براساس شواهد و اسناد مختلف، یکی از راهبردهای کلیدی جریانها و گروهکهای تروریستی برای بقا، هدفگیری عمدی و سیستماتیک نوجوانان، دانشآموزان و جوانان است.

به گزارش فراق، آنان با علم به شکلپذیر بودن ذهن و باورهای این گروه سنی، همواره تلاش میکنند تا با تحریف واقعیتها و ارائه یک ایدئولوژی انحرافی، آنان را به ابزاری برای اهداف شوم خود تبدیل کنند.
مبانی این راهبرد مخرب:
۱- هدفگیری ذهنهای شکلپذیر: گروهکهای تروریستی، کودکان و نوجوانان را چونان «کاغذ سفید» میبینند که میتوان هر اندیشه انحرافی را بر آن نقش زد. این جریانها با دور کردن نوجوانان از محیط امن خانواده و سیستم آموزشی سالم، سعی در شستشوی مغزی و قطع ارتباط عاطفی و فکری آنان با جامعه دارند.
۲- تخریب مبانی فکری و هویتی: تروریستها با حمله به ارزشهای اصیل ملی، مذهبی و فرهنگی جامعه، سعی در ایجاد خلأ هویتی در نوجوانان داشته و سپس با پرکردن این خلأ با ایدئولوژی خشونتآمیز و بیگانه، آنان را به سربازانی مطیع و فداکار برای اهداف تروریستی تبدیل میکنند.
۳- سوءاستفاده از احساسات: نوجوانان و جوانان، به دلیل روحیه هیجانی و شور، در معرض سوءاستفاده گروهکهایی قرار میگیرند که با شعارهای فریبنده، مسیر خشونت و ترور را به آنان نشان میدهند. منافقین پس از انقلاب اسلامی با همین حربه، عمدتاً به سراغ دانشآموزان و دانشجویان رفتند.
۴-محو کردن اختیار و تفکر انتقادی: در این ساختارهای تروریستی، از افراد خواسته میشود تا اختیار و تفکر مستقل خود را کامل تسلیم سرکردگان گروهک کنند. نوجوانان به دلیل تجربه کمتر، بیشتر در دام این تقاضای اطاعت مطلق میافتند و بهراحتی تحت کنترل روانی قرار میگیرند.
تاریخ فعالیت گروهکهای تروریستی مانند منافقین، نشان میدهد که حمله به قشر نوجوان و جوان، در واقع حمله به آینده و پایههای فکری جامعه است. این تجربه، اهمیت حفظ و تقویت هویت ملی-مذهبی نسل جوان، ارتقای سواد رسانهای و قدرت نقد، تقویت بنیان خانواده و هوشیاری نهادهای آموزشی در برابر تلاشهای نفوذ و شستشوی مغزی توسط گروههای انحرافی و تروریستی را بیش از پیش آشکار میسازد. آگاهیبخشی به نوجوانان درباره اینگونه راهبردهای فریبنده، امری ضروری برای مصونیت بخشیدن به آنان و حفظ امنیت فکری جامعه است.
انتهای پیام

































