تاریخ : دوشنبه, ۲۶ مهر , ۱۴۰۰ Monday, 18 October , 2021

جواب آقای غصنفری به نامه سلمان دولت پناه + نامه آقای سرابی

  • کد خبر : 4887
  • 18 ژانویه 2016 - 0:36

جواب آقای غصنفری به نامه سلمان دولت پناه

c206

خانواده ی سلمان دولت پناه ازعشایر مغان می باشند که سراب محل ییلاق شان است و بنابراین سکونت دوگانه ای درد و استان آذربایجان شرقی واردبیل دارند و مسلماً بسته به فصول، با انجمن نجات هردو استان مرتبط می باشند.
اخیراً نامه ای ازطرف خانواده ی او به مقامات مرتبط عراق و کمیساریا نوشته وارسال شده که طی آن درخواست ملاقات، اعزام بخارج ازعراق جهت حفظ جان شماها و شاید بازرسی سازمان های بین المللی ازکمپ لیبرتی و حتی آلبانی که شاهد کلاس های مغزشوئی رجوی بوده و او را ازاین کار برحذر دارند!
تمامی این درخواست های ابتدائی ، با ملایمت زیاد طرح شده بود و ابداً انسان عاقلی ایرادی براین نامه نمی تواند داشته باشد!
اما رجوی که درمیان این انسان های عاقل نیست، سخت ازاین نامه ها برآشفته و بدنبال دیگر اسیرانی ازاین استان که مجبور به فحاشی شده و مزورانه سعی کردند که خانواده و دوایر امنیتی را عین هم معرفی کرده ونقش مهم خانواده ها در افشای جنایات رجوی را کم اهمیت کند، به سلمان دولت پناه ما هم امر کرده که به تکرار خزعبلات دائمی او بپردازد.
ماحصل این امرو نهی، نوشته ایست بانام ” مرز بین رذالت و شرافت ” که ضمن فلسفه بافی های نامفهوم وچیدن نامتناسب کلمات درکنار هم گفته است:
می‌توان و باید رژیم پلید آخوندی را سرنگون کرد و چه بد روزگاری است که جای ظالم و مظلوم در ترازوی امروزی به‌اصطلاح حقیقت در همه دستگاه‌های مماشات عکس جلوه داده می‌شود و از پس پرده کثیف سازش ذلت‌بار، ارگان‌های مزدوری همچو ن انجمن نجاست و… بیرون می‌زند … و اینجاست که باید بگوییم وای بر کسانی‌که از گوشت و پوست انسان‌های بی‌گناه ارتزاق کردند و توهین و افترا بر کسانی زدند که با تمام وجودِ خود در مقابل شیادان تاریخ ایران ایستاده‌اند و دست ننگین ذلت و تسلیم را بالا نبردند و همه‌چیز را به جان خریدند و دوستان خود را در موشک‌باران فاشیسم دینی حاکم بر ایران از دست دادند ولی به‌جای اندوه و حزن و عزا، همچون صاعقه‌ای پر از انرژی و آتش‌فشانی پر از گدازه‌های آتشین، عزم جزم کردند که بن و پایه این حاکمان بی‌تربت را بسوزانند و آزادی را که هدیه‌ای برحق بر ایران و ایرانی است همراه بیاورند
واین چه ربطی به خانواده ها دارد ؟!
آیا شما مسئله آنها را با قدرت طلبی رجوی قاطی کرده و مرز ها را درهم نمی ریزید؟؟
این دستگاه مماشات که درراس آن دولت فعلی آمریکا ست ازنظر شما ، چه میتوانست برعلیه مردم ایران بکند که نکرد؟!
تنها حمله ی نظامی بود که نکرد ومی خواست بکند که فرماندهان ارتش ، صراحتاً به اوباما گفتند که این حمله عواقب غیر قابل پیش بینی خواهد داشت وما باانجام آن به هزار دلیل مخالفیم !
دراینجا گناه اوباما این بود که به نظریات کارشناسانه ی خبرگان نظامی خود توجه کرد وشمشیر برکشیده اش را غلاف نموده وبه توصیه ی دلقکانی مانند رجوی توجه ترتیب اثری نداد!
شما بصراحت میگویید که انجمن نجات ماحصل این مماشات ها وسازش هاست که بموجب آن حق مظلومی بنام رجوی خورده می شود!!!!
آیا اگر مماشاتی دربین نبود، دفاتر انجمن نجات هم می بایست هدف بمباران قرار می گرفت و چه بسا درآن موقع اعضایی ازخانواده ی شما هم که اتفاقا درآها حضور داشتند ، کشته می شدند؟؟
بااین طرزتفکر است که می خواهید ما را به آزادی وخوشبختی دوجهانی برسانید ؟!
دیگر اینکه وقتی بشما القا شده که بیرون رفتن از زندان وبارگاه رجوی، بمنزله ی نابودی شماست ، ماندنتان در لیبرتی ، قهرمانی بشمار نیآید چرا که ازنظر منطقی که به زور ولطایف الحیل درمغزتان فرو کرده اند، فرار نکردن از لیبرتی را با صرفه تر می دانید !!!

