یک اصل منطقی بر زندگی فردی و اجتماعی انسانها حاکم است: اگر در مسیر درست حرکت کنی، به مقصد میرسی؛ مثلاً وقتی درست رانندگی میکنی، به مقصد میرسی، اما اگر رانندهای خلاف جهت حرکت کند، قطعاً به مقصد نخواهد رسید.

در کل، حکایت ما با غرب و رژیم صهیونیستی، حکایت نبرد منطق با ضدِّ منطق است. یکی از اصلیترین دلایلی که تحرکات ۴۷ سالۀ سیستمهای دشمن نتوانسته کشور و نظام ما را با خطر فروپاشی مواجه کند، همین اصل منطقی و ریاضی است.
اینجا ملتی زندگی میکند که دو هزار و ۵۰۰ سال سلطنتِ موروثی را ساقط و مردمسالاری واقعی را حاکم کرده، نه دموکراسیِ فریبنده را. مردم پیش از انقلاب، خود را صاحب کشور نمیدانستند؛ مستشاران آمریکایی خود را صاحب این کشور میپنداشتند و جان و مال و ناموس مردم را ملک طلق خود حساب میکردند. روایتهای جانسوز بسیاری از جنایاتی که مرتکب میشدند، وجود دارد.
اما پس از انقلاب، مردم خود را صاحب این کشور میدانند. اگر کسی گمان کند مردم با کشور خود دشمناند و به اشارۀ این و آن عمل میکنند، دچار توهمی بیش نیست. در ۴۷ سال گذشته، همین توهم باعث اشتباههای پیدرپی آمریکا و متحدانش شده است.
اگر گاهی میبینیم مردم در برخی مسائل انتقادات تندی مطرح میکنند، این نشانۀ دشمنی با نظام نیست، بلکه نشان میدهد از اینکه برخی مسئولان بهصورت فردی، کشور را با تهدید اقتصادی و… مواجه میکنند، ناراحتند.
خلاصه اینکه آمریکاییها همچنان در توهماند و مردم را پدیدهای جدا از کشور و ساختار آن تصور میکنند. امیدی به اصلاح رفتار آمریکاییها نیست، چون خود را به خواب زدهاند و از پذیرش واقعیت بیزارند.
من ایمان دارم این تجاوز ضدبشری نیز، همچون همۀ کارهای احمقانۀ آمریکا در ۴۷ سال گذشته، به ضرر خودش و متحدانش تمام خواهد شد، انشاءالله. نکتۀ بسیار مهم این است که به هیاهوی رسانهای توخالی غرب توجه نکنیم و به یاد داشته باشیم که شهید سلیمانی فرمود: «فرصتی که در تهدید هست، در خودِ فرصت نیست! به شرطی که نترسیم و نترسانیم.» مطمئن باشیم انشاءالله که پیروزیم.
حبیباله. س
انتهای پیام

































