ملعون، با دستور مستقیم آنها را به قتل رساند و سپس با طراحی یک نمایش رسانهای، انگشت اتهام را بهسوی تهران گرفت.
این یک عملیات روانی از سوی سر تیم باند خران بود: یک تیر و سه نشان. نخست، حذف فیزیکی مخالفان بالقوه و مهرههای ناراضی از بدنه. دوم، متهم کردن ایران به «تروریسم برونمرزی» برای جذب حمایتهای بینالمللی و تثبیت روایت مظلومیت. سوم، ایجاد رعب در میان سایر اعضایی که جرأت انتقاد یا خروج از گروهک را داشتند و این پیام را مخابره میکرد که سرنوشتی جز مرگ در انتظار افراد ناراضی نیست.
حادثه ۱۹ تیر ۱۳۷۴ تنها بهعنوان یک نمونه از دروغپردازی یک جریان وطن فروش برای بقا و سرپوش گذاشتن بر جنایات داخلی خود ثبت شده است؛ روایتی که آشغالهای خلق هنوز هم پشت آن پنهان میشوند و ساکنان طویله آلبانی را با آنها سرگرم میکنند.
انتهای پیام

