چرا که خمپاره ها ممکن است اصلا به بسترشماها اصابت نکند وکشته نشوید ولی دربیرون از لیبرتی ومناسبات رجوی نابود می شوید؟!
لطفا این بزدلی را بحساب قهرمانی نگذاشته وبه خورد دیگران ندهید. آگاهی جامعه ی ایران، بالاتر از تصورات مالیخولیایی رجوی و مریدان فریب خورده اش میباشد!
سلمان مشترک بین ما واردبیلی های گرامی، مینویسد:
” … آری تعجب‌برانگیز و شوکه کننده است اما خوب این حقیقت تاریخِ ماست که فدای نسل‌های آینده شویم و هر وجدان بیداری در این دوران بسیار حساس، حتماً درک خواهد کرد که مرزبندی ما با این رژیم عقب‌افتاده و مادون فرهنگِ غنی این دوران چیست؟ و اصلاً این مرز چرا بین رذالت است و شرافت “؟!
اینگونه مردن های شما فقط خانواده هایتان را عزادار می کند و البته نفرتشان را به رجوی بیشترودیگر هیچ!
مردمی که دردشان بود ونبود شما نیست ، به اخبار مرگ و میر شما توجهی ندارند و اگر می شنوند کک شان هم نمی گزد!
چرا که آنها هیچ رابطه ای بین زندگی ومنافع خود وبود ونبود شما نمیتوانند برقرار کنند و چه بسا زیر لبی می گویند ” فرقی نمی کرد بود ونبودش “.
این حقیقت را ازما بشنوید وبیخودی خود را عزیز ودردانه ی مردم ایران تصور نکنید!
حمید


نامه آقای سرابی

آیی، برک جاناواردی ( خرس جانور وحشتناکی است)!
این یک ضرب المثل اجدادی است که گفته اند کسی سیلی محکمی ازخرس خورد وهردوگوش اش کر شد!
بعد از این حادثه ی تلخ، قاعدتا افکار این فرد روی خرس متمرکز بوده وقیاس بنفس می کرد! مثلاهرگاه میدید کسی حرف میزند، تصور میکرد که درباره ی خرس است وبلافاصله میگفت بلی ” آیی، برک جاناواردی- خرس جانور وحشتناکی است “!
بعضا این موضوع درخاطره نویسی جدا شده هاازمناسبات رجوی هم بطور چشمگیری مشاهده میشود.
این عزیزان ، زمانی که از پروسه ی شستشوی مغزی شان می نویسند، به نبوغ ومهارت بی نظیر رجوی وهوش سرشار او دراین مورد اشارات بیش ازحدی میکنند ومبالغه میفرمایند!
آنها فراموش می کنند که راهی جز قبول نظریات رجوی درآن وادی وحشتناک که کمپ اشرف و… نامیده می شد ، نداشتند و دراصل این شرایط خاص بود که آنها را اینطو اسیر وبرده ی رجوی میساخت!
آنها نباید ازنظر دور دارند که راهی جز پذیرفتن اراجیف رجوی ویا رفتن به شکنجه گاه های صدام نداشتند وبنابراین بهتر است مسائل را اینگونه تحلیل کنند وازخود بپرسند که درانتخاب کدامین راه مستقل اختیارات و امکاناتی داشتند که استفاده نکردند!
جبر تحمیلی و شرایط کاملا مناسب عراق آن روز برای فراهم کردن برده شدن را نباید به حساب هوشمندی رجوی گذاشت!

یا حق

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=4887